Saturday, August 27, 2016

بازی با چند تا شیرینی




بچه را به شیرینی‌پزی دعوت کنیم
صحبت از همجنس‌گرایی با بچه‌ها، سوژه‌ای جدا از گفتگوی بزرگ‌تر و مفصل‌تری نیست که در آن از برابری انسان‌ها، حق انتخاب فردی، مسوولیت‌پذیری صحبت کرد و در این میانه از مباحثی مانند قلدری (bullying) هم گفت، همان‌طور که آرد و تخم‌مرغ هم به تنهایی تبدیل به یک شیرینی نمی‌شوند: باید در کنار دیگر مواد لازم قرار بگیرند، رویشان کار بشود و درنهایت بشوند یک شیرینی خوشگل و خوشمزه، مثلا بشوند یک نان زنجفیلی.
این یک مثال غیر ایرانی است که با یک شیرینی موضوع بزرگ گرایش و هویت جنسی را به زبانی ساده برای بچه توضیح داد. در مثال غربی، از یک شیرینی زنجفیلی استفاده می‌کنند. این مدل شیرینی‌ها به شکل سنتی، قرن‌هاست در ظاهر یک آدم پخته می‌شوند. برای همین برای بچه‌ها آشنا هستند. ولی می‌شود همین را به فرهنگ خودمان تبدیل کرد و در فرهنگ فارسی‌زبان هم می‌شود فهمید در بافت خانواده ما چه مدل شیرینی، کلوچه یا نان محبوب بچه‌هاست و از همان استفاده کرد.
پیشنهاد من این است که بچه را برای پختن همین شیرینی، کلوچه یا نان محبوب خانواده‌تان کنار خودتان دعوت کنید تا در حین پختن شیرینی و بعد آن، با هم حسابی صحبت کنید. این یک بازی بامزه می‌شود که جهت‌گیری خاصی هم ندارد: بگذارد بر اساس گفتگوی جمعی‌تان پیش برود. از حرف‌های معمولی روزانه شروع کنید و در کنارش سعی کنید با شیرینی شخصیت‌پردازی داشته باشید: مثلا هدف را این بگذارد که یک شیرینی درست کنید که یک اسم هم داشته باشد، هر اسمی که برای بچه خانواده شما بیشتر معنا می‌دهد، می‌تواند مسعود باشد، یا زهرا یا پارلاماتیندا. بستگی دارد توی بافت خانوادگی‌تان چه اسمی فضا را بازتر کند برای صحبت جدی‌تر. و بعد باید با صبر و آرامش، گفتگو را دنبال کرد.

قبل صحبت با خودمان خلوت کنیم
با خودمان رک باشیم: صحبت ساده‌ای در پیش نیست. حرف امروز شما می‌تواند یک عمر بر بچه‌تان تاثیرگذار باشد. در این بحث هم شمای پدر، مادر، خواهر یا برادر بزرگ‌تر باید با این واقعیت روبه‌رو بشوید که بچه شما هم مثل هر آدم دیگری هویت و گرایش جنسی خودش را خواهد داشت. بچه شما هم عاشق می‌شود و در عشق شکست می‌خورد. بچه شما هم انتخاب‌های اشتباه خواهد داشت، اشتباه هم خواهد داشت، مثل هر آدم دیگری.
ولی الان صحبت از آینده نیست: الان شما می‌خواهید بچه‌تان را مجهز کنید تا درک و شناخت بیشتری هم از خودش داشته باشد و هم آدم‌های اطراف خودش را بشناسد. زمان این‌ گفتگو دست شماست: می‌توانید حتی زیرش بزنید و با بچه صحبت نکنید. ولی اطمینان خاطر داشته باشید که بچه اگر از خود شما نشنود، با دیگران صحبت خواهد کرد. بقیه معلوم نیست در فضای امن، صحبت درست را با بچه داشته باشند. هیچ‌کسی با دلسوزی خود شما نمی‌تواند با بچه صحبت کند. این را فراموش نکنید.
فراموش هم نکنیم: بچه ما یک آدم است که در دوران مدرن قرن بیست و یکم زندگی می‌کند. حق انتخاب برای نسل او از هر چیزی مهم‌تر است. همچنین او متعلق به نسلی است که خود را مستقل‌تر از بقیه ما می‌بینند.
این را هم بدانیم: برچسب‌های زندگی امروز ما الزاما برای نسل آینده معنا و مفهوم کنونی را ندارند. همین‌الان خیلی از بچه‌های راهنمایی و دبیرستانی حاضر نیستند از برچسب‌های دگر‌جنس‌گرا (استریت) یا همجنس‌گرا (دگرباش، رنگین‌کمانی و غیره) استفاده کنند.
خیلی‌ها امروز می‌گویند ما یک انسان هستیم و با یک انسان دیگر، ممکن است رابطه‌ای برقرار کنیم. مهم هم نیست آن آدم دیگر چه جنسی می‌تواند داشته باشد: مهم احساس درونی ماست که چه باشد. در نتیجه آماده باشید که بحث‌تان در مسیری متفاوت از آنچه پیش‌بینی کرده‌اید، پیش برود.
فقط از این مطمئن بشویم: بچه باید درنهایت متوجه بشود که انسان‌ها برابر همدیگر هستند، انسان‌ها حق انتخاب دارند و ما نسبت به انتخاب‌های فردی‌مان مسوول هستیم، اول از همه در برابر خودمان و بعد در مقابل دیگران. و درنهایت اینکه مهم نیست بچه ما چه گرایش و هویت جنسی داشته باشد، ولی باید بداند رابطه سالم چیست، باید بداند بلوغ چیست و اینکه رابطه رضایتمندانه بین دو انسان چه معنایی دارد.
حتما قبل صحبت با بچه به اندازه کافی هم تحقیق کنیم و مطالعه لازم را داشته باشید: بچه ممکن است پنج ساله باشد یا هفت ساله، ولی سوال‌های خیلی سختی خواهد پرسید. آماده پاسخگویی باشید. اگر هم جوابی را نمی‌دانید، بگویید نمی‌دانم، توضیح اشتباه ندهید. شاید بد نباشد همراه بچه در میانه گفتگو سری به اینترنت زد و جواب برخی سوال‌ها را از وب‌سایت‌های رسمی سازمان‌های مرتبط به گرایش و هویت جنسی پرسید. هرچند بیشتر به زبان‌هایی مانند انگلیسی می‌شود به این جواب‌ها رسید، ولی در فارسی هم اطلاعات خوبی موجود است. فقط باید وقت کافی گذاشت تا به آنها رسید.

