Tuesday, March 21, 2017

انتشار کتاب حق‌خواهی از ایران در وب‌سایت رادیو زمانه




برای دریافت کتاب در فرمت پی‌دی‌اف بر این لینک کلیک کنید

کتاب «حق‌خواهی از ایران» مجموعه‌ای از گفتگوها و مقالات درباره تلاش‌های جنبش دگرباشان جنسی ایرانی برای مطرح شدن و بیان این موضوع است که حق زندگی مدنی دارند. کتاب با تشکرها و معرفی چهره‌های حاضر در کتاب، شروع می‌شود و سپس بخش مقدمه‌های کتاب می‌آید: نگاه‌های دیگران به زندگی منِ متفاوت، در موضوع دگرباشان جنسی، جرم‌انگاری رابطه جنسی رضایتمندانه دو همجنس بالغ، همراهی با قوانین بین‌المللی

بعد از آن مصاحبه‌های مختلفی می‌آیند که رامتین شهرزاد با چهره‌های جنبش دگرباشان جنسی ایران انجام داده است. در این
 بخش، حسین علیزاده از حقوق بشر، حقوق جنسی و آزادی‌های اجتماعی و همچنین سازوکارهای حقوق بشر سازمان ملل متحد و موضوع دگرباشان جنسی ایران می‌گوید. فرید حائری‌نژاد صحبت از زبانی عاری از توهین و تبعیض نسبت به دگرباشان جنسی می‌کند. ساقی قهرمان از دگرباشان جنسی ایران؛ شهروندان آگاه به حقوق خود می‌گوید و هوداد طلوعی از دگرباشان جنسی و نجات از نابودی روح و روان، مهری جعفری از دگرباشان جنسی و پیچیدگی مسائل حقوقی، سوده راد از دوجنس‌گرایان ایرانی و حق‌وحقوق قانونی، رها بحرینی از فرد پناهنده و موضوع سرزمین مادری و درنهایت زینب پیغمبرزاده از دوجنس‌گرایان، جنبش زنان و جنبش دگرباشان جنسی ایران صحبت می‌کند

سپس مقاله‌های کتاب می‌آیند: تفتیش جنسیتی، شنود و تجاوز به حریم خصوصی؛ نظام‌های تأدیب و حذف، حضور مجازی همجنس‌گرایان در دنیای واقعیت؛ ‌ حمله‌های همجنس‌گرا ستیز مقامات حکومتی؛ تفتیش هویت جنسی و هراس دائم برای زندگی، بازداشت گروهی به اتهام همجنس‌گرایی در کرمانشاه؛ و درنهایت، همجنس‌خواهی بدون همجنس‌گرایی
رامتین شهرزاد، وبلاگ‌نویس، مترجم و روزنامه‌نگار همجنس‌گرای مقیم کاناداست. او از سال ۱۳۸۳ در زمینه مسائل دگرباشان جنسی کار می‌کند و بیشتر از هر چیزی بر ادبیات متمرکز است

از او تا کنون سه دفتر شعر، از جمله «آخرین آنها»، «روز از شب گذشته بود»، «اسمی نداشت»، توسط نشر گیلگمیشان منتشر شده است. در کنار آن پنج جلد آثار نمایشی سارا کین، «امریکا و چند شعر دیگر» از آلن گینزبرگ و «خاکسترهای آبی» نوشته ژان-پل دئوا را هم در نشر گیلمیشان منتشر کرده است. شهرزاد هم در داخل ایران و بعد در ترکیه، سردبیر ۱۳ شماره مجله «چراغ» بوده و  از سال‌ ۱۳۹۴ شهرزاد  بیشتر نوشته‌هایش را در صفحه دگرباش رادیو زمانه منتشر کرده است

مقدمه نویسنده و گردآورنده

رامتین شهرزاد – یکی از وظایف سازمان‌های دولتی و غیر دولتی داخل ایران، این است که بخش‌های گوناگونی از فرهنگ و جامعه ایرانی را حذف کنند: اجازه ندهند تا بدانیم آدم‌ها عاشق می‌شوند، با هم می‌آمیزند، همدیگر را می‌بوسند. از کودکی‌ام، از خانواده و جامعه گرفته تا دولت، رسانه‌ها و فرهنگ مبتنی بر سنت و عرف، تمام تلاش خودش را کرد تا مرا حذف کند: یک جوان همجنس‌گرای ایرانی را اجازه وجود ندهد

در تمام این سال‌ها هم من، در کنار دیگر دوستان جامعه دگرباشان جنسی ایران، تمام تلاش خودمان را کردیم که اهمیتی به این رفتار بقیه ندهیم، زندگی خودمان را داشته باشیم، عاشق بشویم، همدیگر را ببوسیم، با هم بیامیزیم و زندگی کنیم. ده سال بیشتر است که در موضوع زندگی‌مان، وجود داشتن‌مان، جامعه پنهان مانده خودمان نوشتم، ترجمه کردم، گزارش تهیه کردم. در سازمان‌های مختلف ولی محدودی که داریم، سعی کردم در موضوع برابری، حقوق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و همچنین حقوق بشر تمامی انسان‌ها بگویم، به خصوص کسانی مثل خودم که با حذف نظام‌مند جامعه، مذهب، فرهنگ و عرف روبه‌رو هستند

در گذر این یک دهه، خیلی چیزها فرق کرد: خانواده‌های بیشتری متوجه شدند ما وجود داریم، به تدریج، اینجا و آنجا دوستی را می‌دیدی که دیگر آشکارا در بین دوست، خانواده و آشنا، ولی پنهان در دید همکارها، همکلاسی‌ها و جامعه بزرگ‌تر، زندگی خودش را می‌سازد. بعضی‌ها هم مثل خودم، بر اثر تمام فشارهایی که بود از ایران گریختند. من یکی آمدم به ساحل غربی کانادا تا به قول مسعود بهنود، بتوانم بدون لکنت زبان کار کنم، بنویسم، ترجمه کنم

هرگز زندگی‌ام ایده‌آل نبوده، الان هم نیست: ولی همیشه فردای بهتری در انتظارمان بوده است. به امید همین فردای بهتر است که کار کردن را رها نکردم، رها نمی‌کنم. من ولی میانگین جامعه دگرباشان جنسی ایران نیستم. من از یک خانواده طبقه متوسط آمده‌ام، دانشگاه رفتم، زبان انگلیسی از نوجوانی یاد گرفتم، امکانات مختلف از جمله رایانه و اینترنت از جوانی در اختیارم بوده، خانواده‌ام اجبارهای مرسوم، به خصوص در موضوع ازدواج را برایم نگذاشتند، گذاشتند زندگی خودم را داشته باشم، حتی قبول کردند اعتقادی به مذهب هم ندارم. هرچند هیچ‌وقت نشد بگویم چه هویت و گرایش جنسی‌ای دارم

میانگین جامعه دگرباش ایرانی، از یک خانواده‌ تحصیل نکرده است، خودش دانشگاه نرفته، شاید دیپلم هم نداشته باشد، ‌ زبان انگلیسی هم بلد نیست، دسترسی فرهنگی‌، اقتصادی و اجتماعی‌اش هم محدود است. فضا برای یاد گرفتن و یاد دادن هم چندان دستش نیست. شاید حتی نداند هویت جنسی چیست، گرایش جنسی چیست، شاید هرگز نفهمد همجنس‌گرا یعنی چی، دوجنس‌گرا یعنی چی، چه فرقی بین تراجنسی و میان‌جنسی هست

در آینده‌ای نزدیک، جامعه قبول کند و دولت هم تسلیم این بشود که ما حق داریم تا بدانیم. مردم به تدریج و بیشتر از گذشته می‌دانند. اینترنت، من یکی را برای همیشه تغییر داد، کمک کرد تا خودم را بشناسم، دوست‌های واقعی برای زندگی‌ام پیدا کنم، ‌ عشق هفت سال گذشته زندگی‌ام را بهم معرفی کرد، اجازه داد تا تصمیم بگیریم و همچنین اجازه داد تا فعالیت اجتماعی، روزنامه‌نگاری در کنار ترجمه و تدوین انجام بدهم

امیدوارم یک ‌روز فیلترینگ اینترنت در ایران پایان یابد و آدم‌ها بتوانند هر صفحه‌ای که می‌خواهند را بدون هیچ مشکلی ببینند. اینترنت می‌تواند دانشگاه و تحصیلی باشد که فرد دگرباش جنسی میانگین جامعه ایرانی هرگز بدان دسترسی نداشته است. اینترنت می‌تواند ایران‌مان را تغییر بدهد، برابری، حقوق بشر، حقوق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به ما بیاموزد

