Friday, June 02, 2017

پدوفیل و سرهای تا ابد به گوشه‌ای دیگر خیره مانده



وقتی هم به نگاه جنسی ناخواسته یک انسان بالغ به یک بچه فکر می‌کنم در ذهنم بلافاصله یک اتوبوس شلوغ در شهر مشهد شکل می‌گیرد و کلی آدم که تا ابد سر برگردانده‌اند و به گوشه‌ای دیگر خیره مانده‌اند

واقعیت را بگویم، هرگز مورد تجاوز جنسی قرار نگرفتم، ولی سوءاستفاده جنسی را یک مرتبه تجربه کردم. در نوجوانی‌ام، اولین مرتبه در سال‌های دوران راهنمایی اجازه پیدا کردم تا تنهایی بیرون بروم. این یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌هایم هم رفتن به پارک ملت بود. اینکه پیاده یا سوار اتوبوس بروم، قدم بزنم و برگردم

یک روز بعد از ظهر تابستان، سوار اتوبوس شدم و بر روی صندلی نشستم. اتوبوس هم به تدریج شلوغ‌تر شد. یک موقعی متوجه دو دست شدم که یکی بر پشتم پایین آمده است و دیگری بر سینه‌ام قرار گرفته. خالکوبی روی دست را هم فراموش نمی‌کنم. مردی فراتر از پنجاه ساله توی یک اتوبوس شلوغ در یکی از مذهبی‌ترین شهرهای ایران برای حدود ده دقیقه داشت مرا می‌مالید. حالا که سال‌ها از آن روز گذشته، تنها چیزی که در خاطرم مانده، خالکوبی بر روی مچ دست اوست و آدم‌هایی که هیچی نگفتند، خیره به نقطه‌ای دیگر نگاه کردند

می‌گویند آنچه در کودکی و نوجوانی بر سر آدم بیاید، طوری آدم درون را تغییر می‌دهد که به زحمت می‌توان خیلی‌چیزها را دیگر از درون زدود. بعد از آن روز هم این تصویر در گذر سال‌ها برایم باقی مانده: تو تنها هستی، هر اتفاقی که بیافتد،‌ بقیه کمکت نمی‌کنند

برای من، آدم‌های توی اتوبوس که ساکت باقی ماندند،‌ بیشتر از مردی که مرا می‌مالاند، در آنچه اتفاق افتاد مقصر هستند. آنها ساکت باقی ماندند و اجازه دادند تا این اتفاق بیافتد. من نمی‌دانستم دارد چه می‌شود، ولی آنها به عنوان آدم‌های عاقل و بالغ جامعه باید می‌دانستند. آنها باید می‌دانستند و باید جلوی این اتفاق را می‌گرفتند. ولی این کار را نکردند. آنها اجازه دادند تا آن مرد تا آنجا که دلش می‌خواهد مرا بمالد. آنها اجازه دادند تا او دستش را داخل پیراهن من فرو کند و بدنم را فشار بدهد. آنها فقط سر برگرداندند و به یک نقطه دیگر نگاه کردند

دو روز این فایل ورد روبه‌رویم باز بود تا عاقبت توانستم این خطوط را تایپ کنم. امروز به این فکر می‌کنم که چرا من نمی‌دانستم؟ چرا کسی در مورد سکس، هویت و گرایش جنسی و تمام موارد مرتبط به آن به من آموزش نداده بود؟‌ بگذارید سوال را طوری دیگر بپرسم:‌ چرا خانواده،‌ فامیل، دوستان و تمام آدم‌های جامعه در مورد سکس آموزش ندیده‌اند؟‌

امروز،‌ نزدیک به دو دهه از آن روز گذشته است، ولی آیا واقعا چیزی عوض شده؟ به نظرم فقط اینترنت آمده و بدون اینکه روش‌های مناسب آموزشی در جامعه نهادینه شده باشند، مجموعه‌ای از داده‌های درست را در کنار کلی چرت و پرت قرار داده و به خورد ما داده است

تا بدین حد که الان باید یک راهی پیدا کنیم تا آدم‌های جامعه بدانند پورن، فیلم آموزش سکس نیست و اینکه نباید هر چیزی آدم در پورن دید، به تختخواب زندگی‌اش بیاورد. راستش را بگویم،‌ فکر نمی‌کنم اگر من همین‌امروز یک پسربچه نوجوان بودم و در مشهد سوار اتوبوس می‌شدم، کسی عکس‌العملی متفاوت از گذشته نسبت به مردی نشان می‌داد که داشت مرا می‌مالاند. البته احتمال این وجود دارد که یک نفر ویدیویی از این سوء استفاده جنسی بگیرد و در یک وبسایت یا شبکه‌های اجتماعی، آن را منتشر کند. ولی باور کنید، هیچی عوض نمی‌شود مگر اینکه بدانیم و اگر متوجه مشکلی شدیم، با صدای بلند اعتراض کنیم

یک لحظه لطفا چشم‌هایتان را ببندید و اگر در کل طول زندگی‌تان،‌ نه خودتان متوجه حضور پدوفیلا در کودکی خودتان، خانواده، فامیل، دوست‌ها و آشناهایتان نشده‌اید، به این نتیجه برسید که یا خیلی غیر واقعی خوش‌شانس هستید یا اینکه یک جای کار خیلی بد می‌لنگد. در بیشتر مواقع هم یک جای کار خیلی بد می‌لنگد. چون ما هم مثل آدم‌های توی آن اتوبوس، نشانه‌های آشکار روبه‌رویمان را نادیده گرفته‌ایم و تا ابد به گوشه‌ای دیگر سر برگردانده‌اید و اجازه می‌دهیم یک انسان بالغ بدون اجازه یک انسان نابالغ را در معرض سوء استفاده و تجاوز جنسی قرار بدهد

Saturday, May 13, 2017

در جستجوی سیاستمدار تراجنسی ایران


متن این مقاله را در صفحه دگرباش وب‌سایت رادیو زمانه بخوانید

سالیان سال است که سنت، مذهب و حکومت ایران به فرد تراجنسی، در نقش یک بیمار نگاه می‌کند که بعد از درمان، می‌تواند به آغوش جامعه بازگردد. اما اگر هویت جنسیتی تراجنسی در ایران «غیرقانونی» نیست، آیا زمان آن رسیده که تراجنسی‌ها وارد سیاست شوند؟
برای پذیرفته شدن، در ایران از تراجنسی‌ها می‌خواهند که مراحل تطبیق جنسیتی را طی کنند و «درمان» کنند.هرچند پیش از آنکه درمانی انجام بدهد، یا درمانی را شروع کند، عضو پذیرفته شده‌ای نیست. در دیدگاه آنان، او در این شرایط، یک بیمار ناآگاه به وضع خود و نیازمند به هدایت و راهنمایی است.
مورگان اوژه اولین فردی که در کانادا توسط یک حزب بزرگ برای سمتی که نیازمند رای مردم بود در انتخابات استانی بریتیش کلمبیا نامزد شد. عکس از فلیکر


شرایط اجتماعی حاکم بر فرد تراجنسی داخل ایران، او را محدود ساخته است تا به یک مسیر مشخص هدایت بشود: اگر در درون خود، تطبیقی با جنسیت بیرونی‌اش ندارد، می‌تواند سراغ متخصص برود، بعد از دریافت تاییده آنان، از دادگاه بخواهد تا جنسیت تازه او را تایید کنند. جنسیت تنها می‌تواند زن باشد یا مرد- هویت‌های دیگر پذیرفته نیست. بعد از اینکه مراحل درمانی را طی کند، بعد از دریافت دوزِ کافی هورمن، او باید جراحی‌های لازم را انجام بدهد. البته اگر پول کافی داشته باشد.