بازی با یک شیرینی: هویت و گرایش جنسی
خب، قدم اول آماده کردن خمیر شیرینی است و این یک زمان خوب است تا با بچه سر صحبت را باز کنید. باید یک فضای آرام و سالم در فاصله آماده شدن شیرینی خلق کنید که در آن بچه بداند سرگرم یک بازی است و در این فاصله می‌تواند صحبت جدی هم داشته باشد.
وقتی شیرینی آماده شد، وقت آن شده از شیرینی برای بازی اصلی استفاده کنیم. فرض کنیم اسمش پارلاماتیندا باشد. اول باید گرایش و هویت جنسی و همچنین جنس را از طریق او به بچه توضیح داد. ولی قبل اینکه به این مرحله برسیم، کمی با شیرینی‌ها بازی کنیم. کمی از آنها را بچشیم. شاید بد نباشد کنارش چایی یا میوه هم بگذاریم و پارلاماتیندا را به یک میهمانی چایی‌خوری همراه با بچه‌مان دعوت کنیم.
وقتش که شد پارلاماتیندا مهم‌ترین شخصیت این لحظه از زندگی شما و بچه می‌شود: همانند بچه شما، پارلاماتیندا هم اندام تناسلی دارد. با کمک آن می‌توان به بچه توضیح داد که جنس مرد، زن و جنس سوم چیست.
بعد نوبت به هویت و گرایش جنسی می‌رسد: یا آنچه در مغز / وجود آدمی است و آنچه در قلب / روان آدمی است. یا به بیانی ساده‌تر: آنچه در وجود آدمی از پیش تولد حک شده و نشان می‌دهد فرد چه هویتی از لحاظ جنسی دارد و بعد، آنچه قلب آدمی می‌خواهد.
پارلاماتیندا می‌تواند جنس مرد داشته باشد، مثل من نویسنده این یادداشت، ولی در وجودش حک شده باشد که همجنس‌گراست. یعنی مغز من و قلب من به همجنس خودم توجه نشان می‌دهند. یعنی من همجنس‌گرا هستم. پارلاماتیندا البته می‌توانست جنس مرد باشد مثل من، ولی در وجودش حک شده باشد که زن است، یعنی تراجنسی است ولی ممکن است به مرد یا زن توجه قلبی نشان بدهد.
اینجاست که موضوع برابری آدم‌ها، همچنین موضوع حریم خصوصی ما و حق انتخاب و مسوولیت‌پذیری ما مهم می‌شوند. همین‌جاست که وقت صحبت از موضوع قلدری می‌رسد و بحث اینکه چطور زخم زبان می‌تواند سنگین‌تر از زخم چاقو بر وجود آدمی برای یک عمر باقی بماند.
بحث توضیح همجنس‌گرایی یک صحبت کوتاه نیست. ولی بازی با پارلاماتیندا به شما فرصت می‌دهد تا این گفتگو را با بچه‌تان شروع کنید. احتمالا نمی‌توانید در یک جلسه صحبت با بچه به نتیجه‌ای برسید. همین صحبت را به جای شیرینی، با عروسک هم می‌توان داشت. ولی فکر می‌کنم اینکه بچه به شما کمک کند خمیر شیرینی را آماده کنید، به او حس آدم بالغ بدهد، او را جدی کند. همچنین زمان آماده‌سازی شیرینی، فضای امنی درست می‌کند که در سایه‌اش بیشتر با بچه خودتان دوست باشید و بهتر همدیگر را بشناسید.
باز هم تاکید می‌کنم: این گفتگو در فضایی سالم و با دلسوزی شما انجام بشود بهتر از این است که چند تا بچه دبستانی کنار هم بنشینند و با تماشای یک فیلم کوتاه پورن همراه با فتیش بخواهند بفهمند فرق‌های گرایش و هویت جنسی چیست، رابطه جنسی چیست، همجنس‌گرا و دگرجنس‌گرا کیست و اینکه چطور باید با قلدری مبارزه کرد.
حرف آخرم این است: خانواده من با من دوست نبودند و من به جای اینکه جواب سوال‌هایم را از زبان آنها بشنوم، آن هم در یک محیط امن و سالم، جواب‌هایم را با آزمون و خطا در محیط‌های اغلب ناامن یاد گرفتم. ولی قرار نیست بلاهایی که سر من آمده سر بچه شما بیاید: فقط کافی است دوست و رفیق بچه‌تان هم باشید. شاید جامعه زندگی ما بیشتر از یک جامعه سالم، شبیه به یک باغ‌وحش وحشی باشد، ولی ما می‌توانیم همدیگر را به اطلاعات درست مجهز کنیم و به وقتش، کنار همدیگر و یار همدیگر باشیم.