می‌دانم که راحت نیست تا جامعه قابل‌ تحمل بشود، برای من، برای شما که این متن را می‌خوانی. می‌دانم که ساده نیست، ولی اعتقاد دارم که ممکن است و عملی خواهد شد، چون می‌خواهیم چنین بشود. چون آگاهی، حق ماست

خودم مگر ساده همه‌چیز را قبول کردم؟ با من کاری کردند که در سال‌های دبیرستان تا مرز کشتن خودم رفتم، ولی خودم را نکشتم و برگشتم و به این نتیجه رسیدم باید کار کرد. باید بجنگی تا تک به تک نگاه‌ها تغییر کند، تا بتوانیم به همدیگر اجازه زیستن را در فضایی برابر بدهیم

الان در این لحظه، بعد از انتشار «حق‌خواهی از ایران»، مهم‌ترین نگرانی‌ام این است که جامعه خیال کند بایستی به ما دگرباشان جنسی به شکل قربانی نگاه کند

در حالی که ما هم مثل آدم‌های جامعه، تحصیل کرده هستیم یا نیستیم، خوشگل هستیم یا زشت، قدبلند یا قدکوتاه، مثل هر آدم دیگری، خصوصیات خوب و بد خودمان را داریم. هیچ‌کدام از این‌ها هم ما را به جایگاه قربانی نمی‌رساند و دلیلی نمی‌شود به ما حس ترحمی نشان داده شود.ما هم مثل هر آدم دیگری زندگی را طی می‌کنیم و ممکن است موفق شویم، ممکن است شکست بخوریم. ولی نمی‌شود به‌خاطر هویت یا گرایش جنسی ما را قضاوت کرد – فقط می‌شود نگاه کرد و دید یک انسانی هستیم، چه کارهایی کرده‌ایم، همین

Wednesday, March 01, 2017

در مهتاب سیاهی پوست آبی می‌زند: عشق به همجنس‌ و رنگ پوست



عشق دو جوان همجنس‌خواه سیاه‌پوست در احاطه تیرگی‌های روزگار، بر رویاپردازی «سرزمین هپروت» پیروز شد و اسکار بهترین فیلم سال، بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را به خانه برد
«مهتاب» البته در صدر موج فیلم‌های اخیر در موضوع روزگار رنگین‌پوستان آمریکایی قرار گرفته است و بی‌آنکه خودش را مستقیما درگیر سوژه‌هایی مانند اعتیاد یا زندان بکند، تاثیرهای عینی این موارد را بر زندگی افراد معمولی جلوی چشمان مخاطب به چالش می‌کشد

روایت خطی این فیلم، مستقیم مخاطب را درگیر این نمی‌کند که مادر شخصیت اصلی اعتیاد دارد و برای هزینه‌های زندگی دست به تن‌فروشی می‌زند. بلکه نشان می‌دهد که یک بچه دبیرستانی به خانه برمی‌گردد و باید بلافاصله خانه را ترک کند،‌ چون مادرش منتظر مشتری است
یا نمی‌گوید دولت و مقامات مدرسه، در جلوگیری از قلدری بچه‌ها به همدیگر ناتوان هستند، فقط نتیجه را عرضه می‌کند: بچه‌ای به بچه‌ای دیگر قلدری می‌کند و معلم درنهایت فقط به او می‌گوید ساکت باش و کار دیگری نمی‌کند
نتیجه این می‌شود که «مهتاب» بیشتر از آنکه یک داستان عاشقانه مرسوم باشد، روایت‌گر جدایی است و متمرکز بر جامعه‌ای که نیازمند آن نیست تا دیگر نژادها آزارش بدهند، خود به تنهایی کافی است تا یک شخصیت دگرباش را به گوشه‌ای براند و شکنجه‌اش کند – مثال آنکه در «مهتاب» تقریبا تمامی بازیگرها، چه اصلی و چه فرعی، سیاه‌پوست هستند
در این فیلم جامعه‌ای جدا افتاده به تصویر کشیده می‌شود که از درون به ویرانی‌ خود مشغول است و هدف، کنار گذاشتن آن بچه‌هایی است که جنسیت مرسوم را قبول نمی‌کنند و می‌خواهند بیرون و درون‌شان با هم یکی باشد


شیرون و کوین عشق دو همجنس
در شهر  «لیبرتی سیتی» در حومه میامی، ژوآن که یک موادفروش است، بچه‌ای را پیدا می‌کند که از دست قلدری دیگر بچه‌ها گوشه‌ای پنهان شده؛ او را به خانه می‌برد و آب و غذایش می‌دهد و به حرف‌هایش گوش می‌کند
بچه شیرون است که از بچگی رودرروی جامعه‌ای قرار گرفته که او را «کونی» خطاب می‌کنند و از چهره‌ای که جایگاه پدر برایش دارد می‌پرسد که «کونی» / faggot یعنی چه و اینکه آیا او یک کونی است یا که نه
او در خانواده‌ای بزرگ می‌شود که فقط یک مادر در آن است و مادر یا در هپروت مصرف موادمخدر است یا نیاز شدید به مصرف مجدد دارد
شیرون از کودکی به نوجوانی می‌رسد، ولی دبیرستان او را بیشتر از قبل در تنگنا قرار می‌دهد. چون او اهل دعوا نیست و فقط می‌خواهد در دنیای خودش تنها باقی بماند
کوین با بازی جیدن پینر (نوجوانی‌اش را جیرل جروم و جوانی‌اش را آندره هولاند بازی می‌کنند) تنها دوست دوران بچگی‌ شیرون است که همیشه او را «سیاه» خطاب می‌کند. در نوجوانی، کوین یک روز شیرون را به ساحل می‌برد و احاطه شده در آبی‌گون مهتاب، اولین تجربه جنسی او را ممکن می‌سازد
جامعه ولی آنها را رها نمی‌کند. قلدرهای مدرسه کوین را می‌آورند تا جلوی چشم همه، یک بچه «کونی» را ادب کند و او مجبور می‌شود عشق شب پیش را کتک بزند
شیرون که از خشم می‌سوزد، در اولین روز بازگشت به مدرسه از بیمارستان، سراغ سردسته قلدرها می‌رود و نتیجه‌اش اینکه قلدر خونین بر زمین می‌افتد و شیرون برای ده سال به زندان می‌رود
فیلم با دیدار مجدد آنها بعد از سال‌های زندان است. شیرون هنوز خجالتی است، هرچند در بازی روزگار، خودش هم در کار فروش مواد مشغول شده تا بتواند از پس روزگار بربیاید و حامی مادرش هم باشد که در یک مرکز ترک اعتیاد بستری است
«مهتاب» ولی بیشتر از هر موضوع دیگری، روایتگر عشق دو همجنس‌ است که در سختی روزگار از هم دور افتاده‌اند
هر دو از جامعه‌شان گریزان هستند، هر دو به تنگنا افتاده‌اند – عشق جوانی شیرون، به ازدواج مجبور شده،‌ بچه‌دار شده و عاقبت از خانواده‌اش گریخته است – و هر دو بی‌پناه دست یافتن به واقعیت هستند
آبی در این میانه، مثالی از پناه‌بخشی از تمامی سیاهی‌هاست و حتی رنگ پوست آدمی را هم در مهتاب، متفاوت می‌سازد. در نقش دریا هم مکرر در فیلم ظاهر می‌شود، دریایی که شخصیت‌ها را پناه می‌دهد و در عین حال به آنها اجازه می‌دهد تا خودشان را پیدا کنند و آنچه هستند، باقی بمانند