فرد تراجنسی ولی بعد از آنکه مراحل درمانی پایان گرفت، الزاما امنیت کافی در مقابل اعضای خانواده و فامیل، یا دوست و آشنای سابق، همکلاسی و همکارهایش ندارد. همچنین زمان می‌برد تا او مدارک شناسایی با جنسیت تازه دریافت کند. تازه بعد از آنکه این مدارک شناسایی را دریافت کرد، هنوز مشخص نیست که با امنیت و امکاناتی برابر یک فرد دیگر جامعه، بتواند کاری پیدا کند، درآمد معینی داشته باشد و یا مسکنی اجاره کند.

این عدم امنیت بعد یا در طول انجام مراحل درمانی، جامعه‌ای را زیر سوال می‌برد که فرد تراجنسی را مجبور می‌کند تا بیمار بودن خود را قبول کند و در نقش یک بیمار رفتار کند.

در دیگر جوامع دنیا هم چنین رفتارهایی با فرد تراجنسی، بسته به قوانین، وضعیت سنت و مذهب و اجتماع، صورت گرفته یا همچنان صورت می‌گیرد. یک تفاوت ولی به تدریج در جوامع امروز بشر در روندی فزاینده دیده می‌شود: افراد تراجنسی وارد نظام مشارکت سیاسی-اجتماعی و  تصمیم‌گیری می‌شوند، رای مردم را کسب می‌کنند و در کنار اینکه خواسته‌های مردم را دنبال می‌کنند، شرایط را برای دیگر افراد تراجنسی یا ترنس‌جندر بهتر می‌کنند.

سوال این است که سیاستمدار تراجنسی ایرانی چه زمانی خود را نشان جامعه بزرگ‌تر خواهد داد؟ در اولین انتخابات پیش رو؟ یا انتخابات بعدی؟ مگر چه مانعی جلوی روی کسی قرار می‌گیرد که مدارک شناسایی و شهروندی لازم برای نامزد شدن را دارد؟

مثال فیلیپین: رای آوردن در کنار افراط‌گرایان

جرالدین رومن، نماینده تراجنسی مجلس فیلیپین، در ماه می‌۲۰۱۶ میلادی و در همان انتخاباتی رای مردم را برای ورود به پارلمان کسب کرد که رودریگو دوترته توانست کرسی ریاست‌جمهوری را کسب کند.

رییس‌جمهور البته چهره‌ای راست‌گرا، افراطی و مخالف دگرباشان جنسی است، بددهن است و به‌راحتی فحش می‌دهد، حتی به شخص پاپ، رهبر مذهبی جامعه کاتولیک شهروندان فیلیپین یا رییس‌جمهور امریکا، باراک اوباما. او را نماد افراط‌گرایی به افراطی‌ترین شکل آن می‌توان نام نهاد.

در مقابل دوترته، رومن رای مردم منطقه‌ای روستایی در شمال غربی مانیل، پایتخت فیلیپین، به نام باتان را کسب کرد. اهالی روستا در زمان تبلیغات انتخاباتی می‌گفتند، «او هم یک انسان است، ما هم حق رای داریم» و ورای گرایش و هویت جنسی او، توانمدنی‌اش را در نظر گرفتند و ۶۲ درصد رای‌های خوانده شده به نام او بودند.

رومن بعد از پیروزی‌اش به خبرنگارها گفت، «برابری فقط یک گزاره مرتبط به جنسیت نیست، بلکه همچنین مرتبط به شرایط اجتماعی و اقتصادی افراد است. مهم نیست فردی ثروتمند است یا که فقیر است. مهم نیست تحصیل‌کرده باشد یا نباشد، مردمان بایستی در برابر فرصت‌های یکسانی قرار بگیرند، برای همین ورای جنسیتم حرکت می‌کنم تا بتوانم به این موضوع‌ها بپردازم.»

او مثالی از این است که در کنار افراطی‌ترین چهره‌های سیاسی هم هنوز فضا باز است تا هر انسانی توانمندی‌هایش را نشان بدهد و رای لازم برای ورود به نظام تصمیم‌گیری را کسب کند.

حضور تراجنسی‌ها در نظام‌های تصمیم‌گیری

پیروزی رومن در انتخابات، مثالی از تلاش چهره‌های تراجنسی در کشورهای گوناگون دنیاست که تلاش می‌کنند فضای بسته سیاسی را بشکنند و بتوانند به نظام تصمیم‌گیری راه پیدا کنند.

در دنیای امروز، کشورهای ونزوئلا، اوروگوئه، ایتالیا، لهستان و نیوزلند چهره‌های تراجنسی در مجلس خود داشته‌اند، البته پارلمان اروپا هم دو نماینده تراجنسی دارد.

همچنین در کشورهای تایلند، اسپانیا، امریکا، کانادا، هندوستان، ژاپن، کوبا، لهستان، سریلانکا و فرانسه، سیاستمدارهای آشکارا تراجنسی توانسته‌اند در مجالس محلی، مانند شهرداری‌های یا فرمانداری‌ها، رای مردم را کسب کنند و به نظام تصمیم‌گیری راه یابند.

در تمامی کشورهای نامبرده، قوانین و مقررات، به شکلی ایده‌آل، برابر نوشته نشده‌اند. تمامی این کشورها، سرزمین‌ها غربی هم نیستند. از شرق تا غرب، شمال تا جنوب، تراجنسی‌ها در تلاش هستند تا وارد نظام مشارکت و تصمیم‌گیری بشوند. راه ورودشان به دنیای سیاست هم به راحتی مهیا نشده و نمی‌شود.

هنوز سازمان جهانی بهداشت، تراجنسی‌ها را در فهرست بیماری‌های روانی یا بیماری‌های اختلال رفتاری خود خارج نکرده است و به تازگی سرزمین‌هایی مانند بلژیک و کانادا، امسال تصویب قوانین خروج تراجنسی‌ها از فهرست بیماری‌ها را آغاز کرده‌اند. هرچند صحبت‌ها از این است که در سال ۲۰۱۷، این سازمان طبقه‌بندی تازه‌ای از بیماری‌ها عرضه کند و پیش‌بینی‌ها می‌گویند که تراجنسی‌ها از فهرست بیماری‌ها خارج شده‌اند.