Monday, June 13, 2016

سوال‌های اورلاندو


گفته بودم یا نه؟ یک بار توی کالج رفته بودم به جلسه بچه‌های دگرباش. آنجا یک جمع ده دوازده نفره جمع شده بودیم. مسوول جلسه خواست روی زمین بنشینیم، راحت باشیم و با هم خودمانی‌تر بشویم. بعد هم خودش را معرفی کرد و اینکه دوست دارد او را با چه ضمیری صدا بزنیم و اینکه چه گرایش / هویت جنسی‌ای دارد. بعد از ما خواست هرچقدر این اطلاعات را که دلمان می‌خواهد بازگو کنیم.
برای من سخت نیست بگویم همجنس‌خواه هستم، آن هم جلوی جمع آدم‌های شبیه به خودم.
ولی برای همه که ساده نبود. یک نفر، نه دو نفر گریه‌شان گرفت. هر دوتایشان اولین مرتبه در زندگی‌شان بود به یک نفر می‌گفتند دگرجنس‌گرا نیستند. مهاجر هم نبودند، در شهرهای همین کانادا بزرگ شده بودند.
حالا ماه‌ها گذشته است. دیروز سعی می‌کردم به تو توضیح بدهم که چرا اینجا خوب است، ولی ساده نیست، نمی‌توانستم که. تو خسته بودی، اندوه وجودت را پر کرده بود و هیچی را دوست نداشتی. نمی‌فهمیدی چرا باید یک نفر برود توی قلب امریکا و بزرگ شده امریکا باشد و ۵۰ تا امریکایی را بکشد. چرا؟ چون در یک کلاب همجنس‌خواهانه جمع شده‌اند؟ چون گرایش / هویت جنسی‌شان متفاوت است؟
چراها رویت سنگینی می‌کردند. اذیتت می‌کردند.
من هم نمی‌دانستم چه باید بکنم. وقتی جوابی نداری به سوال‌ها بدهی، آخر چه کار می‌توانی بکنی؟
خوابیدیم، بیدار شدیم و من هنوز هم نمی‌دانم. صبح یاد آن جلسه توی کالج افتادم، یاد آن اشک‌ها. آره، اینجا خیلی همه‌چیز متفاوت است. می‌روی و هر کاری دلت می‌خواهد می‌کنی. دلت سکس می‌خواهد؟ خب همه‌چیز مهیاست تا سکس داشته باشی. دلت می‌خواهد تتو داشته باشی؟ خب، برو تتو نقش بزن به هر کجای بدنت که می‌خواهی. هر چی دوست داری می‌توانی به سر تا پایت آویزان کنی. آخر برای چه کسی مهم است؟
ولی پشت لبخندها همیشه قضاوت هم هست. پشت اطمینانی که به تو می‌دهند که برو، هر کاری دوست داری بکن، خط قرمزهایی هست. رد بشوی اتفاق خاصی نمی‌افتد. واقعا اتفاق خاصی نمی‌افتد. ولی آدم‌های دیگر قضاوت می‌کند، مثل هر انسان دیگری در هر کجای دنیا قضاوت می‌کنند.
بعضی‌هایشان هم انگشت‌شمار البته روانی می‌شوند مثل این آقای امریکایی با اصالت افغانستانی و می‌روند آدم‌های توی یک کلاب را به بار خشونت نهفته‌شان می‌بندند.
هرچند ته تمام ندانستن‌هایم این یکی را می‌دانم: باید کار بکنی، تلاش بکنی و همه‌چیز را آرام آرام عوض بکنی. البته، آدم‌ها را خیلی سخت می‌شود عوض کرد، ولی جامعه در کلیت خودش انعطاف‌پذیر است. می‌شود راه را در این انعطاف‌پذیری باز کرد و کار کرد.
یا حداقل من یکی امیدوارم با کار کردن، چیزی در حال عوض شدن باشد.