آبی‌ پناه‌بخش و ریشه‌های تئاتری
مخاطب حتی اگر آشنا به سابقه «مهتاب» نباشد هم به‌راحتی می‌تواند ریشه‌های تئاتری فیلم را درک کند. مثلا اینکه روایت فیلم به سه دوره تقسیم می‌شود و با عنوان‌های «کوچک،» «شیرون،» و «سیاه،» کودکی، جوانی و میانسالی شخصیتی منزوی را به تصویر می‌کشد. نقش‌های شیرون را در این سه دور زمانی، به ترتیب آلکس آر. هیبرت، اشتون سندرز و ترونته رودِز بازی می‌کنند
فیلم از نمایشنامه «در مهتاب سیاهی بچه‌ها آبی می‌زند،» ریشه گرفته است که پروژه دانشگاهی تارل آلوین مک‌کرانی در مدرسه نمایش دانشگاه ییل بود
بری جنکینز، کارگردان فیلم در کنار مک‌کرانی، فیلمنامه را نوشته‌اند. هرچند روایت در هر دو اثر ریشه‌ای مستقیم از زندگی مک‌کرانی گرفته است، به خصوص از مادرش که در کودکی او همانند مادر شیرون (شخصیت اصلی داستان) به اعتیاد دچار بود، ولی توانست از آن رهایی پیدا کند
دو قسمت نخست فیلم متمرکز کودکی و جوانی شیرون هستند. وقتی او تنها و منزوی است. در خانه رنج می‌کشد و به دنبال شخصیت پدر برای یافتن سوال‌های درونی‌اش است. نمی‌تواند با بقیه ارتباط برقرار کند و تنهایی‌اش شب‌ها آرام می‌گیرد، وقتی در نور مهتاب، رنگ پوستش متفاوت به‌نظر می‌رسد. وقتی همه‌چیز متفاوت به‌نظر می‌رسد
مک‌کرانی تازه در میانه سومین دهه زندگی است ولی نویسنده‌ای فعال است و برای «سه‌گانه نمایشنامه‌های «برادر/خواهر»، «بچه گروه سرود،» و «تجارت آمریکایی، اقتباسی از هملت برای جوانان امروزی» مشهور شده است
مک‌کرانی در لحظه دریافت اسکار، جایزه‌اش را بعد از مادرش، به «همه دخترها و پسرهای سیاه و قهوه‌ای رنگ و تمام بچه‌هایی که نقش‌های جنسی جامعه را  که برابر واقعیت درونی‌شان نیست قبول نمی‌کنند» تقدیم کرد
جنکینز هم پیش از او در سخنرانی تشکر اسکارش گفت، «و به تمامی آدم‌هایی که فکر می‌کنید آینه‌ای برابر واقعیت‌تان نیست، که فکر می‌کنید زندگی‌تان منعکس نمی‌شود، به شماها می‌گویم که آکادمی پشت شماست. که  “اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا” پشت شماست. که ما پشت شما هستیم. و برای چهار سال آینده، تنهایتان نمی گذاریم. فراموش‌تان هم نمی‌کنیم.»
اشاره جنکینز به تلاش‌های تازه دولت دونالد ترامپ – رئیس جمهوری آمریکا –  برای رهایی مدارس آمریکایی از مقررات حمایتی دانش آموزان تراجنسی است. همچنین تلاش‌های این دولت برای تحت فشار قرار دادن جامعه دگرباشان جنسی بر پایه دیدگا‌ه‌های مذهبی چهره‌های برجسته این دولت، از جمله مایک پنس، معاون اول ریاست‌جمهوری است
وکلای «اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا» در ماه اول ریاست جمهوری ترامپ به کمک گروه‌های اقلیتی آمده‌اند که آزادی‌های مدنی آنها هدف فرمان‌های اجرایی دونالد ترامپ قرار گرفته است – دگرباشان جنسی و مهاجران
روبان‌های آبی‌ نماد «اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا»، بر یقه هنرمندان برجسته آمریکا در مراسم اسکار قرار است که کمپین آگاهی رسانی باشد برای این گروه که ۹۷ سال است در آمریکا فعالیت می‌کند

قرار گرفته بر تقاطع‌های اقلیت بودن 
«مهتاب» رکورد اولین اسکار برای یک هنرپیشه مسلمان در تاریخ آکادمی را به نام ماهارشالا علی دریافت کرد. او که نقش مکمل مرد را بازی می‌کند، در نقش ژوآن، جایگزینی برای جای خالی پدر برای شیرون در فیلم ظاهر می‌شود
فیلم هم در گولدن گلاب و هم در اسکار، برنده بهترین فیلم سال (در گولدن گلاب در بخش فیلم‌های داستانی / دراما) شده است. اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی هم از آن فیلم «مهتاب» شد. در کنار دو اسکار دیگر، «مهتاب» مجموعه‌ای از جوایز را به نام خود سند زده است. همچنین در کنار «مهتاب،» در سال گذشته، فیلم‌های «چهره‌های پنهان،» «حصارها،» «عشق‌ورزی،» «۱۳‌همین» و «من کاکاسیاه تو نیستم،» موجی از روایت‌ها از روزگار رنگین‌پوستان آمریکا را به نقش کشیده‌اند
جنبش آزادی‌خواهی مدنی رنگین‌پوستان آمریکا بعد از دهه‌ها فراز و نشیب توانسته راه خودش را در سینمای جریان اصلی هالیوود پیدا کند و قدرتر از همیشه، خودی نشان بدهد. اما کنون نوبت اقلیت ها در میان گروه اقلیت است – همجنس‌خواه‌ها در میان رنگین‌پوست‌ها
«مهتاب» البته خودش را به هیچ عنوان محدود به آنچه تاثیرگذار است نمی‌کند، ولی فیلم عصاره‌ای از نتیجه آنچه بر شیرون گذشته را مقابل چشمان مخاطب قرار می‌دهد و در انجام این کار تقاطع بی‌عدالتی و تبعیض بر اساس فقر، رنگ پوست و گرایش جنسی را به هم پیوند می‌زند

Thursday, February 09, 2017

مروری بر «لطفا دوستم داشته باش»


از دوست‌دخترش جدا می‌شود و عاشق پسری می‌شود. از نسلی است که می‌توانند با انتخاب‌هاشان راحت باشند. اکنون نسل گذشته است که باید خودش را به‌روز کند. «لطفا دوستم داشته باش،» سریالی برای نقش زدن زندگی یک جوان دگرباش جنسی و استرالیایی است که با سرمایه‌گذاری آمریکایی تبدیل به یکی از موفق‌ترین سریال‌های سال‌های اخیر شد.
چهار فصل این سریال از ۲۰۱۳ میلادی تاکنون ساخته شده و در آن جاش توماس، نقش خودش را در فضایی داستانی بازی می‌کند:‌


او یک دانشجو است. پدر و مادرش از هم جدا شده‌اند، پدرش با دوست‌دخترش زندگی می‌کند و مادرش دچار افسردگی شدید شده، در شروع سریال دست به خودکشی می‌زند و درنهایت روان‌پزشک او را مبتلا به بیماری دو-قطبی (bipolar) تشخیص می‌دهد.

جاش البته در تنگنای شناخت خودش است: از دوست‌دخترش جدا می‌شود و عاشق پسری به نام جفری می‌شود. او در خانه‌ای متعلق به پدرش همراه با دوستانش زندگی می‌کند. سریال زندگی روزمره او، خانواده‌اش و دوستانش است. فضای داستانی سریال احاطه شده در طنزی که اثر را پیش‌بینی‌ناپذیر می‌کند.

جاش تبدیل به نماینده‌ای از نسل هزاره می‌شود: جوانان متولد دهه آخر سده ۲۰ که به لطف فناوری‌های امروزی، همچنین آزادی‌های اقتصادی دنیای امروز، می‌توانند جدا از آنچه والدین و جامعه و مذهب و جامعه برایشان نقش زده‌اند، زندگی کنند.

این نسل می‌توانند با انتخاب‌هاشان راحت باشند، ولی آرزوهای بزرگ آنان لبریز از دردسرهایی است که در عین شخصی‌ بودن‌شان، خیلی مهم هستند و روایت داستانی‌ای خلق می‌کنند و در عین غمگین بودن لحظه‌های زندگی، می‌توانند لبریز از شوخی و خنده باشند – طنزی که مخاطب را بعد از تماشای هر قسمت به فکر فرو ببرد و خیال کند اگر خودش در این وضعیت بود، چه می‌کرد؟

کدام نسل به دنبال کدام نسل؟

نسل جوان هزاره، نسل «من» لقب گرفته است. نسلی که همه‌چیز حول محور وجود «خودش» شکل می‌دهد و هر چیزی با توجه به نظر «خودش» معنی پیدا می‌کند. این نسل با تکیه بر شرایط معاصر انسان، با سرعت تمام از دیگر نسل‌ها فاصله می‌گیرد و اعتنایی نمی‌کند که نسل قبل از او چه می‌خواهد یا اینکه پیش‌تر، چه برای آینده او در جامعه، مذهب، سنت، خانواده یا دوستان در نظر گرفته‌اند.