مثال کانادا: پیشرو بودن کافی نیست

کانادا کشوری پیشرو در موضوع حمایت از حقوق دگرباشان جنسی است و در سال جاری، دولت فدرال قوانینی تازه در حمایت از افراد ترنس‌جندر و تراجنسی معرفی کرد. هرچند هنوز این کشور به راحتی این اجازه را به اتباع خود نمی‌دهد تا برابر جنسیت انتخابی خودشان، مدارک شناسایی دریافت کنند و تازه صحبت از این شده تا چنین اجازه‌ای به افراد داده شود.

مورگان اوژی، اولین فرد آشکارا ترنس‌جندر در بریتیش کلمبیا در غرب کاناداست که از طرق حزب دموکرات نوین برای انتخابات استانی سال ۲۰۱۷ نامزد یکی از مناطق شهر ونکوور شده است. او می‌گوید که سیاستمدارها مرتب تصمیم‌های اشتباه می‌گیرند، چون درک، آموزش و دانش کافی نسبت به موضوع افراد جامعه دگرباشان جنسی ندارند، همچنین تجربه محدودی در زمینه مشکلات و مسائل این بخش از جامعه دارند.

برای همین هم او تلاش می‌کند وارد نظام تصمیم‌گیری بشود، تا بتواند خرد جمعی حاکم بر مقررات استانی را به نفع افراد جامعه خود تغییر بدهد، همچنین مانع از اشتباهات بیشتر در زمینه افراد دگرباش جنسی بشود، همچنین مدافع حقوق مردم باشد.

او مساله‌ای دیگر را هم پیش می‌کشد: تراجنسی‌ها به شکل نظام‌مند از نظام آموزش و تصمیم‌گیری کشور جدا مانده‌ و به حاشیه رانده شده‌اند. مثالش نگاهی به ترکیب جمعیتی جامعه است. در کانادا، نیم درصد جمعیت کشور را افراد ترنس‌جندر شکل می‌دهند، ولی این نیم درصد را در میان افرادی نمی‌توان پیدا کرد که قدرت را بدست دارند. مثل قضات، رییس‌های کالج‌ها و دانشگا‌ه‌ها، نماینده‌های مردم، یا پلیس.

اوژی می‌گوید البته مامورهای پلیس تراجنسی داریم، ولی بیشترشان در خفا باقی مانده‌اند و به همکارهایشان برون‌آیی نمی‌کنند، چون فضا هنوز مساعد چنین رفتاری نیست. ممکن است در معرض قلدری بقیه قرار بگیرند.

از دیدگاه اوژی، هیچ‌چیزی متفاوت نخواهد شد، اگر موضوع‌های مختلف از دید افرادی که روزمره در معرض چنین مشکلاتی قرار می‌گیرند، بررسی شوند و بر اساس دانش و آگاهی، تصمیمی جمعی گرفته شود. برای رسیدن به چنین تصمیمی، هیچ چاره‌ای وجود ندارد تا افراد ترنس‌جندر مانند او، وارد نظام تصمیم‌گیری بشوند.

فضا البته رو به پیشرفت است، در ابتدای زمستان امسال، اولین قاضی آشکارا تراجنسی کانادا، سوگند یاد کرد و یک انسان دیگر توانست از محدودیت‌ها جامعه عبور کند و وارد نظام قدرت و تصمیم‌گیری بشود.

در انتظارِ سیاستمدار ایرانی تراجنسی

جامعه ایرانی هنوز راه دارد تا رفتار درست با اقلیت‌های خود، از جمله افراد تراجنسی و ترنس‌جندر را بیاموزد. هنوز هم فاصله وجود دارد تا لحظه‌ای که افراد به خاطر داشتن مدارک شناسایی، لازم نباشد تا بر خلاف انتخاب شخصی‌شان، بر تخت جراحی دراز بکشند و درمان‌های طولانی و دردناک را تحمل کنند.

هنوز هم فاصله وجود دارد تا انجام فرآیند تطبیق جنسیت (معروف به تغییر جنسیت) انتخاب صرف شخص باشد و بر پایه آگاهی لازم و بدون فشاری از جامعه بیرون، مذهب، سنت و حکومت صورت بگیرد.

ولی در هر لحظه یک نفر می‌تواند با درک محدودیت‌های جامعه، بعد از آنکه از خط و نشان‌های حکومت عبور کرد و تمام شرایط‌شان را انجام داد، بیاید و از رفع مشکلات موجود بگوید. راه‌حل پیشنهاد کند و هم درخواست نمایندگی مردم را بدهد و بتواند نماینده‌ای برای این بخش به شکل محدود تایید شده، ولی در محدودیت قرار گرفته کشور باشد.

ساده است که یک تراجنسی رای مردم را کسب کند؟ در جواب می‌توان گفت به همان سختی است که هر انسانی بخواهد و بتواند رای مردم را کسب کند. باید سیاست را شناخت، محدودیت‌ها و مرزها را درک کرد و بنا بر وضعیت موجود، بر پایه توانمندی‌ها گامی به جلو نهاد و سیاستمداری برای مردم شد.

هرچند به این فکر بکنید که یک نامزد انتخاباتی تراجنسی وجود داشته باشد –  ورای تمام تنگ‌نظری‌هایی که در هر کجای جهان می‌تواند علیه چنین فردی شکل بگیرد، ورای تمامی جرایم از روی نفرت که به شکل کلامی و فیزیکی می‌توانند بر علیه او انجام بشوند. او می‌تواند توجه رسانه‌ها را جلب کند. می‌تواند از طریق رسانه‌های اجتماعی موجود در داخل ایران، پیشنهادها و برنامه‌هایش را نشان جامعه گسترده‌تری بدهد. جامعه حتی اگر در اولین گام به او رای ندهد، ولی در مقابل او قرار گرفته است. مجبور شده است تا او را به رسمیت بشناسد. حقوق قانونی او را قبول کند. به او به چشم یک انسان نگاه کند.

همچنین جامعه در این تنگنا قرار می‌گیرد تا صحبت کند، سوال بپرسد و دانش در زمینه فردی بخواهد که متفاوت است: مجبور شده برای رسیدن به مدارک شناسایی خودش تن به روند طولانی درمان بدهد. چرا؟ انتخاب خودش بوده؟ خودش خواسته؟ چقدر خرج این درمان شده؟ آیا از کیفیت درمانی راضی است؟ دولت چه کمکی کرده؟ جامعه چه کمکی کرده؟ بعد و در طول درمان، چه بر سرش آمده؟ و هزار و یک سوال مهم دیگر که جامعه باید بالاخره یک روزی بپرسد و جواب آنها را طلب کند.

این نامزد و سیاستمدار، قطعا یکی از قدرتمندترین انسان‌هایی است که می‌شناسیم. مهم نیست در کجای دنیای امروز باشید، در هیچ‌کجایی ساده نیست تا متفاوت از بقیه باشی و این تفاوت را نشان بقیه بدهی. تنگ‌نظری همیشه وجود دارد، شدت بروز آن فرق می‌کند.