Tuesday, May 03, 2016

قایق به ساحل رسیده




همین هفته‌های قبل که حالا مثل سال‌ها و یا حتی بگویی قرن‌ها پیش‌تر به‌نظرم می‌رسند بود که تو را می‌خواستم. مثل بچه‌ای که دلش برای خودش تنگ شده باشد و اسباب‌بازی‌هایش و اتاقش و خنده‌هایش و آب‌بازی و ولو شدن زیر سایه درخت‌های آفتاب بهار گرفته. دلم برایت تنگ شده بود مثل... مثل ندارد. دلم برایت تنگ شده بود عین اینکه دلم برایت تنگ شده بود. وقتی از درب شیشه‌ای رد شدی و جلو آمدی و به آغوشت کشیدم، لب‌هایم را گاز گرفتم که گریه‌ام نگیرد. فقط بغلت کردم،‌ چشم‌هایم را بستم، چشم‌هایم را بهم فشار دادم و به خودم گفتم این دو سال لعنتی را بریز از کله‌ات بیرون.
دلم نمی‌خواست رهایت کنم، نمی‌خواستم حتی شده برای یک ثانیه، برای یک صدم ثانیه هم از کنارت دور بشوم.
حالا روزها دارند تکه‌های پازل را جای خودشان می‌گذارند، در آپارتمانی که باری دیگر دارد خانه می‌شود: بوی غذا دارد و رنگ آفتاب، نسیم عصر دارد و گرمای روز، تو را دارد که نشسته‌ای روی بالکن خیره به درخت‌ها موسیقی گوش می‌کنی، سیگار می‌کشی.
می‌دانی،‌ اولین شب وقتی دراز کشیدی و از خستگی پرواز طولانی از فراز دو قاره، چشم‌هایت سرخ را بستی، من ساعت‌ها دراز کشیده بودم، تکان نمی‌خوردم و به صدای نفس کشیدن‌هایت گوش می‌کردم. می‌دانی، وقتی چشم‌هایت را بستی و خوابیدی، وقتی خیلی خسته بودم از آن روز طولانی و از پنج ساعت انتظار جلوی درب خروجی مسافران پروازهای بین‌المللی برای تو که از سالن بیرون بیایی، وقتی چشم‌هایم را بستم و صدای نفس‌هایت بود و شب بود و هیچ چیز دیگری نبود، تازه متوجه شدم چقدر، چقدر، چقدر دلم برای این صدا تنگ شده است.
انگار یک چاه خالی قطره‌های باران به روی خودش می‌دید.
چشم‌هایم را بسته بودم، تکان نمی‌خورم و صدای نفس‌هایت آرام آرام زمین خشک ته چاه را مرطوب می‌کرد.
و من توی خودم جمع شده بودم و گوش می‌کردم. چیزی ته وجودم جابه‌جا می‌شد، انگار بیمار نیمه‌جانی سر بلند می‌کند، از بسترش به بالا می‌نگرد و متوجه می‌شود که قرار نیست بمیرد، قرار است خوب بشود.
حالا شب‌ها که می‌رسد به صدای نفس‌هایت گوش می‌کنم، هیچ فکری توی سرم جولان نمی‌دهد، چشم‌هایم را می‌بندم و با صدای نفس‌هایت می‌خوابم.
و می‌دانی، شب‌هاست که کابوسی هم نمی‌بینم. هیچ کابوسی نمی‌بینم.

