Saturday, September 24, 2016

روز از شب گذشته بود، اسمی نداشت - دفتر شعر



روز از شب گذشته بود
اسمی نداشت



دفتر شعر

انتشارات گیلگمیشان
پاییز ۱۳۹۵
تورنتو - کانادا


۹ سال بعد از انکار همجنس‌گرایی در ایران: نگاهی به جنبش نوپای دگرباشی جنسی


این مقاله را در صفحه دگرباش وب‌سایت رادیو زمانه بخوانید

حسین علیزاده، مسئول بخش خاورمیانه و شمال آفریقا در سازمان «اقدام آشکار جهانی» (ایگل‌هرک سابق)، ۲۴ سپتامبر ۹ سال پیش در نیویورک بود، وقتی رییس‌جمهور وقت، محمود احمدی نژاد، در دانشگاه کلمبیا گفت، «ما در ایران همانند اینجا همجنس باز نداریم.» بدنبال آن، رسانه‌های مختلف، از «سی‌ان‌ان‌» گرفته تا «فاکس نیوز» سراغ موضوع وضعیت دگرباشان جنسی ایرانی رفتند.
علیزاده می‌گوید، «به عقیده‌ام، ماجرا بُعد سیاسی پیدا کرد. کسی حرفی زد، جنجالی به پا شد و بعد ماجرا دوباره خوابید. وقتی جنجال تمام شد، نه کسی دنبال تغییر را گرفت و نه تحولی به وجود آمد.»
می‌توان گفت در فضای حکومتی، دیدگاه ایران تغییری نکرده است، هرچند بیشتر از گذشته، به جای کلمه «همجنس‌باز» از کلمه همجنس‌گرا استفاده می‌شود. انکارها ولی وجود دارند، مثالش رهبر ایران که در هفته گذشته گفت «موضوع شرم‌آور همجنس‌گرایی مخالف خلقت بشر است.»
این حرف او در کنار کلام دیگر مقامات حکومتی، به نوعی تکرار حرف ۹ سال پیش رییس‌جمهور سابق کشور است: در انکار و رد وجود دگرباشان جنسی در ایران و در کنار گذاشته شدن آنان در صحبت از برابری، حقوق اجتماعی، سیاسی، مدنی و اقتصادی.
در فاصله این ۹ سال البته بخشی از جامعه دگرباشان جنسی ایران از کشور خارج شده‌اند و از آنجا فعالیت می‌کنند. جامعه درونی، راه را به برون‌آیی به خانواده، دوست، آشنا و فامیل یافته است.
منابع گوناگونی به زبان فارسی در موضوع گرایش و هویت جنسی عرضه شده‌اند. حال، سئوال کنونی این است که در فاصله این سال‌ها، چه چیزی برای جامعه دگرباشان جنسی ایران متفاوت از قبل شده است؟


سنگ بزرگ به چاه انداخته شده
الهام ملک‌پور، شاعر و فعال اجتماعی از هلند می‌گوید، «در هیچ دوره‌ای از تاریخ حکومت اسلامی، سیاست کلی نظام در طرح و یا تایید طیف گرایش‌ جنسی نبوده است و نیست، ولی این‌طور هم نبوده است که سیاست رسمی نظام از خط مشی ادبیات سیاسی معمول دور بیفتد.»
او توضیح می‌دهد، «سیاست‌گذاری کلان نظام با تغییر رییس‌جمهور یا چرخش قدرت در جناح‌های معتقد به اصل نظام و ولایت فقیه دستخوش تغییر نمی‌شود فقط رویه‌اش عوض می‌شود؛ یک روز محمد خاتمی درست همان چیزی را می‌گوید که روز دیگر از دهان محمود احمدی‌نژاد بیرون می‌آید. درواقع، یکی از آن‌چیزهایی که از آن روز تغییر را رقم زده است، آمدن کلمه و پخش آن در اجتماع بود.»
ساقی قهرمان، از «سازمان دگرباشان جنسی» (ایرکو)، در موضوع انکار وجود همجنس‌گرایی در ایران توسط رییس‌جمهور وقت می‌گوید، «یک دیوانه سنگی را در چاه انداخت و خوب هم شد که انداخت و بعد از آن هر چه عاقل از هر جان که بود، چه درون جامعه دگرباش و چه بیرون، آن سنگ را بارها و بارها بیرون از چاه آوردند و حالا فکر می‌کنم دیگر عمه‌ها و خاله‌ها و تا شوهرهای خاله‌ها و عمه‌ها هم به اندازه بخش روشنفکر جامعه و بخش حقوق بشری جامعه و بخش هنرمند و نویسنده و چه و چه جامعه، همه می‌دانند که ما در ایران همجنس‌گرا داریم.»
او در ادامه می‌گوید، «حالا وقت آن است که به عنوان عاقل‌هایی که سنگی را که قانون مجازات جمهوری اسلامی به چاه انداخته را از چاه بیرون می‌آورند از این مرحله عبور کنیم و ببینیم امنیت این همجنس‌گراهایی که ما در ایران داریم را چطور باید تأمین کرد و حقوق بشری و شهروندی‌شان را چگونه باید تأمین کرد.»
این جمله ساده ولی در عمل چطور می‌توانید تبدیل به واقعیتی در نظام سیاسی کشور بشود؟