این نامزد انتخاباتی اگر رای بیاورد، به صرف حضور خود، جامعه‌ای را تغییر داده است، تاریخ را متفاوت نوشته است. چون از یک فرد که بیمار تلقی می‌شده، گذشته، جامعه‌ای انکار شده را همراه خودش به نظام تصمیم‌گیری کشور آورده است.

جامعه هرچقدر هم مردسالار و سنت‌گرا، مذهبی یا افراطی باشد، بالاخره مجبور است عقب بکشد و سوال‌های جدی بپرسد و جواب‌های جدی طلب کند.

خوب است به جستجوی این سیاستمدار ایرانی نشست؛ او را پیدا کرد و به او کمک کرد تا به هر شکل مختلفی که امکانش هست، خودش را نشان بدهد، بتدریج اعتماد جامعه را جلب کند و درنهایت نماینده‌ای برای همه ما باشد.

Thursday, April 13, 2017

دیو، دلبر و ایدز


همین مطلب را در صفحه دگرباش زمانه بخوانید

شرکت والت دیزنی اولین شخصیت آشکارا همجنس‌گرا را در سال ۲۰۱۷ برای مخاطب بالای ۱۳ سال در فیلم «دیو و دلبر» (۲۰۱۷) ارائه داد. این شخصیت دگرباش جنسی که موجب اعتراض برخی از گروه های مذهبی به دیزنی شده است، تاریخ خودش را داد

اگر به تاریخ ادبیات باشد، «دیو و دلبر» رمانی است که در میانه قرن هجدهم میلادی در فرانسه نگاشته شده است. ولی در ورای نسخه‌های انیمیشنی و سینمایی آن، بخشی از هویت و فرهنگ جامعه دگرباشان جنسی هم با تمرکزی بر ایدز در این فیلم نهفته است

یکی از آهنگسازهای ورژن انیمیشن «دیو و دلبر»  مردی همجنس‌گرا بود که پس از سال‌ها مبارزه با ایدز درگذشت

هوآرد اَشمن و شریک زندگی و محبوب زندگی‌اش، الن مِنکِن، بخشی از موسیقی و ترانه‌های والت دیزنی، از جمله «دیو و دلبر» را ساخته‌اند. این زوج همجنس‌گرا، با هم بر روی ترانه‌های «پری دریایی کوچولو» کار کردند و برای ترانه «زیر سطح دریا» همین فیلم، برنده اسکار شدند و دو روز بعد مراسم اسکار، اِشمن به الن گفت که به ایدز مبتلا شده است

هرچند به‌رغم بیماری، آنها بر ترانه‌های دو فیلم دیگر هم کار کردند، «دیو و دلبر» و «علاءالدین» و درنهایت اِشمن در مارچ ۱۹۹۱ درگذشت و در آن زمان، فقط چهل سالش بود

سال‌ها بعد، در مارچ ۲۰۱۷ وقتی نسخه سینمایی «دیو و دلبر» را والت دیزنی به سینماهای جهان برد، به احترام این زوج، اولین چهره آشکارا دگرباش جنسی والت دیزینی هم بر پرده همین فیلم قرار گرفت


دیو کیست یا که دیو چیست؟
«در میان مه / در میانه جنگل / جایی درون یک قلعه افسون‌زده / چیزی به کمین نشسته که در روزی معمولی نمی‌بینی‌اش / یک دیو است / به قد قله کوه / و ما‌ آرام نمی‌گیریم / تا وقتی که او زخم خورده و درگذشته باشد / مستحکم رو جلو / هی هی خود تو / شمشیرت رو به مشت بگیر / کمانت رو به چنگ بگیر / بیایید برویم و حالا به پیش می‌تازیم!» (از ترانه «دیو را بکش!» نسخه انیمیشینی دیو و دلبر
بعدها، وقتی اَشمن دیگر در این دنیا نبود، دوستانش از این تعریف می‌کردند که چطور ترانه‌های «دیو و دلبر» برایش حیاتی شده بودند: او ایدز را دیوی می‌دید که به جانش افتاده است. به جان او که یک دلبر بود. به شادمانی و خوشی می‌زیست. آرزوها برای زندگی‌اش داشت و می‌خواست استعدادهایش شکوفا بشوند و هنر آهنگسازی‌اش در دسترس مردم باشد

دوستانش می‌گفتند هیچ‌کدام از ترانه‌ها به اندازه «دیو را بکش!» برای اَشمن، یادآور بیماری‌ای غریبی نبود که به جانش افتاده بود. بدین شکل بود که «دیو و دلبر» برایش تبدیل به امیدواری برای نابودی بیماری درونی‌اش شده بود. هرچند درنهایت او که می‌خواست دیو را بکشد، حریف دیو نشد و ایدز، راه مرگش را باز کرد

ولی حالا آنچه در دل ترانه‌هاست، معنایشان آشکارتر می‌شود: «از چیزی که نمی‌فهمیمش، خوش‌مان هم نمی‌آید / راستش را بخواهی کلی هم ما را می‌ترساند / و این دیو چقدر هم مرموز است / تفنگ‌هایتان را بیاورید / چاقوهایتان را بردارید / بچه‌هایتان و همسرهایتان را نجات بدهید / دهکده‌مان و زندگی‌مان را نجات بدهید / بیایید دیو را بکشیم!» از ترانه دیو را بکش!»


پر نقش و نگار در ۲۰۱۷ میلادی
در نسخه سینمایی امسال «دیو و دلبر»، شخصیت لو فو با بازی جاش گاد، تبدیل به اولین شخصیت آشکارا همجنس‌گرا در میان آثار والت دیزنی می‌شود تا اولین صحنه آشکارا همجنس‌خواهانه را در میان آثار این شرکت – که بیشتر مخاطبانش کودکان و نوجوانان هستند – به صحنه بکشد
لو فو یار و همراه همیشگی گَستون با بازی لوک ایوانز است و آن‌طور که کارگردان فیلم، بیل کاندون به مجله همجنس‌گرایان بریتانیا، اتیتیود گفته بود، «لو فو کسی است که یک روز دلش می‌خواهد شبیه به گَستون باشد و روزی دیگر دلش می‌خواهد تا گَستون را ببوسد. دل‌مشغول این است که کدام می‌خواهد بشود.»
البته در پایان فیلم، او تصمیمش را گرفته است: وقتی که شخصیت‌های فیلم در صحنه پایانی روبه‌روی قصر دیو به پایکوبی مشغول هستند، او به آغوش مردی همجنس‌خواه می‌رود و خیره به چشمان هم، همراه رقص می‌شوند
فیلم که بخش‌های عمده‌ای از آن، انگار از دل نسخه انیمیشینی بیرون آمده‌اند و فقط به جای شخصیت‌های نقاشی شده، مردمان واقعی در آن بازی می‌کنند، درنهایت تبدیل به یک فیلم موزیکال می‌شود
آوازهای فیلم تبدیل به صحنه‌هایی شبیه به نمایش‌های برادوی می‌شوند، با مخاطب شوخی می‌کنند، او را به خنده می‌اندازند و برخی جاها، اشک بر چشمان او حلقه می‌زنند
فیلم همانند نسخه نخست خود، رمان «دیو و دلبر» نوشته گابریل سوزان باربت دو ویلوُنِو و منتشر شده به سال ۱۷۴۰ میلادی، لبریز از ارجاع به فرهنگ، مد، غذا و اشرافیت‌ قرن هجدهم میلادی فرانسه است