Saturday, March 19, 2016

جایی توی اتاق


هفته پیش بود تصمیم گرفتم تا آن طرف تخت بخوابم. تخت چوبی دونفره زیر وزنم قرچ و قروچ کرد و گذاشت تا جابه‌جا بشوم. آن طرف تخت را همیشه خالی می‌گذاشتم برای تو ولی خیلی خسته بودم، خیلی دلم گرفته بود، تصمیم گرفتم به آن طرف تخت بروم و بخوابم و فکر کنم که مثلا تو بغل تو هستم. مثل یک جنین توی خودم مچاله شدم و چشم‌هایم را بستم. از آن شب تا حالا آن طرف تخت می‌خوابم، حس احمقانه‌ای دارم که آن طرف تخت گرم‌تر است از این طرف تخت
دیشب بود فکر می‌کردم به آخرین بار که صورتت را دیدم، وقتی نشستی توی مینی‌بوس مرسدس بنز سفید رنگی که تو را تا فرودگاه می‌برد. چمدانت را اول گذشتی و بعد کوله‌پشتی‌ات را و بعد هم نشستی و سر خم کردی به دستگاه پخش موسیقی و موسیقی‌ات را انتخاب کردی، مینی‌بوس روشن شد و راه افتاد و یک لحظه همدیگر را نگاه کردیم و رفتی
دیشب فکر می‌کردم وقتی تو رفتی، ساعت نزدیک به سه صبح بود، من برگشتم، از خیابان تاریک رد شدم، از کنار دوست‌هایم رد شدم که منتظر بودند من حالم چطور است، گفتم خوبم و رفتم به اتاقم، در را بستم و دراز کشیدم
دیشب فکر می‌کردم سال‌هاست توی همان اتاق ماندم و گذاشتم در بسته بماند و از پشت در بسته فقط دارم گوش می‌کنم چه خبر است، گوش می‌کنم که چه می‌گذرد، اهمیتی هم نمی‌دهم
دیشب فکر می‌کردم چطور می‌شود از این اتاق بیرون آمد، فکر می‌کردم اصلا دلم می‌خواهد بیرون بیایم؟
نمی‌دانم، بعد فکر کردم دوربینم را بردارم و کوله‌پشتی‌ام را بردارم و بروم راه بروم. در اتاق را باز کنم و بروم بیرون، نه اینکه برای چند ساعت بروم بیرون، بروم و فقط بروم. سمت شمال، پیاده بروم و ببینم چه روبه‌رویم می‌آید
هرچند نمی‌دانم شمال چه شکلی است، نمی‌دانم وقتی باطری دوربین و موبایلم تمام شد، چطور می‌خواهم شارژشان کنم و نمی‌دانم توی جنگل‌ها چطور می‌شود زنده ماند
بعد فکر کردم کمی صبر کنم، بگذارم کالج تمام بشود، بگذارم کمی بدنم به راه رفتن عادت کند
ولی یک حس قوی دارم، یک حس قوی راه افتادن و پیش رفتن. هرچند حس خوشحالی نیست، یک حس خیلی غمگین و خیلی آشفته است

جامعه دگرباشان جنسی ایران در سالی که گذشت


این مقاله را در صفحه دگرباش وب‌سایت رادیو زمانه بخوانید

در سال ۱۳۹۴، جامعه دگرباشان جنسی ایران با فراز و نشیب‌های گوناگونی روبه‌رو شدند: خبر محکومیت دو نفر به اتهام همجنس‌گرایی به حبس‌هایی طولانی منتشر شد، هرچند آماری رسمی از زندانی‌های دگرباش جنسی در ایران وجود ندارد. در کنار آن، کلینیک‌های ویژه درمان اختلالات جنسی در قزوین راه‌اندازی شدند
همچنین سازمان بهزیستی، لایحه‌ای در حمایت از «افراد مبتلا به اختلالات هویت جنسی» را در وزارت رفاه نهایی می‌کند تا از سوی دولت برای بررسی مجلس شورای اسلامی تقدیم شود و مجتمعی قضایی هم مخصوص افراد تراجنسی در کشور باز شد.
کمیته حقوق کودک سازمان ملل،‌ نظر نهایی خود در موضوع پایبندی ایران به پیمان حقوق کودک منتشر کرد و از ایران خواست تا از حقوق دگرباشان جنسی زیر ۱۸ سال برابر قوانین بین‌المللی امضا شده توسط ایران، پاسداری کند

توقیف به اتهام دفاع از همجنس‌گرایی

سپیده جدیری، شاعر ایرانی مقیم اروپا، ترجمه «آبی گرم‌ترین رنگ است»، کتاب مصور نوشته جولی مارو را به فارسی ترجمه کرد و کتاب توسط نشر ناکجا منتشر کرد.
در اواخر سال ۱۳۹۳، خبر رونمایی دفتر شعر جدید او در تهران تبدیل به یک جنجال رسانه‌ای داخل ایران شد: «اما نکته قابل توجه این است که چگونه مسئولین فرهنگی مجوز برگزاری نشست بررسی شعر کسی که علنا با مبانی دینی و عرفی کشور مخالفت کرده است، را صادر می‌کنند. آن هم در مجموعه دولتی باغ موزه زندان قصر و استفاده از امکانات دولتی!»
مراسم نقد شعرهای جدیری در تهران لغو شد و زمزمه توقیف شعرهایش قوت گرفت. هم‌زمان،‌ بعد از انتشار بیانیه جولی مارو در حمایت از سپیده جدیری، رسانه‌ها و چهره‌های مختلف غیر ایرانی به دفاع از حق آزادی بیان جدیری و حق انتشار نوشته‌ها، شعرها و ترجمه‌هایش در ایران و خارج از ایران پرداختند.