جاش و دوست‌هایش در «لطفا دوستم داشته باش،» با تکیه بر استقلال‌شان، حریم خصوصی برای خودشان خلق کرده‌اند. دیگر نمی‌خواهند عروسک والدین‌شان باشند و به خواسته آنان، زندگی کنند. جاش اعتقادی به خدا یا مذهب ندارد، این را رک به والدین‌شان نشان می‌دهد. علاقه‌ای به جنبه‌های مادی‌ و مصرف‌گرایانه زندگی هم نشان نمی‌دهد. مثلا پول برایش همان‌قدر مهم است که خرج روزمره دربیاید.

زمانی که دوست‌دختر دارد، جلوی فامیل، دوست و خانواده نسبت به این موضوع آشکار است. وقتی هم که دوست‌پسر می‌گیرد، همین روند را طی می‌کند: به تدریج به همه نشان می‌دهد که با یک همجنس می‌خوابد و به او عشق می‌ورزد.

این میان، نسل گذشته است که مرتب خودش را نسبت به واقعیت موجود و انتخاب‌های نسل جاش، به‌روز می‌کند و فرا می‌گیرد که بایستی چه کرد.

«لطفا دوستم داشته باش،» البته خودش را محدود به نسل جوان، روزگار آنان و اینکه دلشان چه می‌خواهد نمی‌کند. بلکه برای هر شخصیت حاضر بر صحنه، دنیایی جداگانه خلق می‌کند. اینکه مادر چه وضعیتی دارد، چه بر او می‌گذرد، دوست‌هایش چه کسانی هستند. پدر چه می‌کند، واقعیت‌های زندگی‌اش چه هستند، مشکلات زندگی امروز او چه هستند. اینکه خاله بزرگ فامیل چه می‌کند، چه ته دل او می‌گذرد. هر شخصیتی جایگاه خودش را بر صحنه دارد با تمام خوشی و مصائبی که به زندگی‌اش شکل می‌دهند.

هر کدام از شخصیت‌پردازی‌ها، می‌توانند مخاطب را به سمتی هدایت کند که انتظارش را ندارد. سریالی که به نظر روایت‌گر روزگار یک پسر همجنس‌خواه امروزی است، به تدریج تبدیل به صحنه‌ای برای تفکر بر طلاق، رابطه، سکس، سقط‌جنین، فرهنگ پاپ، روان‌پریشی، تیمارستان، روان‌درمانی، خودکشی، مذهب، سنت، جامعه و ده‌ها سوژه دیگر می‌شود.

لطفا برچسبم نزن

تنهایی، احتیاج به دیگران، نیاز به دوستی، عشق، حس تعلق ریشه‌های اصلی روایت داستانی سریال هستند.

شخصیت‌های داستان، بسته به اینکه چه سن و سالی دارند و همچنین با توجه به نیازهای متفاوت و شرایط گوناگون خود، به شکل‌های مختلف از تنهایی رنج می‌برند. همگی، البته هر کدام به شکل یگانه‌ای، دل‌شان می‌خواهد دوستی واقعی پیدا کنند، می‌خواهند یک شریک زندگی داشته باشند که آنها را درک می‌کند، که آنها را بفهمد.

ولی داشتن دوست ساده نیست، پیدا کردن شریک زندگی، از آن هم سخت‌تر است. چهار فصل سریال، متمرکز جاش و رابطه‌های زندگی‌اش هستند. مخاطب تجربه‌های تازه زندگی او را به تماشا می‌نشیند: اول با دختر، بعد با پسر. عاقبت اما دلش رابطه با همجنس را می‌خواهد. همین را ادامه می‌دهد.

هرچند همان‌طور که نسل‌ها از هم فاصله گرفته‌اند، جوان امروزی دلیلی نمی‌بیند که زندگی‌اش را با برچسب‌ها و تعریف‌های گذشتگان بچیند. رابطه به معنای محدودیت نیست، می‌تواند مرزهای دیگری داشته باشد که بسته به توافق دو طرفه دو انسان بالغ و عاقل شکل می‌گیرد.

سریال بر واقعیت وضعیت امروز جامعه و اینکه تفاوت نسل‌ها چه بر سر آدم‌های درون هر نسل آورده، تکیه می‌زند تا روایت داستانی خودش را تبدیل به پازلی تکه به تکه بکند. هر تکه، یک شخصیت مجزاست که در قاب دوستی، یا عضویت در خانواده، به دیگران مرتبط می‌شود.

سکس، دوستی و رابطه

دنیای یک نفر به تنهایی آن‌قدر بی‌مرز و گیج‌کننده است که نیازمندی آدمی به اضافه کردن دنیا(ها)یی بیشتر به آن از طریق رابطه با دیگران، مبهوت‌کننده است. ولی احتیاج به دیگران یک نیاز جدی انسان است. حضور در جمع دوستان و خانواده است که تفاوتی جدی در سلامت روانی و فیزیکی آدمی خلق می‌کند.

جاش، دوست‌هایش، اعضای خانواده، در طول سریال، همگی در گیجی محض سراغ دیگران می‌روند و امیدوارند این مرتبه با کسی روبه‌رو بشوند که آنها را درک می‌کند، آنها را می‌فهمد و برای دوستی‌شان، بهایی نابودگر هم طلب نمی‌کند.

سریال در دنیاهای مختلف تاب می‌خورد و از این سو به آن سو می‌رود. مرزهای دوستی را می‌سنجد. تاب تحمل رابطه را به بازی می‌گیرد. همچنین سعی می‌کند تا آشنایی افراد مختلف به سکس را نشان بدهد.

البته سریال کم کم از معصومیت مرسوم جامعه دور می‌شود، شخصیت‌هایش به تدریج رشد می‌کنند و این رشد همراه با تجربه‌های تلخ و شیرین می‌شود. مثالش جاش و دوست‌هایش مرزهای تازه‌ای را می‌جویند و تجربه‌هایی تازه کسب می‌کنند.

اگر در قسمت‌های نخست، بوسیدن لب، گرفتن دست همدیگر یا در آغوش هم به خواب فرو رفتن، آرزوی شخصیت‌هاست، شخصیت‌ها در گذر زمان سراغ این می‌روند که چطور می‌توان مرزهای رابطه را گسترش داد و با آدم‌های بیشتری بود، لذت‌های بیشتری را به زندگی وارد کرد. چطور می‌شود با دیگران بود، ولی عاشق باقی ماند.

یا اینکه اصلا چرا باید آن‌طور که بابا مامان‌هایمان عاشق شدند، زندگی کردند و ازدواج کردند، ما باید زندگی بکنیم. ما نسل تازه‌ای هستیم، زندگی خودمان را آن‌طور که دل‌مان می‌خواهد نقش می‌زنیم. این زندگی را مثل یک خروس ولنگار پر سروصدا، با صدایی بلند هم جار می‌زنیم.

قدرت تابوها و هنجارها

آدم هرچقدر هم که نسل «من» باشد، باز هم درون یک جامعه بزرگ‌تر زندگی می‌کند و این جامعه بر او تاثیرگذار خواهد بود. استرالیا چند سالی است قوانینی ملایم‌تر نسبت به همجنس‌خواهی افراد برقرار کرده، ولی سیاستمداران حاکم چندان روی خوشی نسبت به موضوع رفراندوم برای موضوع ازدواج همجنس‌گرایان نشان نمی‌دهند.

این تفاوتی است که بین جامعه مذهبی‌تر نسل‌های گذشته با جامعه آزادی‌خواه‌تر نسل‌های جوان‌تر موجود است.

در این جامعه موضوعی مثل سقط‌جنین مجاز است، ولی تنش اجتماعی این اقدام همچنان همراه جامعه است. برای همین هم وقتی روایت سریال برای چند دقیقه‌ای متمرکز موضوع سقط‌جنین می‌شود، مخاطب به خاطر می‌آورد که مشکلات و رویدادهای زندگی این جمع، نه غیر عادی هستند، نه دور از آنچه در دیگر جمع‌های جامعه اتفاق می‌افتند.

اینکه آدمی بر تن خودش حق دارد، به راحتی درون جامعه هضم نمی‌شود.

ولی داستان طنز خودش را دارد، اینکه پیش از آنکه موضوع سقط‌جنین پیش بیاید، چند جوجه که در حیاط خانه بزرگ می‌شوند بالغ شده‌اند. دو مرغ به اسم بیانسی و شکیرا و یک خروس به اسم اَدل. نام سه خواننده مطرح عصر ما بر این سه حیوان خانگی داده شده.

هرچند خروس باید فدا بشود:‌ چون سروصدا دارد و چون مزاحم زندگی روزمره است. یا به قول یکی از شخصیت‌ها، باید بمیرد چون در جنس مخالف بدنیا آمده، چون پسر بدنیا آمده.