آدم‌های واقعی وجود دارند، هرچه که بشود
خواه لو فو به احترام اَشمن تبدیل به اولین شخصیت آشکارا همجنس‌گرای والت دیزنی شده باشد یا که نه، فرهنگ و تمدن بشر لبریز از چهره‌های دگرباش جنسی است که آدم‌های واقعی هستند، برخی آشکارا خودشان هستند و برخی وجود واقعی‌شان را پنهان نگه می‌دارند
ولی این آدم‌های واقعی، در همه‌جا وجود دارند. همیشه حاضر هستند و بر تولیدات فرهنگی، آموزشی، علمی، پژوهشی و غیره تاثیر می‌گذارند. هرچقدر هم که قوانین سرکوب‌گر و سخت‌گیرانه‌ای در جامعه، مذهب و دولت‌ها تصویب و تدوین و اجرا بشوند، تاثیری در واقعیت وجود داشتن آنها نمی‌گذارد
هیچ‌ تغییری هم بر تاثیرگذاری‌شان بر جامعه، فرهنگ، مذهب و دولت نمی‌گذارد
چون می‌شود چشم به واقعیت‌ بست، ولی نمی‌توان واقعیت را پاک کرد
درنهایت اَشمن نمادی است از این حقیقت که بعضی‌وقت‌ها تلخی یک بیماری، تبدیل به زیبایی یک اثر هنری و فرهنگی می‌شود و به ذهن یک نسل بشر شکل می‌دهد. حالا بخشی از این نسل از همجنس‌گرایی خوش‌شان نیاید، ابدا مهم نیست: این یک واقعیت است که وجود دارد
همان‌طور که بیماری‌ها هم واقعی هستند و مثل ایدز، برایشان مهم نیست شخص بیمار همجنس‌خواه است یا دگرجنس‌گرا: وجود آدمی را نابود می‌کنند و می‌توانند او را به کام مرگ ببرند
عاقبت آنچه باقی می‌ماند، تاثیرگذاری‌های کار یک انسان است تا اینکه او چه هویت و گرایش جنسی‌ای داشته است. همان‌طور که اَشمن در خاطره‌ها باقی مانده است، نه به این خاطر که آشکارا یک همجنس‌گرا بود، بلکه چون انسانی بود که تاثیری مثبت بر دیگران گذاشت
همان‌طور که در تیتراژ انتهای نسخه انیمیشینی «دیو و دلبر» نوشته می‌شود: «به یاد دوست‌مان، هوارد، که صدای یک پری دریایی را بهش داد، و روح به یک دیو داد، همیشه ممنونت باقی خواهیم ماند. برای هوارد اَشمن ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۱»


اعتراض‌ها به سه ثانیه رقص دو مرد
شاید انتظار آن می‌رفت که چون سال ۲۰۱۷ است، بالاخره در یک اثر ساخت والت دیزنی، مخاطب شاهد بوسه همجنس‌خواهانه هم باشد
هرچند این برای دیزنی گام بلند بود تا بالاخره پس از آنکه شخصیت‌های مختلف آثارش، از جمله ناخدا هوک در نسخه انیمیشنی «پیتر پن،» برابر نقش‌های جنسیتی‌شان عمل نمی‌کنند، تردیدها را کنار بگذارد و همجنس‌خواهی را به روی صحنه بیاورد
حالا آدمی حداقل از این اطمینان دارد که در داستان شاهدخت‌ها و شاهزاده‌ها، موجودات خیالی و واقعی، افسانه‌ها و اسطوره‌های کهن، همیشه جای شخصیت‌های دگرباش جنسی هم باز بوده است و باز باقی خواهد ماند
البته این سه ثانیه رقص، عکس‌العمل منفی هم همراه خودش به همراه آورد
همان‌طور که مجله محبوب مد، «هارپر بازار» اشاره می‌کند، یک منبری کلیسا اونجلیکن امریکا به دیزنی هشدار داد که شماها دارید تلاش می‌کنید تا «تبلیغات جامعه دگرباش را به قلب و ذهن… بچه‌ها» ببرید
یک سینما در ایالت آلاباما در امریکا هم اجازه پخش به فیلم نداد
در کشور مالزی هم در ابتدا می‌خواستند تا جلوی عرضه فیلم را با محدودیت‌های دولتی بگیرند، ولی تحت فشار جامعه، درخواست سانسور به دیزنی دادند، ولی از این شرکت جواب رد شنیدند. البته صحنه مشهور به «صحنه همجنس‌گرایانه» فیلم سه ثانیه طول می‌کشد، ولی سانسورچی‌های مالزی از دیزنی خواسته بود تا چهار دقیقه از فیلم حذف بشود
درنهایت فیلم بدون حذفی ولی با محدودیت خرید بلیط برای کودکان منتشر شد
در روسیه هم از هراس اینکه مبادا این فیلم تبلیغ همجنس‌گرایی باشد، فقط افراد بالاتر از ۱۶ سال اجازه خرید بلیط و تماشای فیلم را دارند
نسخه سینمایی «دیو و دلبر» با بودجه‌ای ۱۶۰ میلیون دلاری ساخته شده است و با اضافه کردن هزینه‌های پخش و بازاریابی، والت دیزنی ۳۰۰ میلیون دلار برای آن پول خرج کرده است. هرچند در ده روز نخست اکران، این فیلم فراتر از ۲۱۸ میلیون دلار در امریکای شمالی فروش رفت

Tuesday, March 21, 2017

انتشار کتاب حق‌خواهی از ایران در وب‌سایت رادیو زمانه




برای دریافت کتاب در فرمت پی‌دی‌اف بر این لینک کلیک کنید

کتاب «حق‌خواهی از ایران» مجموعه‌ای از گفتگوها و مقالات درباره تلاش‌های جنبش دگرباشان جنسی ایرانی برای مطرح شدن و بیان این موضوع است که حق زندگی مدنی دارند. کتاب با تشکرها و معرفی چهره‌های حاضر در کتاب، شروع می‌شود و سپس بخش مقدمه‌های کتاب می‌آید: نگاه‌های دیگران به زندگی منِ متفاوت، در موضوع دگرباشان جنسی، جرم‌انگاری رابطه جنسی رضایتمندانه دو همجنس بالغ، همراهی با قوانین بین‌المللی