گام نخست: برون‌آیی، عرضه منابع به زبان فارسی
فردریک پدرام از وب‌سایت «همجنس‌گرا» می‌گوید، «در میان خود همجنس‌گرایان، این رخداد سبب جوش و خروشی برای استفاده از موقعیت بدست آمده در جهت مطرح کردن مطالبات جامعه همجنس‌گرایان شد. این تحولات با اینکه در یک بازه زمانی محدود شروع و تمام شد ولی تاثیرات آن بر روی جامعه ایران باقی ماند. نتیجه عینی این تغییرات این بوده که عده بیشتری از همجنس‌گرایان به شناخت درست‌تری از همجنس‌گرایی دست یافتند و این جسارت را پیدا کردند که همجنس‌گرایی خود را آشکار کنند و راه بهتری را در زندگی در پیش بگیرند.»
هرچند تغییر به درون خانواده‌ها محدود نماند. علیزاده در موضوع نتیجه تلاش کارهای فردی، گروهی، سازمانی و پروژه‌هایی که در این سال‌ها انجام شده‌اند، می‌گوید، «شما امروز بیایید با کلید واژه‌های فارسی در مورد گرایش جنسی در اینترنت جستجو کنید و جواب‌ها، با فضای ۹ سال پیش اصلا قابل مقایسه نیست.»
او اما معتقد است نمی‌توان به همین نتیجه اکتفا کرد و سوالی گسترده‌تر طرح می‌کند، «آیا آگاهی‌های عمومی تبدیل به آگاهی‌های اجتماعی هم شده است؟ فکر نمی‌کنم لزوما چنین شده باشد و ما هنوز در پیش مرحله جنبش اجتماعی دگرباشان جنسی ایران هستیم.»
پدرام هم موافق محدود بودن تغییرات اجتماعی است.
«از دیدگاه من، میزان این تغییرات قابل‌توجه بوده است، ولی نه در حدی که جامعه ایران را زیر و رو کند. جالب اینجاست که احمدی نژاد در مصاحبه‌های بعدی خود با رسانه‌های خارجی، دیدگاه خود را از اینکه در ایران همجنس باز نداریم به همجنس‌گرایان در ایران تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند تغییر داد. دولت حسن روحانی تاکنون موفق بوده خود را از انتقادات جدی رسانه‌های بین‌الملی در زمینه حقوق بشر در ایران، از جمله مساله همجنس‌گرایان، دور نگه دارد.»
علیزاده می‌گوید موضوع دگرباشان جنسی ایران تبدیل به نقطه‌ فشاری از جامعه جهانی به دولت ایران شده. این حداقل تغییر در فضای سیاسی از دیدگاه اوست، هرچند حکومت همچنان در نقطه‌نظر رد و انکار باقی مانده است.
«در این مدت فکر می‌کنم از لحاظ سیاسی، صحبت در حد یک نقطه فشار بین‌المللی بر حکومت ایران باقی ماند و آنها از نظر داخلی، نه در مورد این مساله صحبت کردند، نه در این موضوع کاری کردند، نه این برایشان دغدغه خاطر شد.»

گام بعدی: تعریف حقوق دگرباشان جنسی
علیزاده می‌گوید برون‌آیی به خانواده‌ها گام بزرگی است، ولی این قدم دگرباشان ایرانی هم محدودیت‌های خودش را به همراه دارد.
«وقتی توجه کنیم که ما در چه جامعه بسته‌ای زندگی می‌کنیم، چقدر حکومت فشار وارد می‌کند، چقدر سمپاشی و تبلیغات منفی حکومتی وجود دارد و مرتب از لرزش عرش خدا می‌گویند، اینکه جامعه تغییر کرده برای ما پیروزی بزرگی است. ولی اینکه خانواده به روی خودش نیاورد و یا اینکه پدرم هر شب مرا با چوب نمی‌زند به معنای شناسایی حقوق جنسی نیست. یعنی فضا نگو و نپرس است، این در مقایسه با دهه قبل از آن، گام بزرگی است که حرف از خودکشی و بیرون انداختن بچه‌ها از خانه‌هایشان نیست، ولی می‌خواهیم به کجا برسیم؟»
از دید علیزاده، «می‌خواهیم به آنجا برسیم که حقوق مطرح بشود، آزادی‌های جنسی عیان بشود. مساله این نیست که در رختخوابت هر کاری خواستی بکنی، موضوع این است که دو نفر با هم زندگی برابر داشته باشند و در جامعه، از تمامی حقوق‌شان بتوانند برخوردار بشوند.»

