Thursday, February 09, 2017

مروری بر «لطفا دوستم داشته باش»


از دوست‌دخترش جدا می‌شود و عاشق پسری می‌شود. از نسلی است که می‌توانند با انتخاب‌هاشان راحت باشند. اکنون نسل گذشته است که باید خودش را به‌روز کند. «لطفا دوستم داشته باش،» سریالی برای نقش زدن زندگی یک جوان دگرباش جنسی و استرالیایی است که با سرمایه‌گذاری آمریکایی تبدیل به یکی از موفق‌ترین سریال‌های سال‌های اخیر شد.
چهار فصل این سریال از ۲۰۱۳ میلادی تاکنون ساخته شده و در آن جاش توماس، نقش خودش را در فضایی داستانی بازی می‌کند:‌


او یک دانشجو است. پدر و مادرش از هم جدا شده‌اند، پدرش با دوست‌دخترش زندگی می‌کند و مادرش دچار افسردگی شدید شده، در شروع سریال دست به خودکشی می‌زند و درنهایت روان‌پزشک او را مبتلا به بیماری دو-قطبی (bipolar) تشخیص می‌دهد.

جاش البته در تنگنای شناخت خودش است: از دوست‌دخترش جدا می‌شود و عاشق پسری به نام جفری می‌شود. او در خانه‌ای متعلق به پدرش همراه با دوستانش زندگی می‌کند. سریال زندگی روزمره او، خانواده‌اش و دوستانش است. فضای داستانی سریال احاطه شده در طنزی که اثر را پیش‌بینی‌ناپذیر می‌کند.

جاش تبدیل به نماینده‌ای از نسل هزاره می‌شود: جوانان متولد دهه آخر سده ۲۰ که به لطف فناوری‌های امروزی، همچنین آزادی‌های اقتصادی دنیای امروز، می‌توانند جدا از آنچه والدین و جامعه و مذهب و جامعه برایشان نقش زده‌اند، زندگی کنند.

این نسل می‌توانند با انتخاب‌هاشان راحت باشند، ولی آرزوهای بزرگ آنان لبریز از دردسرهایی است که در عین شخصی‌ بودن‌شان، خیلی مهم هستند و روایت داستانی‌ای خلق می‌کنند و در عین غمگین بودن لحظه‌های زندگی، می‌توانند لبریز از شوخی و خنده باشند – طنزی که مخاطب را بعد از تماشای هر قسمت به فکر فرو ببرد و خیال کند اگر خودش در این وضعیت بود، چه می‌کرد؟

کدام نسل به دنبال کدام نسل؟

نسل جوان هزاره، نسل «من» لقب گرفته است. نسلی که همه‌چیز حول محور وجود «خودش» شکل می‌دهد و هر چیزی با توجه به نظر «خودش» معنی پیدا می‌کند. این نسل با تکیه بر شرایط معاصر انسان، با سرعت تمام از دیگر نسل‌ها فاصله می‌گیرد و اعتنایی نمی‌کند که نسل قبل از او چه می‌خواهد یا اینکه پیش‌تر، چه برای آینده او در جامعه، مذهب، سنت، خانواده یا دوستان در نظر گرفته‌اند.

جاش و دوست‌هایش در «لطفا دوستم داشته باش،» با تکیه بر استقلال‌شان، حریم خصوصی برای خودشان خلق کرده‌اند. دیگر نمی‌خواهند عروسک والدین‌شان باشند و به خواسته آنان، زندگی کنند. جاش اعتقادی به خدا یا مذهب ندارد، این را رک به والدین‌شان نشان می‌دهد. علاقه‌ای به جنبه‌های مادی‌ و مصرف‌گرایانه زندگی هم نشان نمی‌دهد. مثلا پول برایش همان‌قدر مهم است که خرج روزمره دربیاید.

زمانی که دوست‌دختر دارد، جلوی فامیل، دوست و خانواده نسبت به این موضوع آشکار است. وقتی هم که دوست‌پسر می‌گیرد، همین روند را طی می‌کند: به تدریج به همه نشان می‌دهد که با یک همجنس می‌خوابد و به او عشق می‌ورزد.

این میان، نسل گذشته است که مرتب خودش را نسبت به واقعیت موجود و انتخاب‌های نسل جاش، به‌روز می‌کند و فرا می‌گیرد که بایستی چه کرد.

«لطفا دوستم داشته باش،» البته خودش را محدود به نسل جوان، روزگار آنان و اینکه دلشان چه می‌خواهد نمی‌کند. بلکه برای هر شخصیت حاضر بر صحنه، دنیایی جداگانه خلق می‌کند. اینکه مادر چه وضعیتی دارد، چه بر او می‌گذرد، دوست‌هایش چه کسانی هستند. پدر چه می‌کند، واقعیت‌های زندگی‌اش چه هستند، مشکلات زندگی امروز او چه هستند. اینکه خاله بزرگ فامیل چه می‌کند، چه ته دل او می‌گذرد. هر شخصیتی جایگاه خودش را بر صحنه دارد با تمام خوشی و مصائبی که به زندگی‌اش شکل می‌دهند.

هر کدام از شخصیت‌پردازی‌ها، می‌توانند مخاطب را به سمتی هدایت کند که انتظارش را ندارد. سریالی که به نظر روایت‌گر روزگار یک پسر همجنس‌خواه امروزی است، به تدریج تبدیل به صحنه‌ای برای تفکر بر طلاق، رابطه، سکس، سقط‌جنین، فرهنگ پاپ، روان‌پریشی، تیمارستان، روان‌درمانی، خودکشی، مذهب، سنت، جامعه و ده‌ها سوژه دیگر می‌شود.

لطفا برچسبم نزن

تنهایی، احتیاج به دیگران، نیاز به دوستی، عشق، حس تعلق ریشه‌های اصلی روایت داستانی سریال هستند.

شخصیت‌های داستان، بسته به اینکه چه سن و سالی دارند و همچنین با توجه به نیازهای متفاوت و شرایط گوناگون خود، به شکل‌های مختلف از تنهایی رنج می‌برند. همگی، البته هر کدام به شکل یگانه‌ای، دل‌شان می‌خواهد دوستی واقعی پیدا کنند، می‌خواهند یک شریک زندگی داشته باشند که آنها را درک می‌کند، که آنها را بفهمد.

ولی داشتن دوست ساده نیست، پیدا کردن شریک زندگی، از آن هم سخت‌تر است. چهار فصل سریال، متمرکز جاش و رابطه‌های زندگی‌اش هستند. مخاطب تجربه‌های تازه زندگی او را به تماشا می‌نشیند: اول با دختر، بعد با پسر. عاقبت اما دلش رابطه با همجنس را می‌خواهد. همین را ادامه می‌دهد.

هرچند همان‌طور که نسل‌ها از هم فاصله گرفته‌اند، جوان امروزی دلیلی نمی‌بیند که زندگی‌اش را با برچسب‌ها و تعریف‌های گذشتگان بچیند. رابطه به معنای محدودیت نیست، می‌تواند مرزهای دیگری داشته باشد که بسته به توافق دو طرفه دو انسان بالغ و عاقل شکل می‌گیرد.

سریال بر واقعیت وضعیت امروز جامعه و اینکه تفاوت نسل‌ها چه بر سر آدم‌های درون هر نسل آورده، تکیه می‌زند تا روایت داستانی خودش را تبدیل به پازلی تکه به تکه بکند. هر تکه، یک شخصیت مجزاست که در قاب دوستی، یا عضویت در خانواده، به دیگران مرتبط می‌شود.

سکس، دوستی و رابطه

دنیای یک نفر به تنهایی آن‌قدر بی‌مرز و گیج‌کننده است که نیازمندی آدمی به اضافه کردن دنیا(ها)یی بیشتر به آن از طریق رابطه با دیگران، مبهوت‌کننده است. ولی احتیاج به دیگران یک نیاز جدی انسان است. حضور در جمع دوستان و خانواده است که تفاوتی جدی در سلامت روانی و فیزیکی آدمی خلق می‌کند.

جاش، دوست‌هایش، اعضای خانواده، در طول سریال، همگی در گیجی محض سراغ دیگران می‌روند و امیدوارند این مرتبه با کسی روبه‌رو بشوند که آنها را درک می‌کند، آنها را می‌فهمد و برای دوستی‌شان، بهایی نابودگر هم طلب نمی‌کند.

سریال در دنیاهای مختلف تاب می‌خورد و از این سو به آن سو می‌رود. مرزهای دوستی را می‌سنجد. تاب تحمل رابطه را به بازی می‌گیرد. همچنین سعی می‌کند تا آشنایی افراد مختلف به سکس را نشان بدهد.

البته سریال کم کم از معصومیت مرسوم جامعه دور می‌شود، شخصیت‌هایش به تدریج رشد می‌کنند و این رشد همراه با تجربه‌های تلخ و شیرین می‌شود. مثالش جاش و دوست‌هایش مرزهای تازه‌ای را می‌جویند و تجربه‌هایی تازه کسب می‌کنند.

اگر در قسمت‌های نخست، بوسیدن لب، گرفتن دست همدیگر یا در آغوش هم به خواب فرو رفتن، آرزوی شخصیت‌هاست، شخصیت‌ها در گذر زمان سراغ این می‌روند که چطور می‌توان مرزهای رابطه را گسترش داد و با آدم‌های بیشتری بود، لذت‌های بیشتری را به زندگی وارد کرد. چطور می‌شود با دیگران بود، ولی عاشق باقی ماند.