هرچند این خروس مقدمه‌ای است بر یک تصمیم بزرگ برای یکی از شخصیت‌های سریال: برای بچه ناخواسته چه کار کند؟ و همچنین خروس مثالی است از حضور جامعه در زندگی روزمره:‌ هرچقدر هم تلاش بکنی، جامعه بزرگ‌تر همیشه به شکلی وجود دارد و تلاش می‌کند به زندگی تو شکل بدهد. بعضی‌وقت‌ها هم مجبور می‌شوی یا خودت را سر ببری، یا جامعه بزرگ‌تر را تا بتوان نفس کشید، تا بتوان زندگی کرد و به زندگی ادامه داد.

روان‌پریشی و رک‌گویی

قسمت نخست سریال با خودکشی مادر است که به اوج خود می‌رسد: مادر در اوج اندوه، یک مشت قرص خورده و خواسته بمیرد. به تدریج می‌فهمی این اولین مرتبه نیست او چنین کرده است.

روان‌پرشی، سلامت روانی و نحوه برخورد درست با آن، یکی از اصلی‌ترین جنبه‌های «لطفا دوستم داشته باش» است. در گذر سریال، جاش به یک مرکز درمانی – یا همان تیمارستان – خصوصی می‌رود که در فضایی آرام و دوستانه، برای افرادی درست شده که در جامعه بزرگ‌تر، شاهد فروپاشی خود بوده‌اند.

در این رفت و آمدهاست که جاش با دوست‌های مادرش در آنجا اخت می‌شود و دو شخصیت تازه به داستان اضافه می‌شوند. زنی میان‌سال، تنها، ساکت، ضربه‌خورده و هجنس‌گرا. و آرنولد، آرنولد که جوان است و زیباست و از اضطرابی عمیق رنج می‌برد و همجنس‌خواه است.

سریال اول آدم‌های از لحاظ روانی ضربه خورده را شبیه به بیگانه‌هایی نشان می‌دهد که در جامعه وجود دارند. به تدریج جلوتر می‌رود و نشان می‌دهد آنها هم آدم‌هایی مثل بقیه هستند. سریال از مخاطبش می‌خواهد سریع قضاوت نکند. موضوع سلامت روانی در پیش‌رفت داستان، تبدیل به یکی از اصلی‌ترین جنبه‌های روایت داستانی می‌شود.

آرزوهای بزرگ؛ ولی نه شبیه به تو

جاش توماس، حتی دلیلی نمی‌بیند از نامی به جز اسم واقعی خودش برای حضور در سریال استفاده کند. او جوانی امروزی است که زندگی خصوصی‌اش می‌تواند لوگوی پیش‌رفت او باشد، همان‌طور که در گذر سال‌های جوانی‌اش، همین را هم ثابت کرده.

جاش که امروز ۲۹ ساله است، در ۱۷ سالگی، توانست جوان‌ترین هنرمند استرالیا باشد که جایزه فسیتوال کمدی شهر ملبورن را از آن خود کرد. در سریال‌های تلویزیونی مختلف نقش بازی کرده است، برای مجلات گوناگونی محتوا تولید کرده است و پادکست خودش را با عنوان «جاش توماس و دوستانش» را در ۲۰۰۹ میلادی عرضه کرد.

عاقبت هم جاش توانست ایده‌ای برگرفته از زندگی خودش، البته در روایتی داستانی و لبریز از طنز را تبدیل به سریالی بکند که ابتدا در استرالیا نام‌آشنا شد، سپس توانست سرمایه‌گذارهای آمریکایی را جذب خود کند و درنهایت امروز چهار فصل آن عرضه شده و تبدیل به یکی از محبوب‌ترین سریال‌های دنیا در آشنایی با نسل جوان جامعه، بخصوصی نسل جوان جامعه دگرباشان جنسی، شده است.

او جوانی امروزی است که می‌خواهد دنیا را بشناسد، آدم‌ها را درک کند و البته، شاهد این باشد که بقیه هم او را می‌بینند، وجود داشتن او را متوجه می‌شوند و از او خوششان هم می‌آید. او خیلی هم رک می‌گوید، لطفا دوستم داشته باش.

قسمت‌های این سریال، کمتر از نیم ساعت طول می‌کشند. فصل نخست و چهارم، هر کدام شش قسمت و فصل‌های دوم و سوم، هر کدام ده قسمت دارند.

فصل پنجم سریال اما قرار نیست ساخته شود. شرکت سرمایه‌گذار آمریکایی دیگر حامی مالی این مجموعه نخواهد بود.

Thursday, January 19, 2017

سوء تفاهمی دهه هشتادی و اهدای خون دگرباشان جنسی






برای شایان، وبلاگ‌نویس همجنس‌گرا که به تازگی مقیم شهر تورنتو شده، کانادا جامعه‌ای آزاد و باز است که «می‌توانی در آن
 خودت باشی و راحت باشی و هر کاری می‌خواهی بکنی تا وقتی که مخل آسایش و آزادی دیگری نشوی»، البته تا لحظه‌ای که جلوی او را برای اهدای خون گرفتند، چون در بازه زمانی پنج سال گذشته با همجنس خود رابطه جنسی داشته است.
سوء تفاهمی از دهه هشتاد میلادی در موضوع اهدای خون در آمریکا و کانادا همچنان مانع جامعه دگرباشان جنسی این دو سرزمین است تا بتوانند برابر و مانند بقیه افراد، خون اهدا کنند. در گذشته، فکر می‌کردند ایدز بیماری مختص دگرباشان جنسی است، موضوعی که تحقیق‌های علمی بعدها آن را رد کرد، ولی همچنان این باور اشتباه در جامعه آمریکای شمالی وجود دارد که همجنس‌گرایان مرد بانی شروع و بسط اچ‌آی‌وی شده‌اند.

مثالش مایک پنس است، معاون اول دولت آینده آمریکا که چند سال پیش پیشنهاد داد تا بودجه مبارزه با گسترش ویروس اچ‌آی‌وی را بردارند و صرف درمان همجنس‌خواهی افراد کنند تا به این شکل، جلوی گسترش این ویروس گرفته شود.

در کانادا البته بیشتر از آنکه خیال‌پردازی سیاستمدارها مبنای شکل‌گیری مقررات باشد، سعی می‌شود نگاه علمی مبنا قرار بگیرد.

برای همین هم سال‌هاست صدای اعتراض‌ها بلند است به اینکه چرا رابطه جنسی مابین دو همجنس می‌تواند مانع اهدا خون بشود.

سال ۲۰۱۶ قرار بود برابر قول‌های حزب لیبرال در انتخابات فدرال سال گذشته، منع اهدای خون افراد دگرباش جنسی را بردارد. هرچند به جای آن و به فاصله‌ای کوتاه از کشتار دگرباشان جنسی در کلوبی شبانه در شهر اورلاندو آمریکا، سازمان خدمات خون کشور اعلام کرد که دیگر مانند گذشته پنج سال فاصله از آخرین رابطه جنسی را ملاک اجازه اهدای خون افراد همجنس‌گرا قرار نمی‌دهد، بلکه این زمان را به یک سال از آخرین آمیزش جنسی افراد کاهش داده است.


مرز باریک مابین حق و تبعیض

«در بهترین حالت ممکن، این سیاست تازه توهین‌آمیز است و در بدترین حالت ممکن، این سیاست، تبعیض‌آمیز است و الان به سختی می‌توان تفاوت این دو را بیان کرد.»

این را مورگان اوژِی، از «جامعه اتحاد ترنس» می‌گوید که از طریق حزب «دموکرات‌های نوین» می‌خواهد برای انتخابات استانی سال آینده استان برتیش کلمبیا در کانادا نامزد شود.

اوژه توضیح می‌دهد که اهدا (donation) تحت حمایت قانون حقوق بشر کانادا قرار نمی‌گیرد، «یعنی این حق من نیست تا بتوانم چیزی را اهدا کنم، ولی این حق من است که با من مثل هر آدم دیگری رفتار کنند و نمی‌توان برای جنسیت یا هویت و گرایش جنسی، مرا از اهدای چیزی منع ساخت.»

او همچنین این را توضیح می‌دهد که با تمامی این‌ها، نمی‌توان یک نفر را به صرف هویت جنسیتی یا گرایش جنسی‌اش، از انجام امری منع کرد که بقیه جامعه می‌توانند آن را انجام بدهند، مانند اهدا خون، در زمانی که تحقیقات علمی و فناوری موجود نشان می‌دهد که هر کسی با در یک رابطه جنسی پر خطر می‌تواند در احتمال ابتلا به ویروس اچ‌آی‌وی قرار بگیرند.