تلاش برای رسیدن به زبانی ساده
علیزاده می‌گوید در گذشته، روحانیت توانست با زبان عام صحبت کند و جامعه، از جمله اقشار کم‌سواد و بیسواد را همراه خود کند، ولی جنبش‌های اجتماعی ایران، از جنبش چپ طرفدار حقوق کارگران گرفته تا جنبش دگرباشان جنسی طرفدار آزادی‌های جنسی، نتوانسته‌اند به چنین زبانی دست پیدا کنند.
«این حقوق هنوز برای افراد عادی قابل درک نیست، این به عقیده من مشکلی جدی است. ما باید در نظر بگیریم کسی که در روستایی زندگی می‌کند هم بتواند بفهمد این حقوق چیست و درک‌شان کند. بعد می‌توانیم بگوییم این جامعه دارد پیشرفت می‌کند.
بحث‌های ما خوب و عالی هستند، ولی بحث‌هایی روشنفکری به شمار می‌روند. یعنی کسی که در یک شهر کوچک ایران نشسته، حالا تئوری کوییر را هم فهمید، این را به کجای سر کچلش بمالد؟ می‌دانید، فکر می‌کنم افراد از ایران که خارج می‌شوند، واقعیت‌ها برایشان کدر می‌شود و صحبت‌های عالی‌ای می‌کنند که به درد دنیا و آخرت کسی نمی‌خورد. ما به عنوان یک نهضت و جنبش باید بر روی این مشکل کار کنیم.»

حقوق اقتصادی نیازمندی حقوق اجتماعی

حسین علیزاده نگران است که نگرانی‌های اقتصادی مانع از آن بشود که جنبش دگرباشان جنسی ایرانی چه در داخل و چه در خارج از کشور به پیشرفت‌های لازم برسد.
او می‌گوید، «کسی که وضعیت اقتصادی مناسب برای گذران روز نداشته باشد، چطور می‌تواند از دیگر حقوق و آزادی‌هایش، از جمله آزادی‌های جنسی‌اش، دفاع کند؟ تا وقتی آدمی نان نداشته باشد بخورد، بقیه‌ حرف‌ها به قول معروف حاشیه است.»
علیزاده توضیح می‌دهد که مشکل دگرباشان جنسی از کودکی شروع می‌شود. «افراد دگرباش جنسی الان دچار مشکل هستند، چون در فضای خانوادگی‌ای بزرگ شده‌اند که در آن همیشه ترسیده‌اند و همیشه در حاشیه بوده‌اند. وقتی از کشور خارج می‌شوند هم با مصاعب پناهندگی روبه‌رو می‌شوند.»
او می‌گوید این مشکلات در جامعه غربی هم آنها را دنبال می‌کند، چون «وارد جامعه غرب هم که می‌شوند با چشم خارجی بهشان نگاه می‌شود و ایرانی‌های دیگر هم چندان آنها را تحویل نمی‌گیرند. یعنی از اینجا رانده و از آنجا مانده می‌شوند.»
راه‌حل از دید علیزاده، موضوع حقوق اقتصادی است. او می‌گوید، «ما الان داریم از آزادی‌های یواشکی استفاده می‌کنیم، مثلا اینکه ننه‌ام می‌داند و به روی خودش نمی‌آورد، یا بابا کتکم نمی‌زند. خیلی هم خوب که از خانه بیرونت نمی‌اندازند، اما این به معنای رسیدن به حقوق نیست.»
علیزاده چنین نتیجه می‌گیرد، «چه در داخل، چه در خارج، اگر شما پول داشته باشید، منفعت اقتصادی داشته باشیم، بتوانید از لحاظ اقتصادی تاثیرگذار باشید، آن وقت مردم به حرف شما گوش می‌دهند، مگر نه هرچه بگویید هم به شما توجه‌ای نشان نخواهند داد.»