توئیت حامی دگرباشان جنسی که جنجالی شد

در تیرماه ۱۳۹۴، بهرام رادان، بازیگر ایرانی، در پی نامه‌ای به روزنامه کیهان، به خاطر توئیتی که در آن قانونی کردن ازدواج با همجنس در آمریکا را با لغو برده‌داری مقایسه کرده بود، عذرخواهی کرد.
بهرام رادان بعدها گفت: «توئیتم را نوشتم، به حمام رفتم و وقتی برگشتم، همه‌چیز عوض شده بود» (نقل به مضمون).
پس از آن، عذرخواهی مکتوب تسلیم روزنامه کیهان کرد؛ متن توئیت رادان چنین بود: «رای دیروز دیوان عالی آمریکا در قانونی اعلام کردن ازدواج همجنس‌گراها اتفاقی تاریخی بود، شاید به اندازه لغو برده‌داری… از لینکلن تا اوباما…».
برای چند هفته، توئیت رادان و فشارهای تندروها به او خبر رسانه‌های مختلف خارج از ایران  و محور هجوم رسانه‌های داخل ایران بود.

کتاب‌های سالی که گذشت

شادی امین، کتاب «جنسیت x» را منتشر کرد، کتابی در موضوع جامعه دگرباشان جنسی ایران. این کتاب نتیجه پژوهش میدانی «۶رنگ» و «سازمان عدالت برای ایران» در یک دوره سه ساله و با گفت‌وگو با ۱۰۵ تن از اعضای جامعه دگرباشان جنسی ایرانی ساکن داخل کشور، ترکیه و سایر کشورهاست. بیشتر افرادی که با پژوهشگر این کتاب گفت‌وگو کرده‌اند متعلق به جامعه زنان همجنس‌گرا، تراجنسی‌ها، و تراجنسیتی‌های ایران‌اند که یا همچنان در ایران‌ زندگی می‌کنند و یا در مسیر مهاجرت و یا اسکان‌یافته در کشوری دیگر هستند. نویسنده در نتیجه این گفت‌وگوها به این نتیجه رسیده است که نوعی تحمیل سیستمی برای تن دادن به عمل تغییر جنسیت از طریق هورمون‌درمانی یا عمل جراحی وجود دارد که نمود آن اجباری است اما به صورت اجبار به مفهوم «زور فیزیکی» نیست.
سازمان اقدام آشکار جهانی هم کتاب‌ها و برگه‌های اطلاع‌رسانی گوناگونی را منتشر کرد،‌ از جمله کتاب مصور یوسف و فرهاد، دگرباشی جنسی در پیشگاه فقه، قانون و جامعه‌ ایران و ویرایش تازه‌ای از چگونه مسائل دگرباشان جنسی را پوشش دهیم.

مجله‌ها، وب‌سایت‌ها و سازمان‌ها

بعد از تعطیلی مجله «اقلیت» در تیر ماه ۱۳۹۳، در سالی که گذشت مجله‌ای برای جامعه دگرباشان جنسی ایرانی (ماهنامه یا گاهنامه و در قالب پی‌دی‌اف) منتشر نشد، ولی مجله «امید» برای جامعه دگرباش افغانستان اولین شماره‌اش را منتشر ساخت. هرچند مجله «حقوق ما» شماره ۲۳ خود را با موضوع «دگرباشان جنسی و جامعه رنگین‌کمانی‌ها» و مجله مطالعات جنسیت نیز، ویژه‌نامه بدن و سیاست را منتشر کردند.
در کنار این دو ویژه‌نامه، صدای این جامعه بلندتر از قبل در قالب وب‌سایت‌ها شنیده می‌شد: دوجنس‌گرا و ماچولند در کنار رادیو رنگین‌کمان، مطالب خود را عرضه کردند. وب‌سایت همجنس‌گرا آرشیوی از فعالیت‌های چندساله مجله‌ها و رسانه‌های مکتوب دگرباشان جنسی در کتابخانه خود عرضه کرد.
ژوپی‌آ در قالب یک خبرگزاری به فضای نت برگشت و سازمان اقدام آشکار جهانی (ایگل‌هِرک سابق) کتاب‌ها، برگه‌های اطلاع‌رسانی، ویدئوها و جلسه‌های آموزشی خود را عرضه کرد.
سه سازمان ایرکو، شش‌رنگ و آرکیوآر هم فعالیت خود را متمرکز بر مسائل دگرباشان جنسی، از جمله موضوع پناهجویان و پناهندگان دگرباش دنبال کردند.