مثالش اینکه در کانادا، زنان بین ۱۵ تا ۲۴ سال، در میان گروه‌هایی در جامعه قرار دارند که ویروس اچ‌آی‌وی با سرعت تمام در بین آنها گسترش پیدا می‌کند، دو علت اصلی آن هم روابط جنسی دگرجنس‌گرایانه و استفاده از موادمخدر است.


سایه نگران کننده گذشته

شایان خبر همین تغییر مقررات را خوانده بود که با خوشحالی تمام برای اهدای خون در شهری که برایش «پایتخت همجنس‌گرایان دنیاست» وقت گرفت.

برای او، حفظ جان آدمی مهم و مقدم بر همه‌چیز است، حتی اگر احتمال خطر کم هم باشد. اینجا هم محدودیت‌ها را درک می‌کند، چون «اطلاعات کافی دارم که بیش از ۹۰ درصد موارد، بعد از سه هفته از رابطه جنسی می‌توانند مشخص کنند ویروس پنهان اچ‌آی‌وی در بدن وجود دارد یا ندارد و این هم درست است که چند درصد ممکن است یک نفر ویروس در خونش باشد و این آزمایش نشانش ندهد، ولی بعد از یک سال ۱۰۰ درصد ویروس خودش را نشان می‌دهد.»

در کنار این، اوژه توضیح می‌گوید که «مشکل در این نیست که تو چه کسی هستی، بلکه ماجرا در این است که تو چه کار می‌کنی.» او اعتراض دارد که چرا فقط تمرکز رسانه‌های بر ویرویس اچ‌آی‌وی است و از دیگر بیماری‌ها، مانند اچ‌تی‌ال‌وی صحبتی نمی‌شود که در فراورده‌های خونی کانادایی دیده شده‌اند.

«همه می‌دانند این بیماری‌های پر خطر چه هستند و همه در مورد روش‌های مختلف تست خون می‌دانند، اگر سازمان خدمات خون نسبت به توانایی‌های خودش برای تست ویروسی مانند اچ‌آی‌وی یا دیگر بیماری‌های دل‌نگرانی دارد، خب باید همین را بگویند.»

از دید اوژه، سازمان خدمات خون کانادا نگران سایه گذشته خودش است: «هیچ کسی از سوء شهرت قدیم این سازمان نمی‌گوید که باعث شد نام خودشان را از صلیب سرخ کانادا به سازمان خدمات خون کانادا تغییر بدهند، چون با آگاهی به افراد بیماری ویروس اچ‌آی‌وی منتقل کرده بودند. آن زمان می‌دانستند خطر این ویروس وجود دارد، می‌دانستند باید خون‌ها را اول تست کرد، ولی گذاشته بودند تا ویروس همچنان منتقل بشود.»

او در ادامه می‌گوید: «برای همین بدجوری از این سوء شهرت می‌ترسند و می‌خواهند بگویند الان دقیق هستند، دیگر فضا مثل گذشته نیست. این در پایه سازمانی است که از سایه گذشته‌اش در هراس است و الان می‌خواهد متفاوت به نظر برسد.»


آمیزش در پنج سال گذشته، یا یک سال گذشته؟

شایان فارغ از آشنایی با گذشته این سازمان می‌گوید ایران چند مرتبه‌ای خون اهدا کرده بود: «این کار یک حس انسان‌دوستانه خوبی دارد که شما بتوانی یک کار کوچکی بکنی، یک لحظه می‌روی، روی تخت دراز می‌کشی و خون از تو خارج می‌شود، یک آبمیوه هم بهت می‌دهند تا کمک کند خون بهت برگردد، ولی شما زندگی یک نفر را در یک لحظه حساسی داری برمی‌گردانی.»

پیش از اهدای خون، پرستاری مشخصات شایان را ثبت کرد و بعد او را با یک تبلت تنها گذاشت تا به چند سوال آری یا خیر جواب بدهد، مثل واکسن‌هایی که تاکنون زده، در مورد اعتیاد، رفتارهای پر خطر جنسی و مانند آن پرسیده بودند، تا اینکه شایان با این سوال روبه رو شد: «آیا در پنج سال گذشته با همجنس، حتی برای یک مرتبه هم شده، آمیزش جنسی داشته‌اید؟»

«از این سوال شوکه شدم، چون فکر می‌کردم قانون عوض شده. خب، من توی پنج سال اخیر رابطه داشتم و نمی‌توانستم اینجا دروغ بگویم، حقیقت را گفتم و جواب آری را انتخاب کردم.»

پرستار شایان، با اصالت ایرانی از آب درمی‌آید و وقتی جواب‌ها را چک می‌کند، اول ساکت می‌شود، به مانتیور خیره می‌شود و می‌پرسد آیا با مرد رابطه داشتی و «بعد لبخند مهربانی زد و گفت متاسفم، الان نمی‌توانی خون بدهی، ولی وقتی تغییر قانون اجرا شود و می‌توانیم وقت بگذاریم تا مجدد بیایی.»


تعریف‌هایی اشتباه از گرایش و یا هویت جنسی

به فاصله کوتاهی از اعلام فاصله یک ساله از آخرین آمیزش (دهانی و مقعدی) مرد با مرد به عنوان شرط اهدای خون، سازمان خدمات خون کانادا اعلام کرد این قانون شامل افراد دیگری هم می‌شود. طبق این سیاست‌گذاری، افراد ترنس‌جندر  که عمل تغییر کارکرد جنسی (مشهور به تغییر جنسیت) را انجام نداده باشند، یک مرد شناخته می‌شوند که با یک مرد رابطه دارند.

این مقررات تازه، دگرباشان جنسی کشور، از جمله اوژه را سراپا خشمگین ساخت، «این اساس‌نامه از پایه می‌گوید اگر قبل عمل به مردان علاقه جنسی داشتید، بعد دیگر به مردان همجنس‌گرا علاقه نشان نمی‌دهی یا چیزی شبیه به این که منطقی در آن نیست.»

دولت فدرال تعریفی تازه از تبعیض در قانون حقوق بشر کانادا معرفی کرده که بعد از تصویب پارلمان، طبق آن مرد یا زن خطاب کردن یک فرد تراجنسی یا ترنس‌جندر  ضد قانون در نظر گرفته شده است. مقرراتی مانند منع اهدای خون، در این زمینه در تضاد با روح قانون قرار می‌گیرند.


نیازمندی به تعریف جامع‌تر از رفتار پر خطر جنسی

اوژه می‌گوید به شکلی جادویی قرار نیست تا بعد از این عمل، افراد فقط با مردان دگرجنس‌گرا رابطه جنسی برقرار کنند. «این برایم پرسش است که چطور بعد عمل ناگهان برایم امن است با کسی آمیزش داشته باشم و قبلش چنین نیست، این چرت است، اصل باید بر پایه رفتارهای فردی باشد.»

سپس توضیح می‌دهد تمامی افراد ترنس‌جندر  و تراجنسی علاقه‌ای به رابطه با جنس دیگر ندارند و خودش را مثال می‌زند که هرگز با مردی آمیزش نداشته. همچنین می‌گوید که هیچ سندی در کانادا وجود ندارد که فردی را مذکر یا مونث، زن یا مرد اعلام کرده باشد.

«ریشه مشکل همین‌جاست، چرا فقط فرض شده مردان همجنس‌گرا و زنان تراجنسی و ترنس‌جندر  رفتار خطرناک جنسی دارند، در حالی که فرض شده زنان دگرجنس‌گرا چنین رفتار پر خطری ندارند. در حقیقت، هیچ پایه علمی ورای این نیست، فقط می‌دانیم افرادی که رابطه جنسی معقدی دارند، در گروه افراد پرخطر قرار می‌گیرند.»

اوژه توضیح می‌دهد این شامل زنانی هم می‌شود که به شریک‌های زندگی‌شان اجازه رابطه معقدی را می‌دهند، ولی در جامعه کانادایی، کسی آمار ارتباط‌های این افراد را نمی‌سنجد، در نتیجه آماری در موردشان وجود ندارد.