یا اینکه اصلا چرا باید آن‌طور که بابا مامان‌هایمان عاشق شدند، زندگی کردند و ازدواج کردند، ما باید زندگی بکنیم. ما نسل تازه‌ای هستیم، زندگی خودمان را آن‌طور که دل‌مان می‌خواهد نقش می‌زنیم. این زندگی را مثل یک خروس ولنگار پر سروصدا، با صدایی بلند هم جار می‌زنیم.

قدرت تابوها و هنجارها

آدم هرچقدر هم که نسل «من» باشد، باز هم درون یک جامعه بزرگ‌تر زندگی می‌کند و این جامعه بر او تاثیرگذار خواهد بود. استرالیا چند سالی است قوانینی ملایم‌تر نسبت به همجنس‌خواهی افراد برقرار کرده، ولی سیاستمداران حاکم چندان روی خوشی نسبت به موضوع رفراندوم برای موضوع ازدواج همجنس‌گرایان نشان نمی‌دهند.

این تفاوتی است که بین جامعه مذهبی‌تر نسل‌های گذشته با جامعه آزادی‌خواه‌تر نسل‌های جوان‌تر موجود است.

در این جامعه موضوعی مثل سقط‌جنین مجاز است، ولی تنش اجتماعی این اقدام همچنان همراه جامعه است. برای همین هم وقتی روایت سریال برای چند دقیقه‌ای متمرکز موضوع سقط‌جنین می‌شود، مخاطب به خاطر می‌آورد که مشکلات و رویدادهای زندگی این جمع، نه غیر عادی هستند، نه دور از آنچه در دیگر جمع‌های جامعه اتفاق می‌افتند.

اینکه آدمی بر تن خودش حق دارد، به راحتی درون جامعه هضم نمی‌شود.

ولی داستان طنز خودش را دارد، اینکه پیش از آنکه موضوع سقط‌جنین پیش بیاید، چند جوجه که در حیاط خانه بزرگ می‌شوند بالغ شده‌اند. دو مرغ به اسم بیانسی و شکیرا و یک خروس به اسم اَدل. نام سه خواننده مطرح عصر ما بر این سه حیوان خانگی داده شده.

هرچند خروس باید فدا بشود:‌ چون سروصدا دارد و چون مزاحم زندگی روزمره است. یا به قول یکی از شخصیت‌ها، باید بمیرد چون در جنس مخالف بدنیا آمده، چون پسر بدنیا آمده.

هرچند این خروس مقدمه‌ای است بر یک تصمیم بزرگ برای یکی از شخصیت‌های سریال: برای بچه ناخواسته چه کار کند؟ و همچنین خروس مثالی است از حضور جامعه در زندگی روزمره:‌ هرچقدر هم تلاش بکنی، جامعه بزرگ‌تر همیشه به شکلی وجود دارد و تلاش می‌کند به زندگی تو شکل بدهد. بعضی‌وقت‌ها هم مجبور می‌شوی یا خودت را سر ببری، یا جامعه بزرگ‌تر را تا بتوان نفس کشید، تا بتوان زندگی کرد و به زندگی ادامه داد.

روان‌پریشی و رک‌گویی

قسمت نخست سریال با خودکشی مادر است که به اوج خود می‌رسد: مادر در اوج اندوه، یک مشت قرص خورده و خواسته بمیرد. به تدریج می‌فهمی این اولین مرتبه نیست او چنین کرده است.

روان‌پرشی، سلامت روانی و نحوه برخورد درست با آن، یکی از اصلی‌ترین جنبه‌های «لطفا دوستم داشته باش» است. در گذر سریال، جاش به یک مرکز درمانی – یا همان تیمارستان – خصوصی می‌رود که در فضایی آرام و دوستانه، برای افرادی درست شده که در جامعه بزرگ‌تر، شاهد فروپاشی خود بوده‌اند.

در این رفت و آمدهاست که جاش با دوست‌های مادرش در آنجا اخت می‌شود و دو شخصیت تازه به داستان اضافه می‌شوند. زنی میان‌سال، تنها، ساکت، ضربه‌خورده و هجنس‌گرا. و آرنولد، آرنولد که جوان است و زیباست و از اضطرابی عمیق رنج می‌برد و همجنس‌خواه است.

سریال اول آدم‌های از لحاظ روانی ضربه خورده را شبیه به بیگانه‌هایی نشان می‌دهد که در جامعه وجود دارند. به تدریج جلوتر می‌رود و نشان می‌دهد آنها هم آدم‌هایی مثل بقیه هستند. سریال از مخاطبش می‌خواهد سریع قضاوت نکند. موضوع سلامت روانی در پیش‌رفت داستان، تبدیل به یکی از اصلی‌ترین جنبه‌های روایت داستانی می‌شود.

آرزوهای بزرگ؛ ولی نه شبیه به تو

جاش توماس، حتی دلیلی نمی‌بیند از نامی به جز اسم واقعی خودش برای حضور در سریال استفاده کند. او جوانی امروزی است که زندگی خصوصی‌اش می‌تواند لوگوی پیش‌رفت او باشد، همان‌طور که در گذر سال‌های جوانی‌اش، همین را هم ثابت کرده.

جاش که امروز ۲۹ ساله است، در ۱۷ سالگی، توانست جوان‌ترین هنرمند استرالیا باشد که جایزه فسیتوال کمدی شهر ملبورن را از آن خود کرد. در سریال‌های تلویزیونی مختلف نقش بازی کرده است، برای مجلات گوناگونی محتوا تولید کرده است و پادکست خودش را با عنوان «جاش توماس و دوستانش» را در ۲۰۰۹ میلادی عرضه کرد.

عاقبت هم جاش توانست ایده‌ای برگرفته از زندگی خودش، البته در روایتی داستانی و لبریز از طنز را تبدیل به سریالی بکند که ابتدا در استرالیا نام‌آشنا شد، سپس توانست سرمایه‌گذارهای آمریکایی را جذب خود کند و درنهایت امروز چهار فصل آن عرضه شده و تبدیل به یکی از محبوب‌ترین سریال‌های دنیا در آشنایی با نسل جوان جامعه، بخصوصی نسل جوان جامعه دگرباشان جنسی، شده است.

او جوانی امروزی است که می‌خواهد دنیا را بشناسد، آدم‌ها را درک کند و البته، شاهد این باشد که بقیه هم او را می‌بینند، وجود داشتن او را متوجه می‌شوند و از او خوششان هم می‌آید. او خیلی هم رک می‌گوید، لطفا دوستم داشته باش.

قسمت‌های این سریال، کمتر از نیم ساعت طول می‌کشند. فصل نخست و چهارم، هر کدام شش قسمت و فصل‌های دوم و سوم، هر کدام ده قسمت دارند.

فصل پنجم سریال اما قرار نیست ساخته شود. شرکت سرمایه‌گذار آمریکایی دیگر حامی مالی این مجموعه نخواهد بود.

Thursday, January 19, 2017

سوء تفاهمی دهه هشتادی و اهدای خون دگرباشان جنسی






برای شایان، وبلاگ‌نویس همجنس‌گرا که به تازگی مقیم شهر تورنتو شده، کانادا جامعه‌ای آزاد و باز است که «می‌توانی در آن
 خودت باشی و راحت باشی و هر کاری می‌خواهی بکنی تا وقتی که مخل آسایش و آزادی دیگری نشوی»، البته تا لحظه‌ای که جلوی او را برای اهدای خون گرفتند، چون در بازه زمانی پنج سال گذشته با همجنس خود رابطه جنسی داشته است.
سوء تفاهمی از دهه هشتاد میلادی در موضوع اهدای خون در آمریکا و کانادا همچنان مانع جامعه دگرباشان جنسی این دو سرزمین است تا بتوانند برابر و مانند بقیه افراد، خون اهدا کنند. در گذشته، فکر می‌کردند ایدز بیماری مختص دگرباشان جنسی است، موضوعی که تحقیق‌های علمی بعدها آن را رد کرد، ولی همچنان این باور اشتباه در جامعه آمریکای شمالی وجود دارد که همجنس‌گرایان مرد بانی شروع و بسط اچ‌آی‌وی شده‌اند.

مثالش مایک پنس است، معاون اول دولت آینده آمریکا که چند سال پیش پیشنهاد داد تا بودجه مبارزه با گسترش ویروس اچ‌آی‌وی را بردارند و صرف درمان همجنس‌خواهی افراد کنند تا به این شکل، جلوی گسترش این ویروس گرفته شود.

در کانادا البته بیشتر از آنکه خیال‌پردازی سیاستمدارها مبنای شکل‌گیری مقررات باشد، سعی می‌شود نگاه علمی مبنا قرار بگیرد.

برای همین هم سال‌هاست صدای اعتراض‌ها بلند است به اینکه چرا رابطه جنسی مابین دو همجنس می‌تواند مانع اهدا خون بشود.

سال ۲۰۱۶ قرار بود برابر قول‌های حزب لیبرال در انتخابات فدرال سال گذشته، منع اهدای خون افراد دگرباش جنسی را بردارد. هرچند به جای آن و به فاصله‌ای کوتاه از کشتار دگرباشان جنسی در کلوبی شبانه در شهر اورلاندو آمریکا، سازمان خدمات خون کشور اعلام کرد که دیگر مانند گذشته پنج سال فاصله از آخرین رابطه جنسی را ملاک اجازه اهدای خون افراد همجنس‌گرا قرار نمی‌دهد، بلکه این زمان را به یک سال از آخرین آمیزش جنسی افراد کاهش داده است.