بعد از آن مصاحبه‌های مختلفی می‌آیند که رامتین شهرزاد با چهره‌های جنبش دگرباشان جنسی ایران انجام داده است. در این
 بخش، حسین علیزاده از حقوق بشر، حقوق جنسی و آزادی‌های اجتماعی و همچنین سازوکارهای حقوق بشر سازمان ملل متحد و موضوع دگرباشان جنسی ایران می‌گوید. فرید حائری‌نژاد صحبت از زبانی عاری از توهین و تبعیض نسبت به دگرباشان جنسی می‌کند. ساقی قهرمان از دگرباشان جنسی ایران؛ شهروندان آگاه به حقوق خود می‌گوید و هوداد طلوعی از دگرباشان جنسی و نجات از نابودی روح و روان، مهری جعفری از دگرباشان جنسی و پیچیدگی مسائل حقوقی، سوده راد از دوجنس‌گرایان ایرانی و حق‌وحقوق قانونی، رها بحرینی از فرد پناهنده و موضوع سرزمین مادری و درنهایت زینب پیغمبرزاده از دوجنس‌گرایان، جنبش زنان و جنبش دگرباشان جنسی ایران صحبت می‌کند

سپس مقاله‌های کتاب می‌آیند: تفتیش جنسیتی، شنود و تجاوز به حریم خصوصی؛ نظام‌های تأدیب و حذف، حضور مجازی همجنس‌گرایان در دنیای واقعیت؛ ‌ حمله‌های همجنس‌گرا ستیز مقامات حکومتی؛ تفتیش هویت جنسی و هراس دائم برای زندگی، بازداشت گروهی به اتهام همجنس‌گرایی در کرمانشاه؛ و درنهایت، همجنس‌خواهی بدون همجنس‌گرایی
رامتین شهرزاد، وبلاگ‌نویس، مترجم و روزنامه‌نگار همجنس‌گرای مقیم کاناداست. او از سال ۱۳۸۳ در زمینه مسائل دگرباشان جنسی کار می‌کند و بیشتر از هر چیزی بر ادبیات متمرکز است

از او تا کنون سه دفتر شعر، از جمله «آخرین آنها»، «روز از شب گذشته بود»، «اسمی نداشت»، توسط نشر گیلگمیشان منتشر شده است. در کنار آن پنج جلد آثار نمایشی سارا کین، «امریکا و چند شعر دیگر» از آلن گینزبرگ و «خاکسترهای آبی» نوشته ژان-پل دئوا را هم در نشر گیلمیشان منتشر کرده است. شهرزاد هم در داخل ایران و بعد در ترکیه، سردبیر ۱۳ شماره مجله «چراغ» بوده و  از سال‌ ۱۳۹۴ شهرزاد  بیشتر نوشته‌هایش را در صفحه دگرباش رادیو زمانه منتشر کرده است

مقدمه نویسنده و گردآورنده

رامتین شهرزاد – یکی از وظایف سازمان‌های دولتی و غیر دولتی داخل ایران، این است که بخش‌های گوناگونی از فرهنگ و جامعه ایرانی را حذف کنند: اجازه ندهند تا بدانیم آدم‌ها عاشق می‌شوند، با هم می‌آمیزند، همدیگر را می‌بوسند. از کودکی‌ام، از خانواده و جامعه گرفته تا دولت، رسانه‌ها و فرهنگ مبتنی بر سنت و عرف، تمام تلاش خودش را کرد تا مرا حذف کند: یک جوان همجنس‌گرای ایرانی را اجازه وجود ندهد

در تمام این سال‌ها هم من، در کنار دیگر دوستان جامعه دگرباشان جنسی ایران، تمام تلاش خودمان را کردیم که اهمیتی به این رفتار بقیه ندهیم، زندگی خودمان را داشته باشیم، عاشق بشویم، همدیگر را ببوسیم، با هم بیامیزیم و زندگی کنیم. ده سال بیشتر است که در موضوع زندگی‌مان، وجود داشتن‌مان، جامعه پنهان مانده خودمان نوشتم، ترجمه کردم، گزارش تهیه کردم. در سازمان‌های مختلف ولی محدودی که داریم، سعی کردم در موضوع برابری، حقوق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و همچنین حقوق بشر تمامی انسان‌ها بگویم، به خصوص کسانی مثل خودم که با حذف نظام‌مند جامعه، مذهب، فرهنگ و عرف روبه‌رو هستند

در گذر این یک دهه، خیلی چیزها فرق کرد: خانواده‌های بیشتری متوجه شدند ما وجود داریم، به تدریج، اینجا و آنجا دوستی را می‌دیدی که دیگر آشکارا در بین دوست، خانواده و آشنا، ولی پنهان در دید همکارها، همکلاسی‌ها و جامعه بزرگ‌تر، زندگی خودش را می‌سازد. بعضی‌ها هم مثل خودم، بر اثر تمام فشارهایی که بود از ایران گریختند. من یکی آمدم به ساحل غربی کانادا تا به قول مسعود بهنود، بتوانم بدون لکنت زبان کار کنم، بنویسم، ترجمه کنم

هرگز زندگی‌ام ایده‌آل نبوده، الان هم نیست: ولی همیشه فردای بهتری در انتظارمان بوده است. به امید همین فردای بهتر است که کار کردن را رها نکردم، رها نمی‌کنم. من ولی میانگین جامعه دگرباشان جنسی ایران نیستم. من از یک خانواده طبقه متوسط آمده‌ام، دانشگاه رفتم، زبان انگلیسی از نوجوانی یاد گرفتم، امکانات مختلف از جمله رایانه و اینترنت از جوانی در اختیارم بوده، خانواده‌ام اجبارهای مرسوم، به خصوص در موضوع ازدواج را برایم نگذاشتند، گذاشتند زندگی خودم را داشته باشم، حتی قبول کردند اعتقادی به مذهب هم ندارم. هرچند هیچ‌وقت نشد بگویم چه هویت و گرایش جنسی‌ای دارم

میانگین جامعه دگرباش ایرانی، از یک خانواده‌ تحصیل نکرده است، خودش دانشگاه نرفته، شاید دیپلم هم نداشته باشد، ‌ زبان انگلیسی هم بلد نیست، دسترسی فرهنگی‌، اقتصادی و اجتماعی‌اش هم محدود است. فضا برای یاد گرفتن و یاد دادن هم چندان دستش نیست. شاید حتی نداند هویت جنسی چیست، گرایش جنسی چیست، شاید هرگز نفهمد همجنس‌گرا یعنی چی، دوجنس‌گرا یعنی چی، چه فرقی بین تراجنسی و میان‌جنسی هست

در آینده‌ای نزدیک، جامعه قبول کند و دولت هم تسلیم این بشود که ما حق داریم تا بدانیم. مردم به تدریج و بیشتر از گذشته می‌دانند. اینترنت، من یکی را برای همیشه تغییر داد، کمک کرد تا خودم را بشناسم، دوست‌های واقعی برای زندگی‌ام پیدا کنم، ‌ عشق هفت سال گذشته زندگی‌ام را بهم معرفی کرد، اجازه داد تا تصمیم بگیریم و همچنین اجازه داد تا فعالیت اجتماعی، روزنامه‌نگاری در کنار ترجمه و تدوین انجام بدهم