انتشارات گیلگمیشان دفتر شعر تازه رامتین شهرزاد را منتشر می‌کند


همین متن معرفی را در وب‌سایت ایرکو بخوانید


داستان جدا شدن تدریجی جامعه دگرباشان جنسی ایران و درخواست‌های پناهجویی و پناهندگی آنان در دیگر سرزمین‌ها را به هزار و یک شکل گوناگون می‌توان بیان کرد. رامتین شهرزاد، این مرتبه روایت شخصی خودش از پناهندگی و پناهجویی را در قالب شعر سپید نوشته است.
دفتر شعر «روز از شب گذشته بود، اسمی نداشت،» تازه‌ترین شعرهای اوست که در ترکیه، شهرهای استانبول و دنیزلی و در شهرهای منطقه ونکوور کانادا نگاشته شده‌اند. کتاب در مجموع شامل بر ۳۰ شعر است و انتشارات گیلگمیشان آن را در روز ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۶ منتشر می‌کند. ۹ سال پیش، محمود احمدی‌نژاد، در همین روز به دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک رفت و ادعا کرد در ایران همجنس‌گرا وجود ندارد. انکاری که همچنان مقامات کشوری ایران به شکل‌های گوناگون آن را ادا می‌کنند.
انکاری که باعث شده تا هویت جنسی و گرایش جنسی و حقوق دگرباشان جنسی از صحبت رسانه‌ها و دانشگاه‌ها و مدارس ایران دور بماند. انکاری که دگرباشان جنسی را از خانه می‌راند و راهی دیگر کشورها می‌کند. این دفتر شعر، روایت تاثیرگذاری این انکارهاست بر زندگی جوانان این وطن که در سرزمین‌های دیگر به دنبال یافتن خانه و آینده خود هستند.
کتاب، دو بخش دارد: «دفتر تبعید و فراموشی»، شعرهای لبریز از قضاوت‌های شخصی او هستند از پناهجویانی که همراه‌شان نزدیک به دو سال را در شهر دنیزلی گذراند.
بخش دوم یا «دفتر روز از شب گذشته بود اسمی نداشت»، شعرهای شخصی‌تر او هستند از حس‌های درونی‌اش در روزها و لحظه‌های جدایی از سرزمین مادری، دوست و آشنا و فامیل و کار و زندگی و از نو ساختن و بر پا کردن زندگی برای نه یک مرتبه، نه دو مرتبه، نه سه مرتبه، بلکه چهار مرتبه از صفر.
شهرزاد، فعالیت خود را با وبلاگ «پسرهای کوچه پشتی» در سال ۲۰۰۵ شروع کرد، بعد از آن مدتی سردبیر مجله اینترنتی «چراغ» بود و در رسانه‌های مختلف از جمله صفحه دگرباش وب‌سایت رادیو زمانه و بی‌بی‌سی فارسی، مطالبی در خدمت جامعه دگرباش ایرانی منتشر کرد.
در میان این کتاب‌ها، دفترهای شعر او، «قایم‌باشک ابرها»، «فرار از چهارچوب شیشه‌ای» و «راک‌اندرول» قرار دارند. همچنین در میان آثار ترجمه شهرزاد، می‌تواند به ۵ جلد مجموعه آثار نمایشی سارا کین، «امریکا و چند شعر دیگر» سروده الن گینزبرگ و شعر بلند «خاکسترهای آبی» سروده ژان-پل دُوا اشاره کرد.
کتاب‌های الکترونیک رامتین شهرزاد را بیشتر انتشارات گیلگمیشان در تورنتو کانادا منتشر کرده‌اند و لینک‌های دانلود آنها در وبلاگ کتاب‌های او موجود است. شهرزاد، «قلب معمولی» و «سرنوشت من»، نمایشنامه‌هایی از لری کرامِر، «کوییر» رمانی از ویلیام اس بارُز و منتخبی از داستان‌های کوتاه همجنس‌گرایان را در دست ترجمه و انتشار دارد.
طرح جلد کتاب را سینا کیانی کار کرده است و این دفتر در ۷۸ صفحه به زودی از طریق وب‌سایت انتشارات گیلگمیشان، در دسترس عموم قرار می‌گیرد.
شعر “دسته‌ای پسربچه‌های تنها” که در ادامه خواهید خواند، یکی از شهرهای این دفتر شعر است:
دسته‌ای پسربچه‌های تنها
دسته پسرهای تبعید خسته‌اند کلافه‌اند همیشه نگران‌اند
نمی‌دانند دیگر چه کار می‌توان کرد
آنها را گذاشته‌اند داخل یک شهر یک گوشه ترکیه
گفته‌اند خوش باشید و رفته‌اند
دم در فقط گفته‌اند امضاهای پلیس فراموش نشود
انگار عروسک‌هایت را گذاشته باشی داخل کمد و
در را بسته باشی و
خیالت هم راحت باشد اوضاع مرتب است
بعضی‌وقت‌ها هم آنها را به صف کنی، ببینی چیزی عوض نشده باشد.
دسته پسرهای همجنسگرای تبعید مانده است باید چه کار کند
جمهوری اسلامی ایران چشم‌هایش را بر وجود آنها بسته است
جمهوری ترکیه به‌خاطر آنها پز می‌دهد به سازمان ملل متحد، ولی
در عمق وجودش از آنها متنفر است
در شهر هم ملت ترک چپ‌چپ فقط نگاه می‌کنند
توی دنیزلی توی اسکی‌شهیر توی کایسری و توی مرسین
از همدیگر مردم می‌پرسند، مگر همه ایرانی‌ها بچه‌ کونی هستند؟
آنها نمی‌دانند ایران درهایش را به روی پسرهای همجنس‌گرایش بسته است
نمی‌دانند اینجا هم فقط لای پنجره کمی باز است.
ملت ترک فکر می‌کنند پسرهای همجنسگرا به خرج آنها در ترکیه زندگی می‌کنند
آنها داخل یک حباب گیر افتاده‌اند، یک حباب گنده که پسرهای همجنسگرا هم توی آن
دست ‌و پا می‌زنند تقلا می‌کنند می‌خواهند فرار کنند ولی نمی‌دانند چطور فقط
می‌دانند باید یک کاری کرد.
دسته پسرهای همجنسگرای تبعید شده است درست مثل دسته جانور
افتاده به جان خودش، به جان بقیه، به جان زمین و زمان و زندگی
اینجا پسرهایی هستند در کنار هم و از همدیگر متنفر
دسته‌دسته‌های کوچولو که با هم خوش هستند و از بقیه دسته‌ها بد می‌گویند
همیشه هم فکر می‌کنند بقیه دروغ می‌گویند، بقیه نقشه‌هایی در مورد آنها می‌کشند،
بقیه پشتِ سر آنها حرف می‌زنند برای همین پشت سرِ همه حرف می‌زنند،
همیشه هم می‌ترسند پسرهای استریت بیایند کنارشان باشند
همیشه فکر می‌کنند ما کیس‌های طلایی پناهندگی هستیم
همه هم به ما حسادت می‌کنند همه هم به می‌خواهند جای ما باشند
و فکر می‌کنند فقط آرزوی به آغوش گرفتن پسرهای استریتشان را داریم.
پسرهای همجنسگرا خسته‌اند، به جان هرچه دم دست‌شان برسد می‌افتند
بلند صحبت می‌کنند سر همدیگر داد می‌کشند
به چاق شدن مفرط یا به لاغر شدن مفرط خودشان ادامه می‌دهند
اینجا حدِ میانی وجود ندارد اینجا یا افراط است یا تفریط راه میانه‌ای وجود ندارد
بیشتر تکان نمی‌خورند جلوی کامپیوترهایشان جلوی تلویزیون‌ها جلوی دیوار بی‌حرکت مانده‌اند
بعضی‌وقت‌ها مثل دسته‌ای زامبی راه می‌افتند
دست‌ها توی جیب سرها پایین افتاده توی خیابان‌ها جلو می‌روند
فکر می‌کنند زندگی پناهندگی است دیگر، همین است و همین است فقط.
محدودشان کرده‌اند حالا خودشان هم به این محدودیت اضافه شده‌اند
حالا محدودیت سنگین شده است رویشان افتاده است کلافه‌شان کرده است
همیشه هم فکر می‌کنند باید از بقیه پسرهای همجنسگرای ایرانی دوری کرد، ولی
چاره‌ای به جز همراهی همدیگر ندارند
شده‌اند یک دور باطل این پسرهای همجنسگرای تبعید
به امید کشور سوم از خواب بیدار می‌شوند فکر می‌کنند آینده در یک کشور دیگر آزادی است
به این امیدواری همدیگر را می‌کنند غذا می‌پزند و از پشت پنجره، در سکوت محض،
آه می‌کشند و انتظار می‌کشند و انتظار می‌کشند.