مرز باریک مابین حق و تبعیض

«در بهترین حالت ممکن، این سیاست تازه توهین‌آمیز است و در بدترین حالت ممکن، این سیاست، تبعیض‌آمیز است و الان به سختی می‌توان تفاوت این دو را بیان کرد.»

این را مورگان اوژِی، از «جامعه اتحاد ترنس» می‌گوید که از طریق حزب «دموکرات‌های نوین» می‌خواهد برای انتخابات استانی سال آینده استان برتیش کلمبیا در کانادا نامزد شود.

اوژه توضیح می‌دهد که اهدا (donation) تحت حمایت قانون حقوق بشر کانادا قرار نمی‌گیرد، «یعنی این حق من نیست تا بتوانم چیزی را اهدا کنم، ولی این حق من است که با من مثل هر آدم دیگری رفتار کنند و نمی‌توان برای جنسیت یا هویت و گرایش جنسی، مرا از اهدای چیزی منع ساخت.»

او همچنین این را توضیح می‌دهد که با تمامی این‌ها، نمی‌توان یک نفر را به صرف هویت جنسیتی یا گرایش جنسی‌اش، از انجام امری منع کرد که بقیه جامعه می‌توانند آن را انجام بدهند، مانند اهدا خون، در زمانی که تحقیقات علمی و فناوری موجود نشان می‌دهد که هر کسی با در یک رابطه جنسی پر خطر می‌تواند در احتمال ابتلا به ویروس اچ‌آی‌وی قرار بگیرند.

مثالش اینکه در کانادا، زنان بین ۱۵ تا ۲۴ سال، در میان گروه‌هایی در جامعه قرار دارند که ویروس اچ‌آی‌وی با سرعت تمام در بین آنها گسترش پیدا می‌کند، دو علت اصلی آن هم روابط جنسی دگرجنس‌گرایانه و استفاده از موادمخدر است.


سایه نگران کننده گذشته

شایان خبر همین تغییر مقررات را خوانده بود که با خوشحالی تمام برای اهدای خون در شهری که برایش «پایتخت همجنس‌گرایان دنیاست» وقت گرفت.

برای او، حفظ جان آدمی مهم و مقدم بر همه‌چیز است، حتی اگر احتمال خطر کم هم باشد. اینجا هم محدودیت‌ها را درک می‌کند، چون «اطلاعات کافی دارم که بیش از ۹۰ درصد موارد، بعد از سه هفته از رابطه جنسی می‌توانند مشخص کنند ویروس پنهان اچ‌آی‌وی در بدن وجود دارد یا ندارد و این هم درست است که چند درصد ممکن است یک نفر ویروس در خونش باشد و این آزمایش نشانش ندهد، ولی بعد از یک سال ۱۰۰ درصد ویروس خودش را نشان می‌دهد.»

در کنار این، اوژه توضیح می‌گوید که «مشکل در این نیست که تو چه کسی هستی، بلکه ماجرا در این است که تو چه کار می‌کنی.» او اعتراض دارد که چرا فقط تمرکز رسانه‌های بر ویرویس اچ‌آی‌وی است و از دیگر بیماری‌ها، مانند اچ‌تی‌ال‌وی صحبتی نمی‌شود که در فراورده‌های خونی کانادایی دیده شده‌اند.

«همه می‌دانند این بیماری‌های پر خطر چه هستند و همه در مورد روش‌های مختلف تست خون می‌دانند، اگر سازمان خدمات خون نسبت به توانایی‌های خودش برای تست ویروسی مانند اچ‌آی‌وی یا دیگر بیماری‌های دل‌نگرانی دارد، خب باید همین را بگویند.»

از دید اوژه، سازمان خدمات خون کانادا نگران سایه گذشته خودش است: «هیچ کسی از سوء شهرت قدیم این سازمان نمی‌گوید که باعث شد نام خودشان را از صلیب سرخ کانادا به سازمان خدمات خون کانادا تغییر بدهند، چون با آگاهی به افراد بیماری ویروس اچ‌آی‌وی منتقل کرده بودند. آن زمان می‌دانستند خطر این ویروس وجود دارد، می‌دانستند باید خون‌ها را اول تست کرد، ولی گذاشته بودند تا ویروس همچنان منتقل بشود.»

او در ادامه می‌گوید: «برای همین بدجوری از این سوء شهرت می‌ترسند و می‌خواهند بگویند الان دقیق هستند، دیگر فضا مثل گذشته نیست. این در پایه سازمانی است که از سایه گذشته‌اش در هراس است و الان می‌خواهد متفاوت به نظر برسد.»


آمیزش در پنج سال گذشته، یا یک سال گذشته؟

شایان فارغ از آشنایی با گذشته این سازمان می‌گوید ایران چند مرتبه‌ای خون اهدا کرده بود: «این کار یک حس انسان‌دوستانه خوبی دارد که شما بتوانی یک کار کوچکی بکنی، یک لحظه می‌روی، روی تخت دراز می‌کشی و خون از تو خارج می‌شود، یک آبمیوه هم بهت می‌دهند تا کمک کند خون بهت برگردد، ولی شما زندگی یک نفر را در یک لحظه حساسی داری برمی‌گردانی.»

پیش از اهدای خون، پرستاری مشخصات شایان را ثبت کرد و بعد او را با یک تبلت تنها گذاشت تا به چند سوال آری یا خیر جواب بدهد، مثل واکسن‌هایی که تاکنون زده، در مورد اعتیاد، رفتارهای پر خطر جنسی و مانند آن پرسیده بودند، تا اینکه شایان با این سوال روبه رو شد: «آیا در پنج سال گذشته با همجنس، حتی برای یک مرتبه هم شده، آمیزش جنسی داشته‌اید؟»

«از این سوال شوکه شدم، چون فکر می‌کردم قانون عوض شده. خب، من توی پنج سال اخیر رابطه داشتم و نمی‌توانستم اینجا دروغ بگویم، حقیقت را گفتم و جواب آری را انتخاب کردم.»

پرستار شایان، با اصالت ایرانی از آب درمی‌آید و وقتی جواب‌ها را چک می‌کند، اول ساکت می‌شود، به مانتیور خیره می‌شود و می‌پرسد آیا با مرد رابطه داشتی و «بعد لبخند مهربانی زد و گفت متاسفم، الان نمی‌توانی خون بدهی، ولی وقتی تغییر قانون اجرا شود و می‌توانیم وقت بگذاریم تا مجدد بیایی.»


تعریف‌هایی اشتباه از گرایش و یا هویت جنسی

به فاصله کوتاهی از اعلام فاصله یک ساله از آخرین آمیزش (دهانی و مقعدی) مرد با مرد به عنوان شرط اهدای خون، سازمان خدمات خون کانادا اعلام کرد این قانون شامل افراد دیگری هم می‌شود. طبق این سیاست‌گذاری، افراد ترنس‌جندر  که عمل تغییر کارکرد جنسی (مشهور به تغییر جنسیت) را انجام نداده باشند، یک مرد شناخته می‌شوند که با یک مرد رابطه دارند.

این مقررات تازه، دگرباشان جنسی کشور، از جمله اوژه را سراپا خشمگین ساخت، «این اساس‌نامه از پایه می‌گوید اگر قبل عمل به مردان علاقه جنسی داشتید، بعد دیگر به مردان همجنس‌گرا علاقه نشان نمی‌دهی یا چیزی شبیه به این که منطقی در آن نیست.»

دولت فدرال تعریفی تازه از تبعیض در قانون حقوق بشر کانادا معرفی کرده که بعد از تصویب پارلمان، طبق آن مرد یا زن خطاب کردن یک فرد تراجنسی یا ترنس‌جندر  ضد قانون در نظر گرفته شده است. مقرراتی مانند منع اهدای خون، در این زمینه در تضاد با روح قانون قرار می‌گیرند.


نیازمندی به تعریف جامع‌تر از رفتار پر خطر جنسی

اوژه می‌گوید به شکلی جادویی قرار نیست تا بعد از این عمل، افراد فقط با مردان دگرجنس‌گرا رابطه جنسی برقرار کنند. «این برایم پرسش است که چطور بعد عمل ناگهان برایم امن است با کسی آمیزش داشته باشم و قبلش چنین نیست، این چرت است، اصل باید بر پایه رفتارهای فردی باشد.»

سپس توضیح می‌دهد تمامی افراد ترنس‌جندر  و تراجنسی علاقه‌ای به رابطه با جنس دیگر ندارند و خودش را مثال می‌زند که هرگز با مردی آمیزش نداشته. همچنین می‌گوید که هیچ سندی در کانادا وجود ندارد که فردی را مذکر یا مونث، زن یا مرد اعلام کرده باشد.

«ریشه مشکل همین‌جاست، چرا فقط فرض شده مردان همجنس‌گرا و زنان تراجنسی و ترنس‌جندر  رفتار خطرناک جنسی دارند، در حالی که فرض شده زنان دگرجنس‌گرا چنین رفتار پر خطری ندارند. در حقیقت، هیچ پایه علمی ورای این نیست، فقط می‌دانیم افرادی که رابطه جنسی معقدی دارند، در گروه افراد پرخطر قرار می‌گیرند.»

اوژه توضیح می‌دهد این شامل زنانی هم می‌شود که به شریک‌های زندگی‌شان اجازه رابطه معقدی را می‌دهند، ولی در جامعه کانادایی، کسی آمار ارتباط‌های این افراد را نمی‌سنجد، در نتیجه آماری در موردشان وجود ندارد.