امیدوارم یک ‌روز فیلترینگ اینترنت در ایران پایان یابد و آدم‌ها بتوانند هر صفحه‌ای که می‌خواهند را بدون هیچ مشکلی ببینند. اینترنت می‌تواند دانشگاه و تحصیلی باشد که فرد دگرباش جنسی میانگین جامعه ایرانی هرگز بدان دسترسی نداشته است. اینترنت می‌تواند ایران‌مان را تغییر بدهد، برابری، حقوق بشر، حقوق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به ما بیاموزد

می‌دانم که راحت نیست تا جامعه قابل‌ تحمل بشود، برای من، برای شما که این متن را می‌خوانی. می‌دانم که ساده نیست، ولی اعتقاد دارم که ممکن است و عملی خواهد شد، چون می‌خواهیم چنین بشود. چون آگاهی، حق ماست

خودم مگر ساده همه‌چیز را قبول کردم؟ با من کاری کردند که در سال‌های دبیرستان تا مرز کشتن خودم رفتم، ولی خودم را نکشتم و برگشتم و به این نتیجه رسیدم باید کار کرد. باید بجنگی تا تک به تک نگاه‌ها تغییر کند، تا بتوانیم به همدیگر اجازه زیستن را در فضایی برابر بدهیم

الان در این لحظه، بعد از انتشار «حق‌خواهی از ایران»، مهم‌ترین نگرانی‌ام این است که جامعه خیال کند بایستی به ما دگرباشان جنسی به شکل قربانی نگاه کند

در حالی که ما هم مثل آدم‌های جامعه، تحصیل کرده هستیم یا نیستیم، خوشگل هستیم یا زشت، قدبلند یا قدکوتاه، مثل هر آدم دیگری، خصوصیات خوب و بد خودمان را داریم. هیچ‌کدام از این‌ها هم ما را به جایگاه قربانی نمی‌رساند و دلیلی نمی‌شود به ما حس ترحمی نشان داده شود.ما هم مثل هر آدم دیگری زندگی را طی می‌کنیم و ممکن است موفق شویم، ممکن است شکست بخوریم. ولی نمی‌شود به‌خاطر هویت یا گرایش جنسی ما را قضاوت کرد – فقط می‌شود نگاه کرد و دید یک انسانی هستیم، چه کارهایی کرده‌ایم، همین

Wednesday, March 01, 2017

در مهتاب سیاهی پوست آبی می‌زند: عشق به همجنس‌ و رنگ پوست



عشق دو جوان همجنس‌خواه سیاه‌پوست در احاطه تیرگی‌های روزگار، بر رویاپردازی «سرزمین هپروت» پیروز شد و اسکار بهترین فیلم سال، بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را به خانه برد
«مهتاب» البته در صدر موج فیلم‌های اخیر در موضوع روزگار رنگین‌پوستان آمریکایی قرار گرفته است و بی‌آنکه خودش را مستقیما درگیر سوژه‌هایی مانند اعتیاد یا زندان بکند، تاثیرهای عینی این موارد را بر زندگی افراد معمولی جلوی چشمان مخاطب به چالش می‌کشد

روایت خطی این فیلم، مستقیم مخاطب را درگیر این نمی‌کند که مادر شخصیت اصلی اعتیاد دارد و برای هزینه‌های زندگی دست به تن‌فروشی می‌زند. بلکه نشان می‌دهد که یک بچه دبیرستانی به خانه برمی‌گردد و باید بلافاصله خانه را ترک کند،‌ چون مادرش منتظر مشتری است
یا نمی‌گوید دولت و مقامات مدرسه، در جلوگیری از قلدری بچه‌ها به همدیگر ناتوان هستند، فقط نتیجه را عرضه می‌کند: بچه‌ای به بچه‌ای دیگر قلدری می‌کند و معلم درنهایت فقط به او می‌گوید ساکت باش و کار دیگری نمی‌کند
نتیجه این می‌شود که «مهتاب» بیشتر از آنکه یک داستان عاشقانه مرسوم باشد، روایت‌گر جدایی است و متمرکز بر جامعه‌ای که نیازمند آن نیست تا دیگر نژادها آزارش بدهند، خود به تنهایی کافی است تا یک شخصیت دگرباش را به گوشه‌ای براند و شکنجه‌اش کند – مثال آنکه در «مهتاب» تقریبا تمامی بازیگرها، چه اصلی و چه فرعی، سیاه‌پوست هستند
در این فیلم جامعه‌ای جدا افتاده به تصویر کشیده می‌شود که از درون به ویرانی‌ خود مشغول است و هدف، کنار گذاشتن آن بچه‌هایی است که جنسیت مرسوم را قبول نمی‌کنند و می‌خواهند بیرون و درون‌شان با هم یکی باشد


شیرون و کوین عشق دو همجنس
در شهر  «لیبرتی سیتی» در حومه میامی، ژوآن که یک موادفروش است، بچه‌ای را پیدا می‌کند که از دست قلدری دیگر بچه‌ها گوشه‌ای پنهان شده؛ او را به خانه می‌برد و آب و غذایش می‌دهد و به حرف‌هایش گوش می‌کند
بچه شیرون است که از بچگی رودرروی جامعه‌ای قرار گرفته که او را «کونی» خطاب می‌کنند و از چهره‌ای که جایگاه پدر برایش دارد می‌پرسد که «کونی» / faggot یعنی چه و اینکه آیا او یک کونی است یا که نه
او در خانواده‌ای بزرگ می‌شود که فقط یک مادر در آن است و مادر یا در هپروت مصرف موادمخدر است یا نیاز شدید به مصرف مجدد دارد
شیرون از کودکی به نوجوانی می‌رسد، ولی دبیرستان او را بیشتر از قبل در تنگنا قرار می‌دهد. چون او اهل دعوا نیست و فقط می‌خواهد در دنیای خودش تنها باقی بماند
کوین با بازی جیدن پینر (نوجوانی‌اش را جیرل جروم و جوانی‌اش را آندره هولاند بازی می‌کنند) تنها دوست دوران بچگی‌ شیرون است که همیشه او را «سیاه» خطاب می‌کند. در نوجوانی، کوین یک روز شیرون را به ساحل می‌برد و احاطه شده در آبی‌گون مهتاب، اولین تجربه جنسی او را ممکن می‌سازد
جامعه ولی آنها را رها نمی‌کند. قلدرهای مدرسه کوین را می‌آورند تا جلوی چشم همه، یک بچه «کونی» را ادب کند و او مجبور می‌شود عشق شب پیش را کتک بزند
شیرون که از خشم می‌سوزد، در اولین روز بازگشت به مدرسه از بیمارستان، سراغ سردسته قلدرها می‌رود و نتیجه‌اش اینکه قلدر خونین بر زمین می‌افتد و شیرون برای ده سال به زندان می‌رود
فیلم با دیدار مجدد آنها بعد از سال‌های زندان است. شیرون هنوز خجالتی است، هرچند در بازی روزگار، خودش هم در کار فروش مواد مشغول شده تا بتواند از پس روزگار بربیاید و حامی مادرش هم باشد که در یک مرکز ترک اعتیاد بستری است
«مهتاب» ولی بیشتر از هر موضوع دیگری، روایتگر عشق دو همجنس‌ است که در سختی روزگار از هم دور افتاده‌اند
هر دو از جامعه‌شان گریزان هستند، هر دو به تنگنا افتاده‌اند – عشق جوانی شیرون، به ازدواج مجبور شده،‌ بچه‌دار شده و عاقبت از خانواده‌اش گریخته است – و هر دو بی‌پناه دست یافتن به واقعیت هستند
آبی در این میانه، مثالی از پناه‌بخشی از تمامی سیاهی‌هاست و حتی رنگ پوست آدمی را هم در مهتاب، متفاوت می‌سازد. در نقش دریا هم مکرر در فیلم ظاهر می‌شود، دریایی که شخصیت‌ها را پناه می‌دهد و در عین حال به آنها اجازه می‌دهد تا خودشان را پیدا کنند و آنچه هستند، باقی بمانند