کنار گذاشته شده از نظام تصمیم‌گیری

ریشه تصمیم‌گیری‌های نادرست در سیاستگذاری‌های کانادا از دید اوژه، عدم حضور دگرباشان جنسی در فرآیندهای تصمیم‌گیری است. او مثال می‌زند که فقط یک قاضی تراجنسی در کانادا داریم، هنوز هیچ چهره تصمیم‌گیرنده که با رای ملت انتخاب شده باشد و ترنس‌جندر  باشد در سرتاسر کشور نداریم: «یا به عبارتی دیگر، افراد تراجنسی در کانادا مانند دیگر نقاط دنیا، از فرآیند تصمیم‌گیری کنار گذاشته شده‌اند. نیم درصد جمعیت کانادا ترنس‌جندر  است، اگر برابری وجود داشت، باید نیم درصد روسای دانشگاه‌ها و کارکنان ارشد مکان‌های آموزشی ترنس‌جندر  می‌بودند.»

او امیدوار است تا با ورود به سیاست، یکی از اولین سیاست‌مدارانی باشد که این روند را تغییر می‌دهد.


تصمیمِ شایان، فعلا خون نمی‌دهم

شایان قرار را می‌گذارد، ولی بعد که این سئوال را مرور می‌کند، از اهدای خون صرف نظر می‌کند. «از خودم پرسیدم، آدمی که با مرد آمیزش دارد و آمیزش امن دارد، این چه فرقی با رابطه بین یک زن و مرد می‌کند؟ و ما مگر از کجا می‌دانیم که یک زن و مرد دگرجنس‌گرا رابطه معقدی دارند یا  نه. یا مگر چه فرقی است بین انتقال ویروس در رابطه واژنی یا رابطه معقدی؟»

درنهایت شایان می‌گوید، «این توهین‌آمیز است از یک نفر بپرسیم فقط چون با مرد رابطه جنسی داشتی حق نداری خون بدهی، این غلط است. سئوال را باید طوری طرح کند که هر انسانی در مقابل وجدان خودش قرار بگیرد و بپرسد آیا “رابطه پر خطر جنسی داشته‌ای یا که نه.” شکل این سوال باید تغییر کند.»

عمل به این سیاستگذاری‌ بر پایه وجدان فردی است. در عمل، انسان‌های معدودی حقیقت را بیان خواهند کرد، وقتی بدانند حقیقت بر پایه اینکه آنها چه کسی هستند، علیه‌شان استفاده خواهد شد. اوژه می‌گوید که خودم «اگر سازمان خون کانادا بپرسد در ۱۲ ماه گذشته با یک مرد آمیزش داشته‌ام، حقیقت را خواهم گفت ولی به شرطی که از تمامی افرادی این سوال را بپرسند که توانایی انجام چنین آمیزشی را دارند،» نه اینکه فقط از همجنس‌گرایان مرد و تراجنسی‌های زن این سوال پرسیده بشود.

اوژه معتقد است این پرسش تغییر خواهد کرد و مقررات موجود متفاوت خواهند شد، فقط کمی صبر بیشتر می‌خواهد.


Saturday, December 31, 2016

دگرباشان جنسی و حقوق‌شان در سالی که گذشت




از یک گوشه کره خاکی‌مان تا گوشه‌ای دیگر، موضوع دگرباشان جنسی، حقوق بشر، همچنین حقوق اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آنان به شکل‌های مختلف به سر خط خبرها راه یافت.
جدل اصلی در بسیاری نقاط جهان همچنان مثل گذشته است، آیا افراد حق انتخاب بر بدن خود و حق برخورداری از هویت و گرایش جنسی را دارند یا که دولت، فرهنگ و عرف‌های اجتماعی هستندکه جنس، هویت جنسیتی و گرایش و علایق جنسی آنان را ابلاغ یا تایید می‌کنند.

در این میان، برخی دولت‌ها به محدود کردن نقش دولت در زندگی خصوصی شهروندان خود گام برداشتند و برخی دیگر همچنان با سرسختی تمام خواستار دخالت در تمامی جنبه‌های زندگی مردم، از جمله چگونگی به توالت رفتن آنها هستند.

این گزیده‌ای است از خبرهای مطرح یک سالی که گذشت. پیوند‌ها خواننده را به مطالب کامل‌تر در صفحه دگرباش «زمانه» راهنمایی می‌کند.

سرخط خبرها: اورلاندو، کشتار در هنگامه شادمانی

اول حمله را به گروه‌های افراطی مسلمان نسبت دادند و سپس آن را به عشقی شکست خورده مرتبط دانستند، با تمامی سوال‌های باقی مانده از کشتار اورلاندو، یورش یک آمریکایی افغانستانی‌تبار به یک کلوب دگرباشان جنسی و به رگبار بستن افراد حاضر  در آن، بدل به مهم‌ترین خبر امسال برای همجنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان و تراجنسیتی‌های آمریکا شد: ۴۹ تصویر که از درگذشتگان کشتار منتشر شد، در رژه‌های افتخار بسیاری دیگر شهرهای جهان دست بدست شد.

این موضوع هم به بحثی گسترده در رسانه‌ها تبدیل شد که چرا باید یک نفر تفنگ به دست بگیرد و سراغ کشتار دیگرانی برود که برای یک شب شادمانی در کنار هم گرد آمده‌اند.

ابعاد سیاسی رفتن به توالت

در آمریکا هیچ مدرکی تاکنون عرضه نشده که یک فرد تراجنسیتی، در ظاهر یک مرد، به توالتی زنانه رفته باشد یا بر عکس و کودکی را از لحاظ جنسی آزار داده باشد. این اما بهانه‌ای است که مدام مطرح شده تا در ایالت‌های مختلف در آمریکا از جمله کارولینای شمالی یا می‌سی‌سی‌پی افراد را محدود کنند تا برابر جنسیت ثبت شده بر کارت شناسایی به توالت بروند. یعنی زنان تراجنسیتی را مجبور می‌کنند که بنا به جنسیت زمان تولد به توالت مردانه بروند و مردان تراجنسیتی را به زور به توالت مردانه می‌فرستند.

این قوانین نشان‌دهنده تنش اجتماعی گروه‌های اغلب مذهبی در مقابل حقوق افراد دگرباش جنسی است.

سایه قوانین مربوط به توالت و همراه با آن قانون آزادی‌های مذهبی که در انگشت‌شمار ایالت‌های آمریکا به افراد اجازه می‌دهد تا بر پایه دیدگاه مذهبی خود به افراد دگرباش جنسی در مغازه‌ها و فروشگاه‌های خود خدمات ندهند، بعد از انتخاب دونالد ترامپ و مایک پنس، بر آینده حقوق دگرباشان جنسی در آمریکا سایه‌ای سنگین انداخته است.

دیده‌بان حقوق دگرباشان جنسی در سازمان ملل متحد

امسال، سازمان ملل متحد رای به تشکیل بخش دیده‌بان حقوق دگرباشان جنسی داد. این به معنای شکل‌گیری نهادی بین‌المللی برای دنبال کردن حقوق دگرباشان جنسی در سرتاسر کره خاکی است.

سازمان ملل و سازمان‌های وابسته به آن البته سال‌هاست موضوع حمایت از هویت و گرایش جنسی افراد را همانند نژاد، جنس یا رنگ فرد، در حمایت حقوق بشر و دیگر حقوق اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی افراد قرار داده‌اند.

بااین‌وجود هنوز تمامی کشورها با این موضوع راحت برخورد نمی‌کنند. همانند اردیبهشت ۲۰۱۶، وقتی کشورهای اسلامی رسما درخواست کردند تا گروه‌های دگرباش به جلسه ایدز در سازمان ملل نیایند. یا دسامبر ۲۰۱۶، وقتی تلاش شد تا تفسیرها از الویت حقوق دگرباشان جنسی در سازمان ملل تغییر کند، ولی با رای اکثریت کشورهای جهان، حمایت از این بخش جوامع انسانی در میان برنامه‌های سازمان ملل باقی ماند.

از دانمارک تا مالت: چون بیماری نیست، درمان نمی‌خواهد

سال ۲۰۱۷ که سر برسد، سازمان بهداشت جهانی قرار است تا از طبقه‌بندی تازه‌اش از بیماری‌ها رونمایی کند. به احتمال زیاد، تراجنسیتی بودن از فهرست بیماری‌های روحی حذف می‌شود، هرچند دانمارک امسال تبدیل به اولین کشور دنیا شد که تراجنسی بودن را از فهرست بیماری‌ها، خط زد.

مالت، جزیره‌ای در دریای مدیترانه، البته یک گام دیگر به جلو رفت و بدل به اولین کشور دنیا شد که سرکوب یا محدودیت هویت جنسی مورد انتخاب افراد را جرم‌انگاری کرد. یعنی دیگر نمی‌توان به هیچ‌عنوان به یک نفر گفت که چرا تو این گرایش و هویت جنسی را داری، چرا پوشش و ظاهرت این شکلی است،‌ اصلا عاشق که می‌شوی یا با چه کسی به تختخواب می‌روی.