کنار گذاشته شده از نظام تصمیم‌گیری

ریشه تصمیم‌گیری‌های نادرست در سیاستگذاری‌های کانادا از دید اوژه، عدم حضور دگرباشان جنسی در فرآیندهای تصمیم‌گیری است. او مثال می‌زند که فقط یک قاضی تراجنسی در کانادا داریم، هنوز هیچ چهره تصمیم‌گیرنده که با رای ملت انتخاب شده باشد و ترنس‌جندر  باشد در سرتاسر کشور نداریم: «یا به عبارتی دیگر، افراد تراجنسی در کانادا مانند دیگر نقاط دنیا، از فرآیند تصمیم‌گیری کنار گذاشته شده‌اند. نیم درصد جمعیت کانادا ترنس‌جندر  است، اگر برابری وجود داشت، باید نیم درصد روسای دانشگاه‌ها و کارکنان ارشد مکان‌های آموزشی ترنس‌جندر  می‌بودند.»

او امیدوار است تا با ورود به سیاست، یکی از اولین سیاست‌مدارانی باشد که این روند را تغییر می‌دهد.


تصمیمِ شایان، فعلا خون نمی‌دهم

شایان قرار را می‌گذارد، ولی بعد که این سئوال را مرور می‌کند، از اهدای خون صرف نظر می‌کند. «از خودم پرسیدم، آدمی که با مرد آمیزش دارد و آمیزش امن دارد، این چه فرقی با رابطه بین یک زن و مرد می‌کند؟ و ما مگر از کجا می‌دانیم که یک زن و مرد دگرجنس‌گرا رابطه معقدی دارند یا  نه. یا مگر چه فرقی است بین انتقال ویروس در رابطه واژنی یا رابطه معقدی؟»

درنهایت شایان می‌گوید، «این توهین‌آمیز است از یک نفر بپرسیم فقط چون با مرد رابطه جنسی داشتی حق نداری خون بدهی، این غلط است. سئوال را باید طوری طرح کند که هر انسانی در مقابل وجدان خودش قرار بگیرد و بپرسد آیا “رابطه پر خطر جنسی داشته‌ای یا که نه.” شکل این سوال باید تغییر کند.»

عمل به این سیاستگذاری‌ بر پایه وجدان فردی است. در عمل، انسان‌های معدودی حقیقت را بیان خواهند کرد، وقتی بدانند حقیقت بر پایه اینکه آنها چه کسی هستند، علیه‌شان استفاده خواهد شد. اوژه می‌گوید که خودم «اگر سازمان خون کانادا بپرسد در ۱۲ ماه گذشته با یک مرد آمیزش داشته‌ام، حقیقت را خواهم گفت ولی به شرطی که از تمامی افرادی این سوال را بپرسند که توانایی انجام چنین آمیزشی را دارند،» نه اینکه فقط از همجنس‌گرایان مرد و تراجنسی‌های زن این سوال پرسیده بشود.

اوژه معتقد است این پرسش تغییر خواهد کرد و مقررات موجود متفاوت خواهند شد، فقط کمی صبر بیشتر می‌خواهد.


Saturday, December 31, 2016

دگرباشان جنسی و حقوق‌شان در سالی که گذشت




از یک گوشه کره خاکی‌مان تا گوشه‌ای دیگر، موضوع دگرباشان جنسی، حقوق بشر، همچنین حقوق اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آنان به شکل‌های مختلف به سر خط خبرها راه یافت.
جدل اصلی در بسیاری نقاط جهان همچنان مثل گذشته است، آیا افراد حق انتخاب بر بدن خود و حق برخورداری از هویت و گرایش جنسی را دارند یا که دولت، فرهنگ و عرف‌های اجتماعی هستندکه جنس، هویت جنسیتی و گرایش و علایق جنسی آنان را ابلاغ یا تایید می‌کنند.

در این میان، برخی دولت‌ها به محدود کردن نقش دولت در زندگی خصوصی شهروندان خود گام برداشتند و برخی دیگر همچنان با سرسختی تمام خواستار دخالت در تمامی جنبه‌های زندگی مردم، از جمله چگونگی به توالت رفتن آنها هستند.

این گزیده‌ای است از خبرهای مطرح یک سالی که گذشت. پیوند‌ها خواننده را به مطالب کامل‌تر در صفحه دگرباش «زمانه» راهنمایی می‌کند.

سرخط خبرها: اورلاندو، کشتار در هنگامه شادمانی

اول حمله را به گروه‌های افراطی مسلمان نسبت دادند و سپس آن را به عشقی شکست خورده مرتبط دانستند، با تمامی سوال‌های باقی مانده از کشتار اورلاندو، یورش یک آمریکایی افغانستانی‌تبار به یک کلوب دگرباشان جنسی و به رگبار بستن افراد حاضر  در آن، بدل به مهم‌ترین خبر امسال برای همجنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان و تراجنسیتی‌های آمریکا شد: ۴۹ تصویر که از درگذشتگان کشتار منتشر شد، در رژه‌های افتخار بسیاری دیگر شهرهای جهان دست بدست شد.

این موضوع هم به بحثی گسترده در رسانه‌ها تبدیل شد که چرا باید یک نفر تفنگ به دست بگیرد و سراغ کشتار دیگرانی برود که برای یک شب شادمانی در کنار هم گرد آمده‌اند.

ابعاد سیاسی رفتن به توالت

در آمریکا هیچ مدرکی تاکنون عرضه نشده که یک فرد تراجنسیتی، در ظاهر یک مرد، به توالتی زنانه رفته باشد یا بر عکس و کودکی را از لحاظ جنسی آزار داده باشد. این اما بهانه‌ای است که مدام مطرح شده تا در ایالت‌های مختلف در آمریکا از جمله کارولینای شمالی یا می‌سی‌سی‌پی افراد را محدود کنند تا برابر جنسیت ثبت شده بر کارت شناسایی به توالت بروند. یعنی زنان تراجنسیتی را مجبور می‌کنند که بنا به جنسیت زمان تولد به توالت مردانه بروند و مردان تراجنسیتی را به زور به توالت مردانه می‌فرستند.

این قوانین نشان‌دهنده تنش اجتماعی گروه‌های اغلب مذهبی در مقابل حقوق افراد دگرباش جنسی است.

سایه قوانین مربوط به توالت و همراه با آن قانون آزادی‌های مذهبی که در انگشت‌شمار ایالت‌های آمریکا به افراد اجازه می‌دهد تا بر پایه دیدگاه مذهبی خود به افراد دگرباش جنسی در مغازه‌ها و فروشگاه‌های خود خدمات ندهند، بعد از انتخاب دونالد ترامپ و مایک پنس، بر آینده حقوق دگرباشان جنسی در آمریکا سایه‌ای سنگین انداخته است.

دیده‌بان حقوق دگرباشان جنسی در سازمان ملل متحد

امسال، سازمان ملل متحد رای به تشکیل بخش دیده‌بان حقوق دگرباشان جنسی داد. این به معنای شکل‌گیری نهادی بین‌المللی برای دنبال کردن حقوق دگرباشان جنسی در سرتاسر کره خاکی است.

سازمان ملل و سازمان‌های وابسته به آن البته سال‌هاست موضوع حمایت از هویت و گرایش جنسی افراد را همانند نژاد، جنس یا رنگ فرد، در حمایت حقوق بشر و دیگر حقوق اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی افراد قرار داده‌اند.

بااین‌وجود هنوز تمامی کشورها با این موضوع راحت برخورد نمی‌کنند. همانند اردیبهشت ۲۰۱۶، وقتی کشورهای اسلامی رسما درخواست کردند تا گروه‌های دگرباش به جلسه ایدز در سازمان ملل نیایند. یا دسامبر ۲۰۱۶، وقتی تلاش شد تا تفسیرها از الویت حقوق دگرباشان جنسی در سازمان ملل تغییر کند، ولی با رای اکثریت کشورهای جهان، حمایت از این بخش جوامع انسانی در میان برنامه‌های سازمان ملل باقی ماند.

از دانمارک تا مالت: چون بیماری نیست، درمان نمی‌خواهد

سال ۲۰۱۷ که سر برسد، سازمان بهداشت جهانی قرار است تا از طبقه‌بندی تازه‌اش از بیماری‌ها رونمایی کند. به احتمال زیاد، تراجنسیتی بودن از فهرست بیماری‌های روحی حذف می‌شود، هرچند دانمارک امسال تبدیل به اولین کشور دنیا شد که تراجنسی بودن را از فهرست بیماری‌ها، خط زد.

مالت، جزیره‌ای در دریای مدیترانه، البته یک گام دیگر به جلو رفت و بدل به اولین کشور دنیا شد که سرکوب یا محدودیت هویت جنسی مورد انتخاب افراد را جرم‌انگاری کرد. یعنی دیگر نمی‌توان به هیچ‌عنوان به یک نفر گفت که چرا تو این گرایش و هویت جنسی را داری، چرا پوشش و ظاهرت این شکلی است،‌ اصلا عاشق که می‌شوی یا با چه کسی به تختخواب می‌روی.

به این شکل، مالت اولین کشور دنیا شد که درمان روانی یا فیزیکی هویت و گرایش جنسی را ممنوع کرد و پای دولت، سنت، مذهب و جامعه را کامل از انتخاب های شهروندان در حوزه سکس، جنسیت و گرایش جنسی بیرون کشید.

بریتانیا هم سراغ گذشته رفت، از یک سو افرادی که به خاطر همجنس‌گرایی، بازداشت، زندانی و مجازات شده بودند، همگی را عفو کرد و از سویی دیگر برنامه‌هایی را برای عذرخواهی رسمی از شهروندان دگرباش جنسی،  زنده یا مرده، آغاز کرد.