اخراج استاد دانشگاه به خاطر صدای زنانه

قاسم اکسیری‌فرد، استاد سابق دانشگاه خواجه نصیر طوسی  که به دلیل داشتن صدای زنانه از دانشگاه اخراج شد، استاد فیزیک و تحصیل‌کرده ایتالیا است.
اکسیری‌فرد متعلق به جامعه دگرباشان جنسی نیست اما تبعیضی که با آن مواجه است، زندگی روزمره بسیاری از دگرباشان جنسی است که فیزیک بدن یا هویت‌های جنسیتی با عرف مورد پذیرش سازگار نیست.
اکسیری‌فرد سه هفته پایانی سال ۱۳۹۳ را مقابل دانشگاه خواجه نصیر طوسی به تحصن نشست؛ در این ویدئو او از ماجرای اخراج خود می‌گوید:

دل‌نگرانی‌های پناهندگان ایرانی

موضوع پناهندگی، خبر سال تقریبا تمامی خبرگزاری‌های دنیا بود. هرچند برای جامعه دگرباشان جنسی ایران، خبر احتمال اسکان آنها در کشور ترکیه، بانی دل‌نگرانی‌هایی شد. آن هم در کنار خبرهایی که از خودکشی، تجاوز و حتی قتل پناهجویان دگرباش ایرانی در ترکیه به گوش می‌رسد – خبرهایی که به ندرت توانستند راهی به رسانه‌های فارسی‌زبان باز کنند.

شکستن کلیشه‌ها و هنجارها در محصولات فرهنگی

مستند «زیر تیغ جنسیت» در بی‌بی‌سی فارسی در نسخه‌های فارسی و انگلیسی عرضه شدند. نسخه فارسی این مستند را در این ویدئو تماشا کنید:
ماناو و زمانه هم نشست اینترنتی «شکستن کلیشه‌ها و هنجارها» را به مناسبت جشن افتخار همجنس‌گرایان،‌ دوجنس‌گرایان و تراجنسیتی‌ها در اسکاندیناوی در فضای یوتیوب برگزار کردند.
«آبان و خورشید» فیلم کوتاه ۱۳دقیقه‌ای است که از تصویر اعدام دو جوان همجنس‌گرا در ایرانی ریشه گرفته است. این داستان خیالی، عشق دو همجنس در ایران را به تصویر می‌کشد:
https://vimeo.com/147873227

توجی: خواننده‌ای ایرانی‌-نروژیِ همجنس‌گرا

توجی (نام هنری تورج کشتکار) متولد شیراز است و چند ماهه بود که به نروژ مهاجرت کرد و در آنجا بزرگ شد. به هنر علاقه داشت و در نوجوانی سر از ام‌تی‌وی نروژ درآورد و بعد از آن نماینده این کشور در یورویژن آذربایجان در سال ۲۰۱۲ بود.
در سال ۱۳۹۴ توجی با نماهنگ «پدر» همجنس‌گرایی‌اش را آشکار کرد و تبدیل به چهره‌ای مدافع حقوق همجنس‌خواهان،‌ از جمله جامعه دگرباشان جنسی ایران شد.
در این ویدئو، توجی صحبت از این می‌کند که «حقوق بشر مقدم بر دین» است:

 هفته‌های رنگین‌کمانی فیس‌بوک

تیر ماه سالی که گذشت، به فاصله‌ای کوتاه بعد از حکم دادگاه عالی آمریکا و قانونی شدن ازدواج همجنس‌خواهان در این سرزمین، موجی رنگین‌کمانی شبکه اجتماعی فیس‌بوک را فرا گرفت: این شبکه به اعضای خودش اجازه داد تا تصویر پروفایل‌های خودشان را در نمایی از پرچم رنگین‌کمان قرار بدهند.
برخی از ایرانی‌ها، فرای گرایش جنسی و هویت جنسیتی شخصی‌شان، برای حمایت از حق ازدواج با همجنس و دیگر حقوق مدنی دگرباشان جنسی تصمیم گرفتند تا تصویر پروفایل‌هایشان را رنگین‌کمانی کنند. به دنبال این تصمیم شخصی افراد، چهره‌های مختلف فرهنگی، هنری و سیاسی هم از حق آزادی بیان برای تایید این عمل یا اعتراض به آن استفاده کنند؛ هرچند برخی اظهارنظرها، تبدیل به نوشته‌های همجنس‌گراستیز شد.
روزنامه‌نگارهایی مانند آرش سیگارچی یک تذکر جمعی دادند، «راستش هنوز خیلی‌ها فرق “همجنس‌بازی” و “همجنس‌گرایی” را نمی‌دانند».[۱] پوریا عالمی، روزنامه‌نگار و طنزنویس، سعی کرد نظرهای موافق و کنار هم جمع بزند: «مورد عجیب فیس‌بوک ایرانی این است چیزی را که مساله من نیست مساله من می‌کند و چیزی را که مساله من است عادی نشان می‌دهد.»
برخی مانند شروین وکیلی، نوشته‌ای طولانی در مخالفت نوشتند: «اعتراف می‌کنم دگرجنس‌خواه هستم و با ازدواج همجنس‌گرایان مخالفم! …» یا مانند علی عبدی، نوشته‌های طولانی در موافقت نوشتند: «آدم‌ها پیچیده‌تر از آن هستند که در یک یا چند کلمه توصیف شوند. مساله همجنس‌گرایی نیز به‌اندازه‌ی کافی در فضای مین‌استریم [جریان اصلی] فارسی‌زبان مورد بحث قرار نگرفته،‌ و این گفت‌وگوها در نهایت به کار آگاهی‌بخشی و افزایش رواداری میان ما خواهد آمد.»
صبا آذرپیک، روزنامه‌نگار، از عنوان حق آزادی بیان برای مخالفت با همجنس‌گرایی سود برد: «… اگر ایرانی باشی و مخالف هجنس‌گرایی، توهین آزاد است اصلا غلط می‌کنی مخالف باشی، لطفا با یک سرچ ساده نظر مخالفان همجنس‌گرایی در اروپا و آمریکا را بخوانید.» در مقابل، فرشته مولوی، نویسنده، بحث را به زبان کشاند تا یادآور شود بایستی در معنای کلمه‌ها، پیش از استفاده از آنها، فکر کنیم: «… در کنار این اما در میان مردم (از هر گروه و هر سطح) همچنان واژه‌های تحقیرآمیز یا دارای بار منفی به کار می‌رود (تا حدی که حتا در دو فرهنگ معتبر «هزاره» و «پویا» هم «همجنس‌باز» و نه «همجنس‌گرا» آمده است) …»
شمس آقاجانی، شاعر، نوشت، «امان از این جماعت رنگی!» و در مقابل سپیده جدیری گفت، «اگر نام‌اش جَوگیر شدن هم باشد، جَوگیر شدن کاربران ایرانی فیس‌بوک در حمایت از حقوق اقلیت‌های جنسی را همان‌قدر دوست دارم که سبز شدن عکس پروفایل‌هایمان به هنگام جنبش سبز.»

اولین همیاری به نام سازمان اقدام آشکار جهانی

سازمان اقدام آشکار جهانی (ایگل‌هرک سابق)، در سال گذشته اولین برنامه همیاری (Scholarship) متمرکز برای ایرانیان مدافع حقوق دگرباشان جنسی را عرضه کرد. نتیجه این همیاری، وب‌سایت‌هایی مانند پایگاه اطلاعات سینمایی دگرباشان، کتاب‌هایی مانند آلبوم زندگی دگرباشان جنسی، برون‌آیی یا آشکارسازی و نماهنگ احکام لزبین بودند. اطلاعات بیشتر در مورد پروژه‌هایی به سرانجام رسیده را در این لینک می‌توان یافت.
نماهنگ «احکام لزبین» شناور است بین تم‌های عاطفی، همجنسگرایی، ایمان، احکام دینی و هنجارهایی که زنی لزبین و مومن را نمی‌پذیرند. آدلر رناتا، ۲۳ ساله، خواننده موسیقی رپ و ساکن کاناداست. او در این ترانه سعی می‌کند تصاویر هنجاری را به هم پیوند بزند و با گنجاندن زنی لزبین در این تصاویر، «در و دیوار ذهن‌ها را بشکند»:
پانویس:
[۱] – تفکیک بین همجنس‌گرایی و همجنس‌بازی تفکیکی برخواسته از نیازهای خود جامعه همجنس‌گرایان ایرانی است. این تفکیک این گونه تعریف می‌شود که هر آنکس که گرایش جنسی به همجنس دارد و خود این گرایش را به رسمیت می‌شناسد، همجنس‌گراست و هر آنکس که با همجنس خود رابطه جنسی دارد اما این را یک گرایش نمی‌داند، همجنس‌باز است. این تفکیک مبنایی در نظریه جنسیت و گرایش جنسی (نظریه کوییر) ندارد و صرفا یک تفکیک قراردادی است که از خواستگاهی می‌آید که مایل است گرایش جنسی به همجنس به عنوان کنشی و انتخابی اخلاقی رسمیت یابد. اضافه بر این، از آنجا که همجنس‌باز در تاریخ معاصر ایران به عنوان واژه‌ای برای تحقیر دیگری استفاده می‌شده است، بسیاری تذکر می‌دهند که نباید از آن استفاده کرد. برخی دیگر نیز بر این باور هستند که اگر چنانچه واژه همجنس‌باز به قصد توهین استفاده نشود، دیگر این واژه توهین‌آمیز نیست. استفاده از این دو کلمه بستگی به زمینه محتوایی آن دارد و این نهی‌کردن‌ها از به کار بردن یکی به جای دیگری، معمولا تصمیم‌های قراردادی و جمعی است [توضیح ویراستار متن].