Saturday, August 27, 2016

بازی با چند تا شیرینی




بچه را به شیرینی‌پزی دعوت کنیم
صحبت از همجنس‌گرایی با بچه‌ها، سوژه‌ای جدا از گفتگوی بزرگ‌تر و مفصل‌تری نیست که در آن از برابری انسان‌ها، حق انتخاب فردی، مسوولیت‌پذیری صحبت کرد و در این میانه از مباحثی مانند قلدری (bullying) هم گفت، همان‌طور که آرد و تخم‌مرغ هم به تنهایی تبدیل به یک شیرینی نمی‌شوند: باید در کنار دیگر مواد لازم قرار بگیرند، رویشان کار بشود و درنهایت بشوند یک شیرینی خوشگل و خوشمزه، مثلا بشوند یک نان زنجفیلی.
این یک مثال غیر ایرانی است که با یک شیرینی موضوع بزرگ گرایش و هویت جنسی را به زبانی ساده برای بچه توضیح داد. در مثال غربی، از یک شیرینی زنجفیلی استفاده می‌کنند. این مدل شیرینی‌ها به شکل سنتی، قرن‌هاست در ظاهر یک آدم پخته می‌شوند. برای همین برای بچه‌ها آشنا هستند. ولی می‌شود همین را به فرهنگ خودمان تبدیل کرد و در فرهنگ فارسی‌زبان هم می‌شود فهمید در بافت خانواده ما چه مدل شیرینی، کلوچه یا نان محبوب بچه‌هاست و از همان استفاده کرد.
پیشنهاد من این است که بچه را برای پختن همین شیرینی، کلوچه یا نان محبوب خانواده‌تان کنار خودتان دعوت کنید تا در حین پختن شیرینی و بعد آن، با هم حسابی صحبت کنید. این یک بازی بامزه می‌شود که جهت‌گیری خاصی هم ندارد: بگذارد بر اساس گفتگوی جمعی‌تان پیش برود. از حرف‌های معمولی روزانه شروع کنید و در کنارش سعی کنید با شیرینی شخصیت‌پردازی داشته باشید: مثلا هدف را این بگذارد که یک شیرینی درست کنید که یک اسم هم داشته باشد، هر اسمی که برای بچه خانواده شما بیشتر معنا می‌دهد، می‌تواند مسعود باشد، یا زهرا یا پارلاماتیندا. بستگی دارد توی بافت خانوادگی‌تان چه اسمی فضا را بازتر کند برای صحبت جدی‌تر. و بعد باید با صبر و آرامش، گفتگو را دنبال کرد.

قبل صحبت با خودمان خلوت کنیم
با خودمان رک باشیم: صحبت ساده‌ای در پیش نیست. حرف امروز شما می‌تواند یک عمر بر بچه‌تان تاثیرگذار باشد. در این بحث هم شمای پدر، مادر، خواهر یا برادر بزرگ‌تر باید با این واقعیت روبه‌رو بشوید که بچه شما هم مثل هر آدم دیگری هویت و گرایش جنسی خودش را خواهد داشت. بچه شما هم عاشق می‌شود و در عشق شکست می‌خورد. بچه شما هم انتخاب‌های اشتباه خواهد داشت، اشتباه هم خواهد داشت، مثل هر آدم دیگری.
ولی الان صحبت از آینده نیست: الان شما می‌خواهید بچه‌تان را مجهز کنید تا درک و شناخت بیشتری هم از خودش داشته باشد و هم آدم‌های اطراف خودش را بشناسد. زمان این‌ گفتگو دست شماست: می‌توانید حتی زیرش بزنید و با بچه صحبت نکنید. ولی اطمینان خاطر داشته باشید که بچه اگر از خود شما نشنود، با دیگران صحبت خواهد کرد. بقیه معلوم نیست در فضای امن، صحبت درست را با بچه داشته باشند. هیچ‌کسی با دلسوزی خود شما نمی‌تواند با بچه صحبت کند. این را فراموش نکنید.
فراموش هم نکنیم: بچه ما یک آدم است که در دوران مدرن قرن بیست و یکم زندگی می‌کند. حق انتخاب برای نسل او از هر چیزی مهم‌تر است. همچنین او متعلق به نسلی است که خود را مستقل‌تر از بقیه ما می‌بینند.
این را هم بدانیم: برچسب‌های زندگی امروز ما الزاما برای نسل آینده معنا و مفهوم کنونی را ندارند. همین‌الان خیلی از بچه‌های راهنمایی و دبیرستانی حاضر نیستند از برچسب‌های دگر‌جنس‌گرا (استریت) یا همجنس‌گرا (دگرباش، رنگین‌کمانی و غیره) استفاده کنند.
خیلی‌ها امروز می‌گویند ما یک انسان هستیم و با یک انسان دیگر، ممکن است رابطه‌ای برقرار کنیم. مهم هم نیست آن آدم دیگر چه جنسی می‌تواند داشته باشد: مهم احساس درونی ماست که چه باشد. در نتیجه آماده باشید که بحث‌تان در مسیری متفاوت از آنچه پیش‌بینی کرده‌اید، پیش برود.
فقط از این مطمئن بشویم: بچه باید درنهایت متوجه بشود که انسان‌ها برابر همدیگر هستند، انسان‌ها حق انتخاب دارند و ما نسبت به انتخاب‌های فردی‌مان مسوول هستیم، اول از همه در برابر خودمان و بعد در مقابل دیگران. و درنهایت اینکه مهم نیست بچه ما چه گرایش و هویت جنسی داشته باشد، ولی باید بداند رابطه سالم چیست، باید بداند بلوغ چیست و اینکه رابطه رضایتمندانه بین دو انسان چه معنایی دارد.
حتما قبل صحبت با بچه به اندازه کافی هم تحقیق کنیم و مطالعه لازم را داشته باشید: بچه ممکن است پنج ساله باشد یا هفت ساله، ولی سوال‌های خیلی سختی خواهد پرسید. آماده پاسخگویی باشید. اگر هم جوابی را نمی‌دانید، بگویید نمی‌دانم، توضیح اشتباه ندهید. شاید بد نباشد همراه بچه در میانه گفتگو سری به اینترنت زد و جواب برخی سوال‌ها را از وب‌سایت‌های رسمی سازمان‌های مرتبط به گرایش و هویت جنسی پرسید. هرچند بیشتر به زبان‌هایی مانند انگلیسی می‌شود به این جواب‌ها رسید، ولی در فارسی هم اطلاعات خوبی موجود است. فقط باید وقت کافی گذاشت تا به آنها رسید.