هند، دادگاه عالی و جرم‌انگاری یا جرم‌زدایی

در بسیاری کشورها، موضوع حقوق دگرباشان جنسی، فراتر از دولت به دست قضاوت دادگاه‌ها افتاده است و قاضی‌ها تعیین می‌کنند که کشور، چه روندی را اتخاذ کند. این البته برای کشورهایی است که به سبک قوانین بریتانیا، حکم دادگاه‌های عالی می‌تواند جایگزین متن قانون بشود.

هند یکی از آنهاست که امسال دادگاه عالی آن در ماه فوریه کمیته‌ای را بررسی قانون مجازات این کشور که روابط جنسی با همجنس را جرم‌انگاری می‌کند، منصوب کرد. پیش‌تر یک دادگاه ایالتی در سال ۲۰۰۹ حکم داده بود که «توافق دو فرد بالغ و همجنس برای رابطه جنسی عملی غیر مجرمانه است،» ولی دادگاه عالی این حکم را لغو کرد و جرم‌انگاری را به رابطه جنسی دو فرد عاقل و بالغ همجنس بازگرداند.

آنها که ازدواج را قانونی کردند

امسال ازدواج افراد همجنس در گرینلند، کلمبیا، ایرلند، ایالت‌های جالیسکو و کامپیچ کشور مکزیک، جزیره «من» در منطقه خودمختار «کرون» در بریتانیای کبیر و همچنین قلمرو قطب جنوب بریتانیای کبیر قانونی شد.

همچنین شراکت زندگی مدنی، مدلی از ازدواج مدنی که بر پایه توافق فردی است و برخی کشورها آن را قبول می‌کنند و نیازمند به ثبت در یک مکان مذهبی یا دولتی نیست، در کشورهای اتیوپی و ایتالیا، شامل افراد همجنس‌خواه هم شد.

نائورو، کشوری در منطقه میکرونزی قاره اقیانوسیه، همچنین جزایر سیشل در شرق قاره آفریقا، از همجنس‌خواهی جرم‌زدایی کردند.

درنهایت اینکه پرتغال، به زوج‌های همجنس اجازه حضانت و سرپرستی کودکان را داد و ایرلند شمالی محدودیت افراد همجنس‌خواه در اهدای خون را برداشت.

از جلد کاور گرل گرفته تا نشنال جئوگرافیک

یکی از مشهورترین مجلات محصولات آرایشی دنیا، جیمز چارلز، پسری ۱۷ ساله را «کاور گرل» امسال و چهره تبلیغات تجاری خود کرد.

چند ماه بعد، مجله نشنال جئوگرافیک، یک فرد تراجنسی را به جلد یکی از قدیمی‌ترین و مشهورترین مجلات دنیا آورد.

فضای پر تنش  برای دگرباشان در ترکیه و خاورمیانه

ترکیه، از معدود کشورهای با جامعه‌ای اکثرا مسلمان است که قوانین داخلی‌اش در موضوع دگرباشان جنسی سکوت اختیار کرده‌اند؛ هرچند حمایتی هم از این بخش جامعه نمی‌کنند. امسال البته برای دگرباشان جنسی در ترکیه بدتر از قبل شده است. از یک سو، آزادی‌های جنسی محدودتر شد و تن‌فروشان ترنس استانبول تحت فشار سیاست‌های اسلامی کردن جامعه قرار گرفته‌اند.

از سویی دیگر، چندین فقره قتل، تجاوز و کتک زدن افراد از این کشور گزارش شده است. فشارش البته در کنار دگرباشان ترک، به پناهجویان دگرباش ایرانی می‌آید که روزهای انتظار خودشان را در این سرزمین می‌گذرانند.

غمگین‌ترین خبر امسال شاید کشف بدن مثله شده پناهجوی همجنسگرای سوری در استانبول بود. او را ربوده بودند و بعد تجاوز، بدنش تکه تکه شده بود.

پلیس ترکیه هم البته بی‌کار ننشست: هم به قدیمی‌ترین رژه دگرباشان جنسی در یک کشور مسلمان و هم به رژه افتخار ترنس‌ها در شهر استانبول یورش برد، تا مانع از گردهم‌آیی و برون‌آیی این بخش از جامعه باشد.

پراید شهر تل آویو در اسراییل هم امسال باری دیگر شاهد حمله‌ای خشونت بار با چاقو به راهپیمایان بود.

قتل‌های بنگلادش و تنها مجله دگرباشان جنسی

تنها خاورمیانه نیست که درگیر تنش‌های اجتماعی حول محور دگرباشان جنسی است. ماه آوریل، دو فعال حقوق دگرباشان جنسی در بنگلادش به ضرب قمه به قتل رسیدند. یکی از آنها، جلهاز منان، سردبیر اولین و تنها مجله همجنس‌گرایان، دوجنس‌گرایان و تراجنسیتی‌های کشور بود. قاتل که بود؟ یک عضو گروهکی به نام «انصارالله بنگلادش» در رابطه با قتل این دو فعال، دستگیر شد.

آنهایی که برون‌آیی کردند

در میان مشهورترین نام‌هایی که امسال همجنس‌خواهی، دوجنس‌گرایی یا تراجنسیتی بودن خودشان را عیان ساختند، این چهره‌ها قرار می‌گیرند: چارلی کارور، هنریشه سریال «گرگ نوجوان»، کریستین استوارت از مجموعه فیلم‌های خون‌آشامی «گرگ و میش،» خواهران واچوفسکی خالقین مجموعه «ماتریکس،» سارا رامیریز هنریشه سریال «گریز آناتومی»، الیزابت گیلبرت، نویسنده کتاب محبوب «غذا، دعا، عشق،» رید اووینگ از سریال «خانواده مدرن،» مایلی سایرس، خواننده و هنرپیشه نام‌آشنا، جین اوزین، از رهبران کلیسای انگلستان، هولاند تیلور از سریال «دو مرد و نصفی،» جیل سولوی، خالق سریال «والدین‌ترنس».

توفیق فزاینده فیلم‌ها و سریال‌ها

از مطرح‌ترین فیلم‌های روزگار و زندگی دگرباشان جنسی باید به «مهتاب» اشاره کرد که دل‌مشغول گذشته و حال یک جوان رنگین‌پوست آمریکایی است.

جیمز فرانکو در فیلم «شاه کبرا» سراغ سوژه هنریشه فیلم‌های پورن همجنس‌خواه، شان پال لوکهرت، مشهور به برنت کوریگان رفته و به ماجراهای شروع به کار او و قتل کارگردان اولین فیلم او می پردازد.

سریال‌های تلویزونی امسال البته رنگ و بوی متفاوتی به روایت‌هایشان از افراد جامعه دگرباشان جنسی دادند.

خواهران سابق بر این برادر واچوفسکی، با سریال «حس‌ششم،» حق هر فرد بر تن خود و روابط فراتر از برچسب‌های اجتماعی و مذهبی را از طریق شبکه «نت‌فیلیکس» به بخش عمده‌ای از کشورهای زمین آوردند.

«نت‌فیلیکس» در سریال «گریس و فرنکی،» موضوع برون‌آیی افراد در کهنسالی را در قالب طنز عرضه کرد و محدودیت‌های جامعه را از طریق فصل سریال «نارنجی همان سیاه است» به جوامع گوناگون بشری آورد.

شبکه آمازون با فصل‌ تازه «پدر ترنس،» موضوع زندگی افراد تراجنسی در جامعه مدرن را به بحث نشست. هرچند فقط سریال‌ها نبودند که روزگار دگرباشان جنسی را به بحث‌های اجتماعی تبدیل کردند. قسمت تازه «پیشتازان فضا»، همجنس‌خواهی را در یکی از محبوب‌ترین و قدیمی‌ترین مجموعه‌های فیلم و سریال دنیا مطرح کرد.

Thursday, November 24, 2016

دو گزارش از وضعیت زنان همجنس‌گرا و افراد تراجنسی


همین مرور را در صفحه دگرباش وب‌سایت رادیو زمانه بخوانید


«احساس می‌کردم میمونی در یک باغ‌وحش هستم و آنها دارند مرا تماشا می‌کنند.»

این را عسل می‌گوید، وقتی بعد از انجام عمل تطبیق جنسیتش از تایلند به ایران بازگشت و در فرودگاه، مامور مرز، همکارهایش را صدا زد تا با هم مدارک او را دست به دست کنند و به او بخندند.

او حالا ایران نیست. ولی روایت آنچه بر او گذشته، در کنار صحبت‌ها ده‌ها فرد تراجنسی و زن همجنس‌گرای ایرانی امروز تبدیل به پایه‌های دو گزارش سازمان اقدام آشکار جهانی (ایگل‌هرک سابق)، مستقر در شهر نیویورک امریکا، شده است تا در دو زبان فارسی و انگلیسی، توجه جوامع بین‌المللی حقوق بشر و همچنین فعال‌های داخل و خارج از کشور را به وضعیت این بخش از دگرباشان جنسی ایران جلب کنند.
گزارش ۸۴ صفحه‌ای «گزارش حقوق بشر: وضعیت افراد تراجنسیتی در ایران» و گزارش ۶۸ صفحه‌ای «گزارش حقوق بشر: وضعیت زنان همجنس‌گرا در ایران،» تازه‌ترین آثار این سازمان هستند که در کنار فعالیت‌های خود در محدوده موضوع دگرباشان جنسی و حقوق بشر آنان، مشاور رسمی سازمان ملل متحد و سازمان‌های وابسته به آن در این موضوع نیز محسوب می‌شود.