به این شکل، مالت اولین کشور دنیا شد که درمان روانی یا فیزیکی هویت و گرایش جنسی را ممنوع کرد و پای دولت، سنت، مذهب و جامعه را کامل از انتخاب های شهروندان در حوزه سکس، جنسیت و گرایش جنسی بیرون کشید.

بریتانیا هم سراغ گذشته رفت، از یک سو افرادی که به خاطر همجنس‌گرایی، بازداشت، زندانی و مجازات شده بودند، همگی را عفو کرد و از سویی دیگر برنامه‌هایی را برای عذرخواهی رسمی از شهروندان دگرباش جنسی،  زنده یا مرده، آغاز کرد.

هند، دادگاه عالی و جرم‌انگاری یا جرم‌زدایی

در بسیاری کشورها، موضوع حقوق دگرباشان جنسی، فراتر از دولت به دست قضاوت دادگاه‌ها افتاده است و قاضی‌ها تعیین می‌کنند که کشور، چه روندی را اتخاذ کند. این البته برای کشورهایی است که به سبک قوانین بریتانیا، حکم دادگاه‌های عالی می‌تواند جایگزین متن قانون بشود.

هند یکی از آنهاست که امسال دادگاه عالی آن در ماه فوریه کمیته‌ای را بررسی قانون مجازات این کشور که روابط جنسی با همجنس را جرم‌انگاری می‌کند، منصوب کرد. پیش‌تر یک دادگاه ایالتی در سال ۲۰۰۹ حکم داده بود که «توافق دو فرد بالغ و همجنس برای رابطه جنسی عملی غیر مجرمانه است،» ولی دادگاه عالی این حکم را لغو کرد و جرم‌انگاری را به رابطه جنسی دو فرد عاقل و بالغ همجنس بازگرداند.

آنها که ازدواج را قانونی کردند

امسال ازدواج افراد همجنس در گرینلند، کلمبیا، ایرلند، ایالت‌های جالیسکو و کامپیچ کشور مکزیک، جزیره «من» در منطقه خودمختار «کرون» در بریتانیای کبیر و همچنین قلمرو قطب جنوب بریتانیای کبیر قانونی شد.

همچنین شراکت زندگی مدنی، مدلی از ازدواج مدنی که بر پایه توافق فردی است و برخی کشورها آن را قبول می‌کنند و نیازمند به ثبت در یک مکان مذهبی یا دولتی نیست، در کشورهای اتیوپی و ایتالیا، شامل افراد همجنس‌خواه هم شد.

نائورو، کشوری در منطقه میکرونزی قاره اقیانوسیه، همچنین جزایر سیشل در شرق قاره آفریقا، از همجنس‌خواهی جرم‌زدایی کردند.

درنهایت اینکه پرتغال، به زوج‌های همجنس اجازه حضانت و سرپرستی کودکان را داد و ایرلند شمالی محدودیت افراد همجنس‌خواه در اهدای خون را برداشت.

از جلد کاور گرل گرفته تا نشنال جئوگرافیک

یکی از مشهورترین مجلات محصولات آرایشی دنیا، جیمز چارلز، پسری ۱۷ ساله را «کاور گرل» امسال و چهره تبلیغات تجاری خود کرد.

چند ماه بعد، مجله نشنال جئوگرافیک، یک فرد تراجنسی را به جلد یکی از قدیمی‌ترین و مشهورترین مجلات دنیا آورد.

فضای پر تنش  برای دگرباشان در ترکیه و خاورمیانه

ترکیه، از معدود کشورهای با جامعه‌ای اکثرا مسلمان است که قوانین داخلی‌اش در موضوع دگرباشان جنسی سکوت اختیار کرده‌اند؛ هرچند حمایتی هم از این بخش جامعه نمی‌کنند. امسال البته برای دگرباشان جنسی در ترکیه بدتر از قبل شده است. از یک سو، آزادی‌های جنسی محدودتر شد و تن‌فروشان ترنس استانبول تحت فشار سیاست‌های اسلامی کردن جامعه قرار گرفته‌اند.

از سویی دیگر، چندین فقره قتل، تجاوز و کتک زدن افراد از این کشور گزارش شده است. فشارش البته در کنار دگرباشان ترک، به پناهجویان دگرباش ایرانی می‌آید که روزهای انتظار خودشان را در این سرزمین می‌گذرانند.

غمگین‌ترین خبر امسال شاید کشف بدن مثله شده پناهجوی همجنسگرای سوری در استانبول بود. او را ربوده بودند و بعد تجاوز، بدنش تکه تکه شده بود.

پلیس ترکیه هم البته بی‌کار ننشست: هم به قدیمی‌ترین رژه دگرباشان جنسی در یک کشور مسلمان و هم به رژه افتخار ترنس‌ها در شهر استانبول یورش برد، تا مانع از گردهم‌آیی و برون‌آیی این بخش از جامعه باشد.

پراید شهر تل آویو در اسراییل هم امسال باری دیگر شاهد حمله‌ای خشونت بار با چاقو به راهپیمایان بود.

قتل‌های بنگلادش و تنها مجله دگرباشان جنسی

تنها خاورمیانه نیست که درگیر تنش‌های اجتماعی حول محور دگرباشان جنسی است. ماه آوریل، دو فعال حقوق دگرباشان جنسی در بنگلادش به ضرب قمه به قتل رسیدند. یکی از آنها، جلهاز منان، سردبیر اولین و تنها مجله همجنس‌گرایان، دوجنس‌گرایان و تراجنسیتی‌های کشور بود. قاتل که بود؟ یک عضو گروهکی به نام «انصارالله بنگلادش» در رابطه با قتل این دو فعال، دستگیر شد.

آنهایی که برون‌آیی کردند

در میان مشهورترین نام‌هایی که امسال همجنس‌خواهی، دوجنس‌گرایی یا تراجنسیتی بودن خودشان را عیان ساختند، این چهره‌ها قرار می‌گیرند: چارلی کارور، هنریشه سریال «گرگ نوجوان»، کریستین استوارت از مجموعه فیلم‌های خون‌آشامی «گرگ و میش،» خواهران واچوفسکی خالقین مجموعه «ماتریکس،» سارا رامیریز هنریشه سریال «گریز آناتومی»، الیزابت گیلبرت، نویسنده کتاب محبوب «غذا، دعا، عشق،» رید اووینگ از سریال «خانواده مدرن،» مایلی سایرس، خواننده و هنرپیشه نام‌آشنا، جین اوزین، از رهبران کلیسای انگلستان، هولاند تیلور از سریال «دو مرد و نصفی،» جیل سولوی، خالق سریال «والدین‌ترنس».

توفیق فزاینده فیلم‌ها و سریال‌ها

از مطرح‌ترین فیلم‌های روزگار و زندگی دگرباشان جنسی باید به «مهتاب» اشاره کرد که دل‌مشغول گذشته و حال یک جوان رنگین‌پوست آمریکایی است.

جیمز فرانکو در فیلم «شاه کبرا» سراغ سوژه هنریشه فیلم‌های پورن همجنس‌خواه، شان پال لوکهرت، مشهور به برنت کوریگان رفته و به ماجراهای شروع به کار او و قتل کارگردان اولین فیلم او می پردازد.

سریال‌های تلویزونی امسال البته رنگ و بوی متفاوتی به روایت‌هایشان از افراد جامعه دگرباشان جنسی دادند.

خواهران سابق بر این برادر واچوفسکی، با سریال «حس‌ششم،» حق هر فرد بر تن خود و روابط فراتر از برچسب‌های اجتماعی و مذهبی را از طریق شبکه «نت‌فیلیکس» به بخش عمده‌ای از کشورهای زمین آوردند.

«نت‌فیلیکس» در سریال «گریس و فرنکی،» موضوع برون‌آیی افراد در کهنسالی را در قالب طنز عرضه کرد و محدودیت‌های جامعه را از طریق فصل سریال «نارنجی همان سیاه است» به جوامع گوناگون بشری آورد.

شبکه آمازون با فصل‌ تازه «پدر ترنس،» موضوع زندگی افراد تراجنسی در جامعه مدرن را به بحث نشست. هرچند فقط سریال‌ها نبودند که روزگار دگرباشان جنسی را به بحث‌های اجتماعی تبدیل کردند. قسمت تازه «پیشتازان فضا»، همجنس‌خواهی را در یکی از محبوب‌ترین و قدیمی‌ترین مجموعه‌های فیلم و سریال دنیا مطرح کرد.