بازی با یک شیرینی: هویت و گرایش جنسی
خب، قدم اول آماده کردن خمیر شیرینی است و این یک زمان خوب است تا با بچه سر صحبت را باز کنید. باید یک فضای آرام و سالم در فاصله آماده شدن شیرینی خلق کنید که در آن بچه بداند سرگرم یک بازی است و در این فاصله می‌تواند صحبت جدی هم داشته باشد.
وقتی شیرینی آماده شد، وقت آن شده از شیرینی برای بازی اصلی استفاده کنیم. فرض کنیم اسمش پارلاماتیندا باشد. اول باید گرایش و هویت جنسی و همچنین جنس را از طریق او به بچه توضیح داد. ولی قبل اینکه به این مرحله برسیم، کمی با شیرینی‌ها بازی کنیم. کمی از آنها را بچشیم. شاید بد نباشد کنارش چایی یا میوه هم بگذاریم و پارلاماتیندا را به یک میهمانی چایی‌خوری همراه با بچه‌مان دعوت کنیم.
وقتش که شد پارلاماتیندا مهم‌ترین شخصیت این لحظه از زندگی شما و بچه می‌شود: همانند بچه شما، پارلاماتیندا هم اندام تناسلی دارد. با کمک آن می‌توان به بچه توضیح داد که جنس مرد، زن و جنس سوم چیست.
بعد نوبت به هویت و گرایش جنسی می‌رسد: یا آنچه در مغز / وجود آدمی است و آنچه در قلب / روان آدمی است. یا به بیانی ساده‌تر: آنچه در وجود آدمی از پیش تولد حک شده و نشان می‌دهد فرد چه هویتی از لحاظ جنسی دارد و بعد، آنچه قلب آدمی می‌خواهد.
پارلاماتیندا می‌تواند جنس مرد داشته باشد، مثل من نویسنده این یادداشت، ولی در وجودش حک شده باشد که همجنس‌گراست. یعنی مغز من و قلب من به همجنس خودم توجه نشان می‌دهند. یعنی من همجنس‌گرا هستم. پارلاماتیندا البته می‌توانست جنس مرد باشد مثل من، ولی در وجودش حک شده باشد که زن است، یعنی تراجنسی است ولی ممکن است به مرد یا زن توجه قلبی نشان بدهد.
اینجاست که موضوع برابری آدم‌ها، همچنین موضوع حریم خصوصی ما و حق انتخاب و مسوولیت‌پذیری ما مهم می‌شوند. همین‌جاست که وقت صحبت از موضوع قلدری می‌رسد و بحث اینکه چطور زخم زبان می‌تواند سنگین‌تر از زخم چاقو بر وجود آدمی برای یک عمر باقی بماند.
بحث توضیح همجنس‌گرایی یک صحبت کوتاه نیست. ولی بازی با پارلاماتیندا به شما فرصت می‌دهد تا این گفتگو را با بچه‌تان شروع کنید. احتمالا نمی‌توانید در یک جلسه صحبت با بچه به نتیجه‌ای برسید. همین صحبت را به جای شیرینی، با عروسک هم می‌توان داشت. ولی فکر می‌کنم اینکه بچه به شما کمک کند خمیر شیرینی را آماده کنید، به او حس آدم بالغ بدهد، او را جدی کند. همچنین زمان آماده‌سازی شیرینی، فضای امنی درست می‌کند که در سایه‌اش بیشتر با بچه خودتان دوست باشید و بهتر همدیگر را بشناسید.
باز هم تاکید می‌کنم: این گفتگو در فضایی سالم و با دلسوزی شما انجام بشود بهتر از این است که چند تا بچه دبستانی کنار هم بنشینند و با تماشای یک فیلم کوتاه پورن همراه با فتیش بخواهند بفهمند فرق‌های گرایش و هویت جنسی چیست، رابطه جنسی چیست، همجنس‌گرا و دگرجنس‌گرا کیست و اینکه چطور باید با قلدری مبارزه کرد.
حرف آخرم این است: خانواده من با من دوست نبودند و من به جای اینکه جواب سوال‌هایم را از زبان آنها بشنوم، آن هم در یک محیط امن و سالم، جواب‌هایم را با آزمون و خطا در محیط‌های اغلب ناامن یاد گرفتم. ولی قرار نیست بلاهایی که سر من آمده سر بچه شما بیاید: فقط کافی است دوست و رفیق بچه‌تان هم باشید. شاید جامعه زندگی ما بیشتر از یک جامعه سالم، شبیه به یک باغ‌وحش وحشی باشد، ولی ما می‌توانیم همدیگر را به اطلاعات درست مجهز کنیم و به وقتش، کنار همدیگر و یار همدیگر باشیم.