این سازمان، این مرتبه انگشت بر دو بخش جامعه گذاشته که چندان همانند مردان همجنس‌گرا، آشکارا در موردشان بحث نمی‌شود: اولی چون قانون به شکلی نصف و نیمه وجودشان را بسته به انجام فرآیندهای درمانی تایید کرده، دومی چون از محدودیت‌های حاکم بر زن ایرانی، در کنار محدودیت‌های معطوف به همجنس‌خواهی، رنجی مضاعف می‌برد: تراجنسیتی‌ها و زنان همجنس‌گرا.

حسین علیزاده، مسئول بخش خاورمیانه و شمال آفریقا در سازمان اقدام آشکار جهانی، می‌گوید حالا که این دو گزارش منتشر شده‌اند، امیدوار است که « فقط چیزی نباشد که ما خارج از ایران از آن استفاده کنیم، بلکه منبعی باشد که بعدها کسی خواست داخل ایران پژوهشی انجام بدهد هم در واقع بتواند به این اثر رجوع بکند، با توجه به پاورقی‌ها و با توجه به مطالب گفته شده، یک تصویر روشنی بدست بیاورد.»

تحقیقی پنج ساله برای رسیدن به تصویری واقع‌گرا

حالا که دو گزارش منتشر شده‌اند، ساقی قهرمان از سازمان دگرباشان جنسی ایران (ایرکو)، مستقر در شهر تورنتو، می‌گوید که «تا حالا چیزی به این کاملی نداشتیم که فضا را به کمال باز کند، توضیح خوبی به ما بدهد و بعد بگوید که در این فضا و محیط اجتماعی و سیاسی، افراد در این شرایط چطور زندگی می‌کنند.»

علیزاده توضیح می‌دهد که این دو گزارش ساده به نتیجه نرسیده‌اند: پنج سال تمام، تیمی زیر نظر او بر روی این گزارش کرده. این تیم، دو مرتبه به ترکیه و یک مرتبه به کانادا سفر کرده. یک تیم متخصص، گزارش این تیم را بازبینی کرده تا عاقبت به نتیجه موجود رسیده‌اند.

هرچند علیزاده یک علت اصلی طولانی شدن آماده‌سازی این گزارش را در روشن نبودن وضعیت افراد تراجنسی در داخل ایران می‌بیند. از نظر او، برخلاف وضعیت زنان همجنس‌گرا در ایران که مشخص است و در واقع همه می‌دانند این ممنوع است، ولی در موضوع تراجنسی‌ها، تناقض گسترده دیده می‌شود.

او در ادامه می‌گوید، «این موضوعی است که خیلی‌ها در موردش نوشته‌اند، ولی چیز دقیقی در این مورد وجود ندارد و یکی از شاید بهترین دست‌آوردهای این گزارش در این است که یک تصویر به نسبت کاملی از وضعیت ترنس‌ها در ایران نقش می‌زند.»

سپس علیزاده مثال می‌زند، «وقتی به رسانه‌ها مراجعه کنید، اطلاعات ضد و نقیض ریاد است و حرف‌های جدید و قدیم متفاوت از هم هستند. ما سعی کردیم تا ته و توی این قضیه را دربیاوریم، ببینیم که چقدر محدودیت‌ها وجود دارد، چقدر در واقع آزادی‌ها وجود دارد، یک تصویر ارائه بدهیم که نه سیاه باشد و نه خیلی بیش از حد غیر واقع‌بینانه باشد.»

هدف خانواده، جامعه و البته، حکومت

علیزاده می‌گوید برای او و تیمش درک این موضوع بااهمیت است که حکومت مسئول تمامی اشتباهات در زمینه رفتارها در موضوع دگرباشان جنسی نیست. او می‌گوید، «در هر دو گزارش مثال‌هایی از افرادی است که خانواده‌ها حامی‌شان بودند و آنها با وجود تمام مشکلاتی که بوده، وضعیت خیلی بهتری داشتند.»

او می‌خواهد جامعه ایرانی مسئولیت خود را درک کند و متوجه بشود فارغ از رفتارهای دولتی، افراد، تک به تک در آسیب رساندن به افراد قرار گرفته در موقعیت‌های ضعیف‌تر جامعه نقش دارند. «اگر ما از خودمان شروع نکنیم، چه کسانی که داخل کشور و چه کسانی که خارج از کشور هستند، این مشکل هرگز حل نمی‌شود. نمی‌شود فقط دولت را مقصر بدانیم که این کارها را انجام نمی‌دهید.»

درنهایت او امیدوار رسیدن به روزی است که تحولات جامعه، بانی تغییر در رفتار حکومت هم باشد، برای همین گزارش‌های منتشر شده را سیاسی ارزیابی نمی‌کند و معتقد است این دو اثر، تاثیرگذاری اجتماعی را هدف خود قرار داده‌اند. «جامعه بشری دائما متحول است، بنابراین ما باید به مسئولیت شخصی‌مان توجه کنیم. چون اگر هر کدام از ما به مسئولیت خودمان عمل کنیم، در خیلی از مواقع، مشکلات اجتماعی هم حل می‌شوند.

تاریک‌روشنای تراجنسی بودن در ایران

گزارش مرتبط به وضعیت حقوق بشر افراد تراجنسی، با واژه‌نامه‌ای شروع می‌شود که به خواننده مفاهیم اولیه مرتبط به این گزارش را توضیح می‌دهد. فصل‌های اصلی کتاب بعد از مقدمه‌ها و روش تحقیق، تاریخچه، چالش‌های قانونی برای افراد ترنس، حق برخورداری از سلامت، تبعیض‌های اجتماعی و آزارهای مردم جامعه و پیشنهادات به مجموعه‌ای از سازمان‌های دولتی و غیر دولتی ایران از جمله چندین وزارتخانه، نظام وظیفه و قوه‌قضایی هستند.

علیزاده می‌گوید نهایت هدف این گزارش برای افراد تراجنسی داخل کشور این است که «ما امیدوار هستیم که دوستان ما در ایران به یک دیدگاه فرا ترنسی برسند که گسترده‌تر از نگاه محدود دولتی به آنها باشد. یعنی دیگر خودشان را به چشم مریض نگاه نکنند.» این یعنی که «به افراد آگاهی بدهیم که آقا جان، چیزی که شما می‌خواهید، چیز عجیب و غریبی نیست، لازم هم نیست بگویی بیمار هستی، شما به عنوان یک انسان حق خواستن این‌ها را داری.»

او البته می‌گوید باید نگاه جامعه و وضعیت تراجنسی‌های ایران را مقدم بر هر چیزی در نظر گرفت. «آنها در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که بسیار به این قضیه بی‌تفاوت است یا نگاهی منفی به آن ندارد. بنابراین تنها حمایتی که دارند، همان حمایت نصفه و نیمه دولتی است که چیز زیادی هم نیست. ولی همان را هم از دست بدهند، دیگر چیزی ندارند.»

هرچند که علیزاده معتقد به نگاه حکومت به افراد تراجنسی است که آنان را بیمار می‌شناسد و بدون اینکه این افراد وارد فرآیند درمان بشوند، وجود آنها را قبول نمی‌کند.

«مساله هویت، موضوع بیماری نیست که علاج داشته باشد. شما به خاطر احساس‌ها و علایق درونی‌تان، می‌فهمید به جنس موافق یا مخالف علاقه دارید. لازم نیست برای این پیش ۶۰ تا دکتر بروید و قسم و آیه بخورید و دو سال مرحله طی کنید. همان‌طور که دولت نباید به شما بگوید با کی ازداوج کنید، همین‌طور هم نباید به شما بگوید که هستی. یک انسان بالغ، خودش این را معین می‌کند و دولت هم بایستی به آن احترام بگذارد.»

قهرمان هم با علیزاده موافق است که جامعه تراجنسی‌های ایران باید با نگاهی متفاوت و بازتر، مشکلات و موضوع‌های مرتبط به زندگی خود را رساتر مطرح کند و می‌گوید، « هنوز ندیدم داخل ایران، کسانی که عمل داشته‌اند، آشکارا اعتراض کنند و بگویند که این عمل‌ها دارند آنها را بیمار و ناقص می‌کنند و یا بیایند بگویند حالا که عمل کردیم، چرا حق کار نداریم؟ چرا حق نداریم در خانه‌ خودمان زندگی کنیم و امنیت داشته باشیم؟»

هراس‌های همراه همجنس‌خواه بودن در ایران

گزارش زنان همجنس‌گرا، فضایی تیره‌تر را نقش زده است. کتاب همانند گزارش افراد تراجنسی، با واژه‌نامه و مقدمه‌ها و روش تحقیق شروع می‌شود و سپس فصل‌های فضای سیاسی-قانونی، تبعیض و جرم‌انگاری، آزار و اذیت‌ها در سیستم قضایی، آزار و اذیت‌ها در نظام درمانی، آزارهای بخش‌های دیگر، آزادی بیان، تشکل و تجمع، پناهجویی، مقاومت و سپس پیشنهادات می‌آیند.

همانند گزارش افراد تراجنسی، این گزارش هم جزییات را طوری کنار هم چیده است تا خواننده بتواند به تصویری به نسبت جامع از وضعیت کنونی افراد همجنس‌گرا دست پیدا کند، بتواند وضعیت کنونی آنان را با گذشته – به خصوص سال‌های پیش از انقلاب اسلامی – مقایسه کند و بتواند درک کند آینده چه خواهد بود.