آبی‌ پناه‌بخش و ریشه‌های تئاتری
مخاطب حتی اگر آشنا به سابقه «مهتاب» نباشد هم به‌راحتی می‌تواند ریشه‌های تئاتری فیلم را درک کند. مثلا اینکه روایت فیلم به سه دوره تقسیم می‌شود و با عنوان‌های «کوچک،» «شیرون،» و «سیاه،» کودکی، جوانی و میانسالی شخصیتی منزوی را به تصویر می‌کشد. نقش‌های شیرون را در این سه دور زمانی، به ترتیب آلکس آر. هیبرت، اشتون سندرز و ترونته رودِز بازی می‌کنند
فیلم از نمایشنامه «در مهتاب سیاهی بچه‌ها آبی می‌زند،» ریشه گرفته است که پروژه دانشگاهی تارل آلوین مک‌کرانی در مدرسه نمایش دانشگاه ییل بود
بری جنکینز، کارگردان فیلم در کنار مک‌کرانی، فیلمنامه را نوشته‌اند. هرچند روایت در هر دو اثر ریشه‌ای مستقیم از زندگی مک‌کرانی گرفته است، به خصوص از مادرش که در کودکی او همانند مادر شیرون (شخصیت اصلی داستان) به اعتیاد دچار بود، ولی توانست از آن رهایی پیدا کند
دو قسمت نخست فیلم متمرکز کودکی و جوانی شیرون هستند. وقتی او تنها و منزوی است. در خانه رنج می‌کشد و به دنبال شخصیت پدر برای یافتن سوال‌های درونی‌اش است. نمی‌تواند با بقیه ارتباط برقرار کند و تنهایی‌اش شب‌ها آرام می‌گیرد، وقتی در نور مهتاب، رنگ پوستش متفاوت به‌نظر می‌رسد. وقتی همه‌چیز متفاوت به‌نظر می‌رسد
مک‌کرانی تازه در میانه سومین دهه زندگی است ولی نویسنده‌ای فعال است و برای «سه‌گانه نمایشنامه‌های «برادر/خواهر»، «بچه گروه سرود،» و «تجارت آمریکایی، اقتباسی از هملت برای جوانان امروزی» مشهور شده است
مک‌کرانی در لحظه دریافت اسکار، جایزه‌اش را بعد از مادرش، به «همه دخترها و پسرهای سیاه و قهوه‌ای رنگ و تمام بچه‌هایی که نقش‌های جنسی جامعه را  که برابر واقعیت درونی‌شان نیست قبول نمی‌کنند» تقدیم کرد
جنکینز هم پیش از او در سخنرانی تشکر اسکارش گفت، «و به تمامی آدم‌هایی که فکر می‌کنید آینه‌ای برابر واقعیت‌تان نیست، که فکر می‌کنید زندگی‌تان منعکس نمی‌شود، به شماها می‌گویم که آکادمی پشت شماست. که  “اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا” پشت شماست. که ما پشت شما هستیم. و برای چهار سال آینده، تنهایتان نمی گذاریم. فراموش‌تان هم نمی‌کنیم.»
اشاره جنکینز به تلاش‌های تازه دولت دونالد ترامپ – رئیس جمهوری آمریکا –  برای رهایی مدارس آمریکایی از مقررات حمایتی دانش آموزان تراجنسی است. همچنین تلاش‌های این دولت برای تحت فشار قرار دادن جامعه دگرباشان جنسی بر پایه دیدگا‌ه‌های مذهبی چهره‌های برجسته این دولت، از جمله مایک پنس، معاون اول ریاست‌جمهوری است
وکلای «اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا» در ماه اول ریاست جمهوری ترامپ به کمک گروه‌های اقلیتی آمده‌اند که آزادی‌های مدنی آنها هدف فرمان‌های اجرایی دونالد ترامپ قرار گرفته است – دگرباشان جنسی و مهاجران
روبان‌های آبی‌ نماد «اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا»، بر یقه هنرمندان برجسته آمریکا در مراسم اسکار قرار است که کمپین آگاهی رسانی باشد برای این گروه که ۹۷ سال است در آمریکا فعالیت می‌کند

قرار گرفته بر تقاطع‌های اقلیت بودن 
«مهتاب» رکورد اولین اسکار برای یک هنرپیشه مسلمان در تاریخ آکادمی را به نام ماهارشالا علی دریافت کرد. او که نقش مکمل مرد را بازی می‌کند، در نقش ژوآن، جایگزینی برای جای خالی پدر برای شیرون در فیلم ظاهر می‌شود
فیلم هم در گولدن گلاب و هم در اسکار، برنده بهترین فیلم سال (در گولدن گلاب در بخش فیلم‌های داستانی / دراما) شده است. اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی هم از آن فیلم «مهتاب» شد. در کنار دو اسکار دیگر، «مهتاب» مجموعه‌ای از جوایز را به نام خود سند زده است. همچنین در کنار «مهتاب،» در سال گذشته، فیلم‌های «چهره‌های پنهان،» «حصارها،» «عشق‌ورزی،» «۱۳‌همین» و «من کاکاسیاه تو نیستم،» موجی از روایت‌ها از روزگار رنگین‌پوستان آمریکا را به نقش کشیده‌اند
جنبش آزادی‌خواهی مدنی رنگین‌پوستان آمریکا بعد از دهه‌ها فراز و نشیب توانسته راه خودش را در سینمای جریان اصلی هالیوود پیدا کند و قدرتر از همیشه، خودی نشان بدهد. اما کنون نوبت اقلیت ها در میان گروه اقلیت است – همجنس‌خواه‌ها در میان رنگین‌پوست‌ها
«مهتاب» البته خودش را به هیچ عنوان محدود به آنچه تاثیرگذار است نمی‌کند، ولی فیلم عصاره‌ای از نتیجه آنچه بر شیرون گذشته را مقابل چشمان مخاطب قرار می‌دهد و در انجام این کار تقاطع بی‌عدالتی و تبعیض بر اساس فقر، رنگ پوست و گرایش جنسی را به هم پیوند می‌زند