Monday, June 13, 2016

سوال‌های اورلاندو


گفته بودم یا نه؟ یک بار توی کالج رفته بودم به جلسه بچه‌های دگرباش. آنجا یک جمع ده دوازده نفره جمع شده بودیم. مسوول جلسه خواست روی زمین بنشینیم، راحت باشیم و با هم خودمانی‌تر بشویم. بعد هم خودش را معرفی کرد و اینکه دوست دارد او را با چه ضمیری صدا بزنیم و اینکه چه گرایش / هویت جنسی‌ای دارد. بعد از ما خواست هرچقدر این اطلاعات را که دلمان می‌خواهد بازگو کنیم.
برای من سخت نیست بگویم همجنس‌خواه هستم، آن هم جلوی جمع آدم‌های شبیه به خودم.
ولی برای همه که ساده نبود. یک نفر، نه دو نفر گریه‌شان گرفت. هر دوتایشان اولین مرتبه در زندگی‌شان بود به یک نفر می‌گفتند دگرجنس‌گرا نیستند. مهاجر هم نبودند، در شهرهای همین کانادا بزرگ شده بودند.
حالا ماه‌ها گذشته است. دیروز سعی می‌کردم به تو توضیح بدهم که چرا اینجا خوب است، ولی ساده نیست، نمی‌توانستم که. تو خسته بودی، اندوه وجودت را پر کرده بود و هیچی را دوست نداشتی. نمی‌فهمیدی چرا باید یک نفر برود توی قلب امریکا و بزرگ شده امریکا باشد و ۵۰ تا امریکایی را بکشد. چرا؟ چون در یک کلاب همجنس‌خواهانه جمع شده‌اند؟ چون گرایش / هویت جنسی‌شان متفاوت است؟
چراها رویت سنگینی می‌کردند. اذیتت می‌کردند.
من هم نمی‌دانستم چه باید بکنم. وقتی جوابی نداری به سوال‌ها بدهی، آخر چه کار می‌توانی بکنی؟
خوابیدیم، بیدار شدیم و من هنوز هم نمی‌دانم. صبح یاد آن جلسه توی کالج افتادم، یاد آن اشک‌ها. آره، اینجا خیلی همه‌چیز متفاوت است. می‌روی و هر کاری دلت می‌خواهد می‌کنی. دلت سکس می‌خواهد؟ خب همه‌چیز مهیاست تا سکس داشته باشی. دلت می‌خواهد تتو داشته باشی؟ خب، برو تتو نقش بزن به هر کجای بدنت که می‌خواهی. هر چی دوست داری می‌توانی به سر تا پایت آویزان کنی. آخر برای چه کسی مهم است؟
ولی پشت لبخندها همیشه قضاوت هم هست. پشت اطمینانی که به تو می‌دهند که برو، هر کاری دوست داری بکن، خط قرمزهایی هست. رد بشوی اتفاق خاصی نمی‌افتد. واقعا اتفاق خاصی نمی‌افتد. ولی آدم‌های دیگر قضاوت می‌کند، مثل هر انسان دیگری در هر کجای دنیا قضاوت می‌کنند.
بعضی‌هایشان هم انگشت‌شمار البته روانی می‌شوند مثل این آقای امریکایی با اصالت افغانستانی و می‌روند آدم‌های توی یک کلاب را به بار خشونت نهفته‌شان می‌بندند.
هرچند ته تمام ندانستن‌هایم این یکی را می‌دانم: باید کار بکنی، تلاش بکنی و همه‌چیز را آرام آرام عوض بکنی. البته، آدم‌ها را خیلی سخت می‌شود عوض کرد، ولی جامعه در کلیت خودش انعطاف‌پذیر است. می‌شود راه را در این انعطاف‌پذیری باز کرد و کار کرد.
یا حداقل من یکی امیدوارم با کار کردن، چیزی در حال عوض شدن باشد.