قهرمان امیدوار است که آینده ولی متفاوت از زمان حال باشد. «خیلی‌وقت‌ها بهش که فکر می‌کنم، عصبانی می‌شوم از اینکه چرا یک زن لزبین روی پای خودش نمی‌ایستد و به تفاوت‌های خودش با یک زن دگرجنس‌گرا اشاره نمی‌کند؟ باز هم علت را به گردن نقش‌های زنانگی می‌اندازم که در جامعه وجود دارد. ولی درست که زن لزبین هم از کمبود حقوق زن استریت در جامعه رنج می‌برد و نمی‌تواند کار بکند، ولی به نظرم این دلیل نمی‌شود.»

بازنویسی آینده: گام‌های بعدی

«یک سری مطالب هم درازمدت است، شاید در چندین و چند سال آینده نتوان بهش رسید، مثل تبعیض جنسی در ایران، مثل اینکه لزبین‌ها به خاطر همجنس‌گرایی نمی‌توانند حق و حقوق داشته باشند. ما این‌ها را ثبت کردیم و برای جامعه بین‌المللی گذاشتیم، اینکه چقدر در ایران و داخل بشود بر رویش کار کرد، باید صبر کرد و دید با دوستان داخل کشور به کجا می‌توان رسید.»

این حرف آخر حسین علیزاده است: باید کار کرد و تلاش کرد تا افراد را بتوان به آگاهی مجهز ساخت، بعد بتدریج بتوان جامعه‌ای بهتر، برابر و مبتنی بر حقوق بشر برای تمامی افراد خلق کرد و درنهایت بتوان به قوانینی عادلانه رسید. امیدواری، صبر و کار کردن کلید رسیدن به تمامی این‌ها در آینده‌ای نه چندان دور است.

علیزاده می‌گوید، «ما امیدواریم که حکومت و جامعه را به این سوق بدهیم که صحبت بازتری از این قضیه داشته باشیم. یعنی بحث را تبدیل کنیم به اینکه برای حقوق بشر افراد، به عنوان انسانی که کار می‌خواهد، انسانی که احتیاج به حمایت اجتماعی دارد، ما چه کار می‌توانیم انجام بدهیم.»


Monday, November 14, 2016

در اورلاندو: دگرباشان جنسی بعد از انتخاب دونالد ترامپ


صبح روز بعد از کشتار اورلاندو، همانند صبح روز بعد از انتخابات ماه نوامبر آمریکا، دنیای حامیان حقوق دگرباشان جنسی در آمریکا پر از اندوه و ناگواری به‌نظر می‌رسید. درک این احساسات، یا توضیح آن به دیگران، ممکن نبود: چرا باید انسانی در اورلاندو به داخل یک کلاب برود و دیگران را به رگبار ببندد و ده‌ها نفر کشته شوند؟ چرا باید نزدیک به ۶۰ میلیون نفر به فردی رای بدهند که می‌تواند آزادی‌های اجتماعی را محدود کند، دروغ می‌گوید، فحاش است و معاون اولش در معرفی قوانین بر علیه اقلیت‌ها و زنان، از جمله جامعه دگرباشان جنسی، نقش موثری داشته؟
زمان ولی گذشت و در اولین آخرهفته بعد از انتخاب دونالد ترامپ به عنوان چهل و پنجمین رییس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، نزدیک به ۱۵۰ هزار نفر برای هفته برون‌آیی با غرور در اورلاندو جمع شدند تا در پنجمین ماهگرد کشتار دگرباشان جنسی در این شهر، یاد و خاطره درگذشتگان را زنده کنند. همچنین به یادها بیاورند که جنبش دگرباشان جنسی، از کجا به این نقطه رسیده، از چه تلخکامی‌هایی گذشته، چطور قوانین محدود کننده را کنار زده تا حق ازدواج برابر داشته باشد، بتواند آشکارا در جامعه حاضر بشود و خواستار حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود باشد.
هرچند حالا در این نقطه، دگرباش جنسی هراسی (هموفوبیا) از سطح جامعه کنار نرفته، از شدت حملات از روی نفرت هم چیزی کم نشده است.
مثالش اولیور زاماریپا، از خانواده‌ای مهاجرِ مکزیکی که در ساحل غربی ناپدید شد. جنازه‌اش را چند روز بعد پیدا کردند: بچه‌ای دبیرستانی بود که متفاوت از بقیه لباس می‌پوشید.
مثال دیگر، شبی که نتایج انتخابات آمریکا به تدریج اعلام می‌شد، کریس بار، مسافر کانادایی در شهر سانتا مونیکا در کالیفرنیا، رودروی جوانانی قرار گرفت که هیجان‌زده از انتخاب ترامپ، سرش را به لبه استخر کوفتند و او را خونین بر جای گذاشتند، شعارگویان به راه‌شان ادامه دادند.
انگار روبه‌روی نگاه‌های نگران، فضای اجتماعی آمریکای شمالی به سمت تاریکی گام برمی‌دارد و ما را در مقابل یک سوال باقی می‌گذارد: چطور می‌توان جلوی این دور باطل را گرفت؟ چطور می‌توان از تاریکی گذر کرد؟ چطور می‌توان جلوی انسانی را گرفت تا دیگری را از روی نفرت به قتل نرساند – چه قاتل جسم یک نفر باشد و چه قاتل روان یک فرد باشد، چطور می‌توان جلویش را گرفت؟

هراس‌های پیش رو
نفرت از دگرباشان جنسی پیش‌تر هم وجود داشته، بعد از این هم وجود خواهد داشت. دونالد ترامپ یا مایک پنس، معاون اول او،  خالق این نفرت نیستند. هرچند جنگی فرهنگی در کنار به قدرت رسیدن این دو در جامعه آمریکایی رشد می‌کند و تغییر اجتماعی، به خصوص مقوله حقوق دگرباشان جنسی را در مقابل عقاید بیشتر مذهبی، زیر سوال می‌برد.
مثالش خبرهای ترسناکی که این روزها مرتب به گوش‌ها می‌رسند:
             تماس‌ها به خطوط تلفنی داغ مبارزه خودکشی در سازمان‌های مدافع حقوق دگرباشان جنسی افزایش یافته، در کنار آن، خبرها از گسترش جرایم از روی نفرت می‌گویند؛
             افراد نگران آینده حق ازدواج همجنس‌خواهان هستند، چون پنس معاون اول ترامپ، در ایالت ایندیانا که پنس فرماندار آن است، برای درخواست ازدواج با همجنس جریمه و مجازات زندان معین کرده بود؛
             افراد نگران گسترش قوانینی مانند قوانین دفاع از آزادی مذاهب هستند که پنس مدافع آن است و اجازه تبعیض بر پایه هویت و گرایش جنسی را به دیگر افراد می‌دهد، مثلا بر پایه علایق مذهبی به افراد اجازه می‌دهد تا در مغازه‌ها و فروشگاه‌های خود به دگرباشان جنسی خدمات ندهند؛
             افراد نگران این هستند که تراجنسی‌ها مجبور شوند در سرتاسر کشور برای رفتن به دست‌شویی کارت شناسایی نشان بدهند و جرم باشد که به دست‌شویی زنانه یا مردانه‌ای وارد شوند که برابر جنس ثبت شده بر روی کارت شناسایی‌شان نباشد؛
             افراد نگران بودجه‌های دولتی مبارزه با اچ‌آی‌وی و حمایت از افراد مبتلا به این ویروس هستند، چون پنس پیش‌تر خواسته بود بودجه‌های دولتی صرف سازمان‌هایی نشوند که مدافع رفتارهایی هستند که می‌توانند باعث گسترش ابتلا به اچ‌آی‌وی بشوند و به جای آن خواستار هدایت بودجه‌های دولتی به برنامه‌های درمان همجنس‌گرایی شده بود.
این‌ها فقط نمونه ده‌ها خبر تلخ از آینده‌ای مبهم هستند. هرچند که خبرها همه تلخ نیست: در ناامیدی بسی امید است. مثالش کیت براون، اولین فرد آشکارا دوجنس‌گرا در آمریکا که فرماندار یک ایالت شده: او به زودی به عنوان یک فرد آشکارا متعلق به جامعه دگرباشان جنسی، بر مسند فرمانداری ایالت اورگان خواهد نشست.

گذر از تاریکی
اول بیایید به کشتار اورلاندو متمرکز بشویم و توجه کنیم جامعه انسانی بیشتر از آنچه فکرش را می‌کنیم، به هم پیوند خورده است. درون این جامعه، ما به هم با لنزهای برچسب خورده نگاه می‌کنیم. از موقعیت و جایگاه اجتماعی، رنگ، نژاد، پوشش، ثروت گرفته تا مدل تلفن همراه، بر نگاه‌های ما بر همدیگر تاثیر می‌گذارند. ما ته وجود خودمان فکر می‌کنیم که صاحب حق قضاوت بر افراد بر پایه تفاوت‌هایمان هستیم.
ولی بعد روایت یک نفر جلوی رویمان قرار می‌گیرد که به حریم دیگران هجوم برده و آنان را به قتل رسانده است. او با چه برچسبی به مقتول‌هایش نگریسته؟ آیا آنها را به چشم خود، انسان دیده یا که نه؟ اگر آنها را انسان دیده، آیا توانسته آنها را انسان‌هایی برابر خودش ببیند؟
موضوع به شکل دیگری در این میانه خودش را نشان می‌دهد: چطور می‌توانیم به همدیگر طوری نگاه کنیم که به خودمان در آینه نگاه می‌کنیم یا به صمیمی‌ترین دوستان و اعضای خانواده خودمان می‌نگریم؟
اگر قاتل اورلاندو می‌توانست انسان‌ها را برابر همدیگر ببیند و بدون برچسب‌های تفاوت‌ دهنده تماشا کند، قاعدتا می‌توانست برایشان حریم قائل بشود. در این حریم، می‌توانست به آنها اجازه دهد تا برای خودشان صاحب زندگی بشوند و از زندگی خودشان سود یا لذت ببرند. می‌توانست درک کند که تفاوت‌ها نیستند که زندگی را بر ما تنگ می‌کنند، این نگاه درونی ماست که بانی خشم ته وجودمان شده است.
یا به بیانی دیگر، آدمی اگر برابر دیگر انسان‌ها باشد و صاحب حریم خصوصی، صاحب حق بزرگ‌تری هم خواهد شد: حق متفاوت بودن. هفته‌های پراید در شهرهای مختلف آمریکای شمالی که قاتل اورلاندو در نزدیکی آغاز آنها دست به کشتار خود زد، زمانی برای ستایش همین تفاوت‌ها هستند. تفاوت‌هایی که بانی خلق دنیایی مناسب زندگی همگان می‌شوند.
پراید دگرباشان جنسی حرف ساده‌ای می‌زند: ما انسان‌هایی برابر همدیگر با حق متفاوت بودن هستیم و اصلا و ابدا قرار نیست تا کپی برابر اصل همدیگر زندگی کنیم. قرار هم نیست همه دنباله‌رو یک مذهب و عقیده و سبک زندگی باشیم. ما متفاوت از همدیگر هستیم، به تفاوت‌های همدیگر احترام می‌گذاریم و در کنار همدیگر به خوبی و خوشی زندگی می‌کنیم، جای همدیگر را هم تنگ نمی‌کنیم.
هزاران نفر در اورلاندو در اولین آخرهفته بعد از انتخابات یادآور همین بودند: ما می‌توانیم در کنار هم باقی بمانیم، چاره‌ای جز این نداریم. یک کره زمین وجود دارد، نه دو تا. یک آمریکا وجود دارد، نه چند تا.
تلاش برای ترمیم جامعه
نتایج انتخابات آمریکا نشان دهنده یک موضوع بود:‌ جامعه این کشور با سرعتی مشابه فعال‌های اجتماعی‌اش جلو نرفته است. هنوز راه دارد تا این سرزمین بتواند به اکثریت مردم نشان داد که هر کسی بر تن و جسم خود حق دارد. می‌تواند به عنوان یک انسان بالغ و عاقل، تصمیم بگیرد که سقط جنین داشته باشد یا نه، با همجنس‌خواه رابطه برقرار کند یا نه، جنسیت زن یا مرد باشد یا نه.
هنوز این سوال وجود دارد که دولت چقدر می‌تواند بر حق یک انسان بر جسم خود، تاثیر بگذارد. در یک جامعه ایده‌آل، دولت نمی‌تواند مشخص کند آدمی چه کسی است، چطور زندگی می‌کند، با چه کسی رابطه برقرار می‌کند، با چه کسی تشکیل خانواده می‌دهد یا اینکه چطور روزگار خود را می‌گذراند.
هرچند تصویر ایده‌آل انسان‌هایی که برابر همدیگر هستند و به همدیگر با چشم برابری‌خواه می‌نگرند و دولت بر زندگی خصوصی آنان، بر جسم و وجود آنان تصمیمی نمی‌گیرد، هنوز با واقعیت جامعه فاصله دارد. بعد از انتخابات موضوع راه‌های ترمیم جامعه گسترده‌تر از قبل به گوش می‌رسد: اینکه چطور جامعه را به گفت‌وگویی سازنده رساند، چطور بتوان بخش‌های فاصله گرفته کشور را در کنار هم قرار داد تا راه‌حل‌های مشکلات موجود  به دست آیند.
این حرف تازه‌ای نیست، جامعه همیشه در حال تحول است تا درنهایت به پیشرفت برسد. پیشرفت‌هایی که تفاوت مابین نگاه بر پایه تفاوت جامعه‌ای آمریکا با عربستان سعودی در موضوع‌های اجتماعی گوناگون، از حضور اجتماعی زنان گرفته تا فعالیت‌های جامعه دگرباشان جنسی می‌شود. سوال این است که آیا جامعه را می‌توان به عقب راند؟
در حال حاضر ولی جامعه را می‌توان به تکه‌های یک پازل تعبیر کرد: هزارها قطعه که در کنار همدیگر به یک تصویر جامع می‌رسند. سوال اصلی در این است که آیا می‌توان برای رسیدن به تصویری ایده‌آل، بخشی از جامعه را ترمیم کرد، ولی بخش‌هایی از آن را نادیده گرفت؟
به عنوان مثال، آیا می‌توان حقوق زنان را نادیده گرفت، ولی بانی اصلاحات اقتصادی شد؟ آیا می‌توان به فقر نیمی از جامعه بی‌توجه ماند، ولی به رفاه بخش ثروتمندتر جامعه توجه کافی نشان داد؟ یا می‌توان حقوق دگرباشان جنسی را نفی کرد، آنان را سرکوب و جرم‌انگاری کرد، ولی در مبارزه با بیماری‌های روانی موفق ماند؟
دولت تازه آمریکا ممکن است بخواهد تلاش کند تا شرایط برای دگرباشان جنسی سخت‌تر کند، ولی به عقب راندن یک جامعه بزرگ، هزینه گزافی به همراهش دارد که پرداخت آن در توان هر دولتی نیست. مثالش ترامپ که در اولین صحبت‌هایش بعد از انتخابات گفت که موضوع ازدواج برابر همجنس‌خواهان تمام شده و به نتیجه رسیده است. او گفت که به دنبال ملغی کردن قانون ازدواج برای همه نیست.
جامعه را می‌توان به جلو هدایت کرد یا به عقب، ولی این را سیاستگذاری‌های دولتی تحمیل نمی‌کنند: این سیاستگذاری‌ها مرزها را مشخص می‌کنند، ولی وابسته به رای مردم تغییر می‌کنند. هر قانونی را می‌توان اجرا نکرد. قوانین مختلفی در هر جامعه وجود دارند که الزاما اکثریت جامعه آنها را رعایت نمی‌کند. رای مردم هم متغییر است: در انتخابات هفته گذشته کمی بیشتر از ۵۳ درصد واجدین شرایط بر سر صندوق‌های رای حاضر شدند. اکثریتی خاموش می‌توانند در انتخابات بعدی، نظر متفاوتی بدهند: کافی است تا بخشی از آنها دو سال دیگر، یا چهار سال بر سر صندوق رای حاضر شوند و مسیر حرکت دولت را تغییر دهند.
جامعه همین‌الان هم اگر بخواهد و صدای رسایی برای خود اتخاذ کند، می‌تواند هر رییس‌جمهوری را کنترل کند، حتی اگر اسمش ترامپ باشد و معاونش پنس باشد.

راه‌ها به حقوق بشر ختم می‌شود
سال‌هاست گفته می‌شود، «حقوق دگرباشان جنسی، حقوق بشر است
هیلاری کلینتون، نامزدی که طرفدار این اندیشه بود و از جمله برنامه‌های اصلی‌اش، برنامه‌های مبارزه با قلدری در مدارس و موسسه‌های آموزشی بود، نتوانست برنده انتخابات باشد، ولی این به معنای حذف دگرباشان جنسی از حقوق بشر است؟
جواب این سوال نه است. آمریکا نویسنده قوانین بین‌المللی در زمینه حقوق بشر نیست. این موضوع هرچند بیشتر از دولت، به تک به تک افراد در پذیرش مسئولیت فردی‌شان مربوط می‌شود. وقتی بتوانیم قبول کنیم که تفاوت‌ها مانع نگاه برابرخواهانه مابین انسان‌ها نیستند، بلکه لنزهایی که به نگاه‌هایمان زده‌ایم، بانی خلق این چنین تبعیض‌هایی می‌شوند، آن وقت دیگر می‌توانیم بر نگاه درونی‌مان کار کنیم و فارغ از اعتقادهای درونی‌مان، با همدیگر کار کنیم تا دنیایی متفاوت بسازیم.
به این شکل است که می‌توان از کشتار اورلاندو به دنیایی برابر رسید: دنیایی که در آن انسان‌ها صاحب حقوق بشر هستند. از جمله حق زندگی، رهایی از شکنجه، با منع برده‌داری، با حق آزادی بیان و تجمع، با حق برخورداری از یک محاکمه منصفانه، آزادی فکر، عقیده و مذهب، حق مباحثه، حق تجارت و حق داشتن گرایش جنسی و هویت جنسی.
به همین شکل می‌توان از خبرهای تلخ انتخابات هفته گذشته آمریکا گذر کرد و به آینده‌ای روشن فکر کرد: فراموش نکنیم، خبرهای تلخ همیشه بوده‌اند، همیشه خواهند بود. جنبشی که دگرباشان جنسی را گرد هم آورده، روزهای سخت خودش را داشته، روزهای خوش خودش را هم داشته و همیشه به راه خود ادامه داده است.

نوبت به ما انسان‌ها رسیده است تا حقوق بشر را قبول کنیم و در بین خودمان اجرا کنیم. از خودمان و خانواده، دوست و آشنا شروع کنیم و شاهد این بشویم این موجی است جامعه را در می‌نوردد، تغییری حاکم می‌کند. یا آن طور که مثال کانادایی می‌گوید، جهشی است از زمان حال به آینده و در آن همه‌چیز عوض خواهد شد.